درباره وبلاگ


سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!

مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥




کیونا:سلام
هیونا:سلامсмайлики
ما بازگشت کردیمSmiley
محصول مشترک داره به ماجرای اصلی نزدیک میشه



http://www.farsiup.com/images/d8d7gl42mdcbksydgkka.jpg


هیونا
یونگ هووا(دیروز تو پارک)
جونگ آ(دیروز تو پارک)

                             هیونگ سو(تو هم دیروز همینجور بالا پایین میپریدی)
کیونا
جونگ:ولی بی شوخی،کیو اون واقعا صدای معدت بود؟
کیو:یجوری میزنم بپوکی بپاچی به در و دیواراااا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیونا:واقعا نمیدونم..نکنه که دارن اذیت میکنن؟؟
هیونگ سو همون لحظه رسید:چی شد؟؟چرا تو فکرین؟؟
یوونگ هووآ:برای دبل اس که غذا بردیم زنگ زدن میگن توش مو هست ولی هیونا میگه دارن اذیتمون میکنن
هیونگ سو:هیونا به مغزت فشار بیار اخه اون تو شخصیتشون هست که از این کارا کنن؟؟
هیونا:جونگ آ بیا سفارشارو ببر
جونگ آ:کجا باید ببرم؟؟
هیونا:برای دابل اس باید ببری..فقط زود برگرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ آ:الو..سلام یونگ هووآ
یونگ هووآ:سلام جونگ آ الان کجایی؟؟؟
جونگ آ:دمه در خونه شفارشا رو تحویل دادم
یونگ هووآ:اینا دوباره زنگ زدن میگن تو غذا اشغاله
جونگ آ:چی؟؟اینا دیگه شورشو در اوردن من تنهایی برنمیگردم بیا باهم بریم ببینیم اصلا این آشغالا و موهایی که میگنو نشنونمون بدن
یونگ هووآ:باشه پس یه چند دقیقه صبر کن حاضر بشم
هیونا:چی شد یونگ هووآ؟؟؟
یونگ هووآ:من با جونگ آ میرم تا ببینم مشکل چیه
هیونا:باشه برو فقط خواهشا مثل همیشه صلح برقرار نکن باشه؟؟؟اونا با این کارشون دارن سابقه ما زیر سوال میبرن...این دفعه چندم که اینجوری میگن
یونگ هووآ:باشه بابا حواسم هست من فعلا رفتم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ آ زنگ رو زد و منتظر شدن تا درو بازکنن که جونگ مین جلوی در ظاهر شد
جونگ مین:هه هه سلام رفتی با بزرگتر اومدی؟؟
جونگ آ:شیطونه میگه همچین بکوم تو ساقه پاشه که رقص لاو یا یادش بره
جونگ مین:چیزی گفتی؟؟
جونگ آ:گوشاتم که....و حرفش با صدای یونگ هووآ ناتموم موند
یونگ هووا:سلام...من یونگ هووآ هستم یکی از آشپزای غذاخوری
جونگ مین:اوه بله سلام....خوشبختم
یونگ هووآ:میشه غذایی که توش آشغال بوده رو ببینم؟؟
جونگ مین:البته که میشه ولی با این کاراتون چیزی درست نمیشه
یونگ هووآ:بله درسته ولی ما 6ساله این غذاخوری رو افتتاح کردیم ولی دریغ از یه نارضایتی
هیون همون لحظه اومد جلوی در :سلام...
یونگ هووآ:سلام...
هیون:من همه حرفاتونو شنیدم شما اگه میخوایین سابقه 6 سالتون زیر سوال نره بهتر نیست بهمون ثابت کنین؟؟؟
جونگ آ:چ...واقعا که ثابت برای چی؟؟؟ما نیازی نداریم
هیون:ما میخواییم بهمون ثابت بشه که شما هیچ ایرادی ندارین و کاملا بهداشتی کار میکنین
یونگ هووآ:فکر میکنم از غذا و اعتبار ما کاملا این موضوع ثابت شدس
جونگ مین:فعلا که میبینین به ما ثابت نشده
هیون:درسته بهتر نیست مارو به غذاخوریتون ببرین جلو چشم خودمون غذارو اماده کنین تا ثابت بشه؟؟؟
جونگ آ:نه نمیشه...چ پرو...
جونگ مین:پس حتما مشکلی هست که نمیشه اگه تمیز بود که مشکلی نداشت؟؟؟
یوونگ هووآ:باشه من حرفی ندارم میتونین بیایین.....
هیون:بله پس ما پشته سره شما میاییم با یه چشمک به جونگ مین فهموند که بره به بقیه پسرا بگه حاضر بشن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیونا:با صدایی تقریبا بلند یونــــــگ هووآ چرا اینا رو اوردی اینجا؟؟
یونگ هووآ:هیونا اروم باش چیکار میکردم گیر دادن باید بهمون ثابت کنید
هیونا:بیخود...اصلا مگه غذاخوری کمه برن یه جا دیگه سفارش بدن ما نیازی نداریم که بهشون ثابت کنیم
کیونا:اروم باشه تو بهشون ثابت کن که ما کارمون بهداشتیه من حسابی دارم براشون
هیونا:هه هیونگ سو یادت گفتی تو شخصیتشون نمیبینی که اذیت کنن؟؟
هیونگ سو:من...من واقعا نمیدونم اخه از اینا بعیده..
یونگ هووآ:فعلا که شده پس بیایید غذاهارو درست کنیم
همه پسرا توی پذیرایی نشسته بودن کیوناو جونگ آ هیونگ سو هم پیششون نشسته بودنو هر 8نفر با چشماشون داشتن همه دیگه رو میخوردن
کیو که فرصت مناسب دید به بهونه اینکه جو رو عوض کنه رو به کیونا:وااااااایی واقعا خیلی جالبه که یه دختر موتور سواری میکنه من همیشه از دخترای پسرنما خوشم میومده که چشمش به هیون افتاد از چشماش میتونست بفهمه که هیون عصبانیه
کیونا با ذوق :اوه بله خیلی ها تعجب میکنن من عاشق موتور سواریم ....
کیو:بله از روندن موتور فهمیدن که خیلی هم حرفه ای هستین که کله ی هیونو بغل گوشش دید
هیون با صدایی اروم:تو به همون چند ثانیه که میومد غذاها رو میداد میگی موتور روندن؟؟جالبه که خیلی زود هم تشخیص دادی حرفه ایه
کیو:هیون جانه من ابرو ریزی نکن بعدا باهم حرف میزنیم و رو به کیونا میشه موتورتو بهم نشون بدی؟؟
کیونا که خیلی خوشحال بود کیو از موتور سواریش تعریف کرده با ذوق خاصی:بله...چرا که نه بفرمایین؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیون:اممم ببخشین میتونم بیام تو؟؟
یونگ هوآ:درحالی که مرغ ها رو از یخچال برمیداشت بله بفرمایین هیونا با حرص نگاهش کرد و به کارش ادامه داد
هیون رو به هیونا:اممم شما همونی هستین که پشت تلفن گفتین مثل ما مشتری در روز زیاد دارین؟؟؟
هیونا:بله...
هیون:انگار حالتون خوب نیست عصبی به نظر میرسید...
هیونا با اخمی برگشت: بله؟؟نشنیدم....
هیون که اخمشو دید:اوه هیچی گفتم اگه میشه به منم کلاه بدین که موهام نریز تو غذاها
هیونا:اوه بله شما حتما کلاه بزارین که یه وقت موتون بیوفته ما مجبوریم این سری ثابت کنیم موی شما بوده
هیون:شما لازم نیست نگران موهای من باشین موهای من مثل شما نمیریزه چون خیلی حرصی نیستم
یونگ هووآ که بحث این دوتا رو دید:هیون شی بفرمایین ابمیوه...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ مین:اخی چند سالته؟؟قدت کوتاه هاااا
جونگ آ:سنه من به شما ربطی داره؟؟برعکس من نگرانم پاهاتون به جایی گیر نکنه انقدر درازه
جونگ مین که حرصش گرفته بود:مهم اینه همین قدمم کلی کشته داده و یه نیشخند به جونگ آ زد
جونگ آ:اوه بله جدیدا درازا هم کشته میدن جالبه شما میشه نخندی؟؟؟
هیونگ و یونگ سنگ از خنده رو زمین پخش شده بودن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کیونا با ذوق خاصی موتورشو به کیو نشون میداد و خاطرات موتور سواریشو براش تعریف میکرد که هیونا از پنجره آشپزخونه صداش زد
هیونا:کیونا بیا تو...کارت دارم
کیونا:اووومدممممم...کیو جونگ بیا بریم تو(خوش به حالت دو به سمت خونه رفت)
کیو با دهن باز رفتنشو نگاه میکرد...کیو جونگ؟ها چه صمیمی...
کیو برگشت تو با هیجان حرفای کیونا رو برای هیون و بقیه تعریف میکرد
هیون:کیو خیلی ادم ضایعی هستی اخه تو چجوری تشخیص دادی که اون دختره موتور سوار حرفه ایه؟؟؟
کیو تا خواست حرف بزن که هیون صدای هیونا رو شنید که با کیونا ادشتن میز غذا رو میچیندن
هیونا:نیازی به تشخیص دوست شما نیست خواهر من تو مسابقات موتور سواری مدال اورده و در ضمن خواهر من اسم داره اسمشم کیوناس
کیو:خوب شد هیمنو میخواستی ضایع شدی؟؟
هیون:باز من به روت خندیدم؟؟ادم به بزرگترش میگه ضایع شدی؟؟
کیو:خیله خب بابا من تسلیم تو فقط به من گیر بده
یونگ هووآ:بفرمایین غذا حاضره....
جونگ آ وجونگ مین در حال کل کل کردن باهم اومدن
هیونا:بفرمایین من برای هر کدوم یه نوع غذا درست کردم تا متنوع باشه کیونا غذاها رو براشون بزار
کیونا:اه مگه من کوزتم خودت بزار
هیونا:باز تو پس گردنی نخوردی پرو شدی؟؟ادم به بزرگترش میگه خودت بزار؟؟
با این حرف هیونا به جز هیون همه ی پسرا وهیونگ سو ویونگ هووآ،جونگ آ زدن زیر خنده
هیون:به چی میخندین؟؟؟
هیونا:من دقیقا همین سوالو دارم به چی میخندین؟؟
هیونگ:اخه هیون هم همین الان همین حرفو به کیو گفت کلا تو ژن این بزرگا هست هی بزرگتریشونو بکون تو سر بقیه
هیونا:حتما کار اشتباهی کرده که هیون شی هم گفته ادم باید به بزرگترش احترام بزاره
هیون با دهان باز با خودش فکر کرد این همون دختر بداخلاقه که داره ازش طرفداری میکنه؟؟؟
سره میزه هر کدوم از پسرا با اشتیاق اومدن شروع کنن به خوردن که هیون گفت:این که تخم مرغ داره
یونگ:برای منم غذای دریاییه
هیونگ:برای منم توش پره هویجه
کیو:نهههه برای من چرا رون مرغ گذاشتین؟؟؟
جونگ مین:من بمیرمم لب به این نمیزنم(دقیقا به چی؟خوب همه چی دوست داره چیکار کنیم؟)
هیونا وکیونا از خنده قرمز شده بودن
هیونگ: به چی میخندین؟؟؟؟
جونگ آ:معلومه به شماها...هاهاهاهاها
هیونا:تا شماها باشین الکی ایراد نگیرین برای چی الکی تو غذای ما مو آشغال مینداختین؟؟؟
هیون:چی؟؟مااااا؟؟تکذیب میکنم
هیونگ سو:اینو چه تیریپ مطبوعاتی برداشته به ما ثابت شدس شما از قصد این کارو کردین
هیونگ:یه حرفم از مادر عروس
هیونگ سو:چی گفتی؟؟؟جرات داری یه بار دیگه بگو
یونگ سنگ:خب بابا دعوا نکنین حالا شما انتظار دارین ما اینارو بخوریم؟؟؟
یونگ هووآ:نه ما فقط میخواستیم شما بفهمین کارتون خیلی زشت بوده
هیونا:کیونا پاشو غذاها رو عوض کن
کیونا:اوهوم بله تا تو نگفتی خودم بزار بگم ادم به بزرگترش نمیگه خودت بیار مگه نه؟؟
هیونا:افرین خواهر قشنگم تازه داری یاد میگیری
کیو:آخی جفتمون مظلوم واقع شدیم
هیون:جاااااااااااااانم جفتتون؟؟؟چه سریع جفت شدین؟؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یونگ:اخیش خیلی خوشمزه بود واقعا دستتون درد نکن
جونگ آ:نیازی به گفتن نیست خودمون میدونیم
کیو:اهم چیزه واقعا عاااااالی بود ممنون
هیونگ:اره واقعا بی نظیر دستتون درد نکنه
هیون:با اینکه اولش اذیت کردین ولی باید اعتراف کنم عااااااااااالی نه فراااااای عالی بود
جونگ:آره خوب بود ولی خوب هنوزم جای کار دارید...
جونگ آ خم شد و دستاشو رو میز گذاشت،شاماشو ریز کرد...تنهایی به این نتیجه رسیدی؟
جونگ :خیلی نزدیک شدیا...امضا میخوای؟نکنه میخوای سوپراستارتو بغل کنی؟
جونگ آجیغ بلندی کشید...چی؟بغل؟تو سوپراستار منی؟چ...عمراااااااا
کیونا دستاشو مشت کرد و گارد گرفت:بزنش جونگ آ
با این حرف همه خیره بهش نگاه کردن....
کیو:جو گرفتت؟
جونگ آ:آخه بزنمش که دکور دماغش بهم میخوره دوباره باید بره عمل کنه
جونگ خواست حرف بزنه که یونگ سنگ دستشو جلوی دهنش گذاشت...جونگ مین بسه
جونگ آ:نه بذار ببینم چی میخواد بگه
یونگ هووا بازوشو گرفت و به عقب کشید...خواهرم بسه،چیزی نگفت که
هیونگ محکم روی میز کوبید و بلند شد...دیگه داره بیش از حد بهمون توهین میشه
کیو:جو تورم گرفت؟
هیونگ سو:آرهههه؟توهین میشه؟نذار بگم فهمیدیم که تمام اون آشغالا رو خودتون میریختین تو غذاها
هیونگ:چی؟یونگ؟میشه بگی از کجا فهمیدی موی یونگ بود؟
تا حرفش تموم شد هیون با آرنج ضربه ای به پهلوش زد که باعث شد دوباره بشینه
هیونگ سو:من کی گفتم موی یونگ؟خودتو لو دادی...بچه ها دیدین،دیدین گفتم موهای کیونا رنگش فرق داره...دیدین،دیدین حق با من بود
دخترا دست به سینه روبه روی میز ایستادن و به پسرا خیره شدن
یونگ مشغول خوردن سالاد شد
جونگ:اوا کیو گفتی خوابت میاد؟
کیو:ها؟آره آره(سرشو رو شونه جونگ گذاشت)
جونگ انگشتشو رو بینیش گذاشت...خانما لطفا سکوت رو رعات کنید،کیو خوابش به شدت سبکه
هیون:سرشو انداخت پایین و با ناخنش روی طرحهای رو میزی میکشید
هیونگ لبخند پهنی زد که با دیدن چشمای هیونگ سو محو شد
یونگ هووا:یونگ سنگ شی...رنگ موت شماره چنده؟
یونگ با دهن پر به یونگ هووا خیره شد....
یونگ هووا:موهاتون خوش رنگه،راستش اون روز که اون تار مو تو غذا بود نمیدونستم ماله کدومتونه ولی حالا که دقت میکنم به موهای شما خیلی شبیهه
یونگ به سختی سالادشو قورت میده...من؟
یونگ هووا:شما که نمیخواین دروغ بگین؟
هیون:ای بابا شماها جنبه شوخی ندارین؟
هیونا:شوخی؟شش سال اعتبار مارو بردین زیر سوال...
هیون:خوب ما میتونیم جبران کنیم
هیونگ سو:آها اونوقت چطوری؟
هیون:خوب...اوووممم
هیونگ:با پنج تا بلیط کنسرت چطوره؟ردیف اول،جایگاه ویژه...درست روبه روی استیج
هیونا:خوب،راستش...اووووم دلم که نمیاد دلتونو بشکنم ولی باید ببینیم نظر بقیه چیه
کیونا:من که نمیام،حوصله جیغ جیغای فنا رو ندارم
هیونا:هیس،رای با اکثریته
هیونگ سو:من موافقم
جونگ آ:اووووم خوبه
یونگ هووا:به نظر منم بد نمیاد
کیونا:بابا بجای اینکه برید 4 ساعت بشینید و جیغ جیغ کنید بیاید بریم کشتی کج ببینیم
کیو:کلا خشنیا
کیونا با اخم مشتشو به کیو نشون داد
هیونگ سو:پس تصویب شد دیگه...
یونگ هووا:صبر کنید،این کنسرت کی هست؟
یونگ:آخر هفته دیگه
یونگ هووا:عالیه،میایم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیونا:کیونا برای آخرین بار دارم با زبون خوش بهت میگم پاشو حاضر شو
کیونا پتو رو روی سرش کشید...ن...می...ام...نمیام
هیونا پتو رو کنار زد گوششو گرفت...کتک میخوای نه؟
کیونا:آی..آاااااااااای درد داره...بابا ولم کن(به زور خودشو از دست هیونا کنار کشید و از تخت پایین اومد)بابا من علاقه ای به این چیزا ندارم،اصلا من میخوام برم پیست موتور سواری
هیونا:دیوونم کردی،دختر چرا اینجوری میکنی تو؟مثلا دختری ولی تمام رفتارت مثه پسراس
یونگ هووا خودشو به اتاق رسوند و دست کیونا رو گرفت و دنبال خوش کشید...من باهاش حرف میزنم
هر وقت یونگ هووا با کیونا حرف میزد بلافاصله راضی میشد...
کیونا به اتاقش برگشت و مشغول پوشیدن لباساش شد
هیونا:چی بهش میگی هر دفعه که راضی میشه؟
یونگ هووا:باهاش لج نکن،اون اخلاقش درست مثه یه پسر بچه تخسه،لج کنی باهات لج میکنه...
هیونا:خوب حالا چی بهش گفتی؟
یونگ هووا:قول دادم پک کامل مسابقات کشتی کج امسالو براش بگیریم
هیونا:چیییییی؟چیکار کردی؟کم توهم پسر بودن میزنه میخوای بیشتر توهم بزنه؟
هیونگ سو:خوب راست میگه،یادت نیست همین 4 ماه پیش چطوری خودشو آش و لاش کرده بود؟
یونگ هووا:حالا یکاریش میکنیم،برید حاضر شید دیر شد
...................................................................................................................................................
جلو در سالن رسیدن بلیط هارو نشون دادن و وارد شدن،رو صندلی هاشون نشست
هیونا هدفون و از گوش کیونا کشید بیرون
کیونا:اااااا چیکار میکنی؟داشتم گوش میکردم
هیونا:آخه کی میاد کنسرت بعد با هدفون تو گوشش میذاره؟؟
کیونا:من...اصلا چیکار داری بهم؟جونگ آ...بیا جاتو با من عوض کن،حوصله ندارم تا آخر کنسرت بهم گیر بده
جونگ آ بلند شد و جاشو با کیونا عوض کرد
سالن پر شده بود از جمعیت و صدای جیغ داد همه جارو پر کرده بود
کیونا:اعصابم خورد شد چقدر جیغ میزنن
هیونگ سو:چی میگی؟بلند بگو نمیشنوم....
کیونا دستاشو کنار دهنش گذاشت و خواست حرف بزنه که صدای جیغ هیونگ سو تو گوشش پیچید
دستاشو تو گوشاش گذاشت...الهی بترکی،کر شدم...
پسرا وارد شدن و شروع به خوندن کردن آهنگ شاهزده برف کردن
تمام سالن یک صدا جیغ میزدن و اسمشونو صدا میکردن
هدفونو تو گوشش گذاشت بلکه صدای جیغارو کمتر بشنوه سرو به صندلی تکیه داد و چشماشو بست
با تکونای هیونگ سو چشماشو باز کرد
هیونگ سو:خوابی؟
کیونا:میشه تو این سرو صدا خوابید؟
هیونگ سو:پاشو زشته خوب اومدی کنسرت دبل اس و خوابیدی؟ببین مردم چطوری بهت نگاه میکنن
کیونا:گفتم که خواب نبودم
...................................................................................................................................................
کیونا خودشو رو مبل انداخت و چشماشو بست
یونگ هووا:وای خدایا چقدر خوب بود،وای دیدین فایندو چقدر ناز خوندن؟دیدین یونگ چطوری آهنگو به اوج میبرد؟
هیونگ سو:فقط یورمن...الهی قربون اون رپ خوندش بشم
جونگ آ:من اگینو دوست داشتم،ای به قربون اون بالا پایین رفتنش
هیونا:جیـــــــــــــــــغ اجرای هانا منو دیوونه کرد
کیونا از جیغ هیونا بلند شد و دستشو رو قلبش گذاشت....چه خبرته؟کم اونجا جیغ جیغ کردین؟قلبم اومد تو دهنم
هیونگ سو:باورم نمیشه،یعنی تو الان هیچ حسی نداری؟
کیونا:کی گفته ندارم؟(با انگشتاش میشماره)سر درد دارم،دل درد دارم تازه کمرمم خشک شد رو اون صندلیا
جونگ آ:کلا خسته نباشی
صدای زنگ در بلند شد
یونگ هووا:وا کیه این موقع شب؟
هیونگ سو:من باز میکنم
کیونا:بشین سر جات،این موقع شب خوب نیست تو بری جلو در
هیونگ سو:باز جو گیر شدی؟
کیونا آیفونو برداشت...کیه؟
هیون:باز کن الان فنا میبیننمون بدبخت میشیم....
کیونا:جاااااااااااااانم؟ببخشید مگه اینجا پناه گاهه؟
هیونگ:آقا کیونا باز کن درو دیگه،دلت میاد تا صبح وایسیم امضا بدیم؟


خب اینم از این قسمت
امیدواریم خوشتون اومده باشه
смайлики
فعلا بابایсмайлы
колобок





نوع مطلب : five members، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ღ.ღGG501ღ.ღ
نظرات ()
شنبه 1 مهر 1396 09:01 ق.ظ
Hi there just wanted to give you a brief heads up and let you know
a few of the images aren't loading properly. I'm not sure
why but I think its a linking issue. I've tried it in two different internet browsers and both
show the same results.
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:27 ق.ظ
دیگه رسما خداحافظ
شبت به خوشی:)
ღ.ღGG501ღ.ღ خداحافظ گلم
شبت طلایی و خوب
کیس کیس
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:26 ق.ظ
یعنی اینکه وقتی چن تا نظر با هم داری که باید بجوابی اول اون کوتاهو رو جواب می‌دی بالا پایین چپ راست و ...
ღ.ღGG501ღ.ღ هاهاها اره دیگه این ورژن جدیده
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:25 ق.ظ
چشم چشم چشم خوبه گلم
ولی من فقط این نجمه رو ببینم میترکونمش(نیشخند)
*نه نترکونش چون اونم منو می‌ترکونه...دی:....
دیگه دهنه دیگه چفت و بست نداره که... خی خی خی... باید تو رو ترکوند که ناراحت شدی نجمه اینا رو به عنوان درد ودل بهم گفته...
(نجمه کشته منوووو...دی:)
من نامحرمم؟؟؟
ღ.ღGG501ღ.ღ نه نامحرم نیستی ولی کلا این نجمه باید ادب بشه اخه میره به همه میگه که بیان بهم گیر بدن(شوخی کردم اون دیوونه هم نگرانه میدونم ولی خب چیکار کنم دسته خودم نیست ولی سعی میکنم)الان دیدی مثل ازش تعریف کردماااااا
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:23 ق.ظ
شیفته‌ی دل بخواهی جواب دادنتم...:)
ღ.ღGG501ღ.ღ یعنی چی؟؟
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:22 ق.ظ
این سیستم حرف زدن زیاد ازم سر نمی‌زنه... گهگداری... می‌زنم جاده خاکی...:)
...................
خب... من کم کم رفع زحمت کنم...
.................
تورم شبیه اسیر کردم حسابی
ღ.ღGG501ღ.ღ خوبه من همه مدلتو دوست دارم
............
شما رخمتی گلم
.................
نگو این حرفو خیلی هم خوب بود
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:21 ق.ظ
امشب حسابی با حرف زدنم خستت کردما
ღ.ღGG501ღ.ღ نه بابا من خوشم میاد
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:20 ق.ظ
اوه اوه گریه اونو نگو که تنها کسی هست که تونسته بعد هیون با گریه هاش گریمو دربیاره از ته دلش گریه میکنه
*درسته... زیر بار اشکاش آدم له می‌شه...
ღ.ღGG501ღ.ღ دقیقااااااااااااااا
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:20 ق.ظ
: خب وقتی کسی فهمیده حرف میزنه احتمالا بهش عملم میکنه دیگه
*الله اعلم
ღ.ღGG501ღ.ღ چی بگم والا بحثش طولانیه
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:19 ق.ظ
اره امپولش هست ولی دکتر گفته ماهی 5تا باید بزنم که با اجازتون هر5 تاش میشه 80 هزار تومن ولی قطره شو نمیدونستم شاید اونو بخرم بخورم
*خب تو ماهی یکی دو تا بزن... بلاخره به از هیچیه ...هوووووووم؟؟؟ کم‌کاری نکن فرشته لطفا!!! این رو دوستانه دارم ازت میخوام که کمکاری نکن... شاید به اندازه‌ی کیمیا دوستت نداشته باشم ولی همچین زیاد کمتر هم نیست... باور کن خیلی ناراحت می‌شم وقتی جدی نمی‌گیری این مسائلو....
آره به فکر قطره‌اش باش... شاید نه حتما...شوخی بردار نیست
ღ.ღGG501ღ.ღ چشم چشم چشم خوبه گلم
ولی من فقط این نجمه رو ببینم میترکونمش(نیشخند)
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:17 ق.ظ
: نه چرا مضحک بالاخره اینم یه جور عادت دیگه اره منم دوست دارم این کارشو
*در کل مضحک نیست گاهی چون داری تظاهر می‌کنی و سعی داری به زور لبخند رو به لبات بشونی و خیلی خودت رو مقاوم نشون بدی حالت مضحکی به خودش می‌گیره...
آره گهگداری از جونگ‌مین هم سر می‌زنه...
کلا گریه کردن جونگ‌مین رو دوست دارم
ღ.ღGG501ღ.ღ اوه اوه گریه اونو نگو که تنها کسی هست که تونسته بعد هیون با گریه هاش گریمو دربیاره از ته دلش گریه میکنه
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:15 ق.ظ
البته گاهی اوقات کوچیکترها خیلی فهمیده تر از بزرگترها حرف میزنن
*فهمدیگی تنها به حرف زدن نیست به عمل کردنه که ... من ... هی بابا!!!
ღ.ღGG501ღ.ღ خب وقتی کسی فهمیده حرف میزنه احتمالا بهش عملم میکنه دیگه
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:15 ق.ظ
خب خوبه....بله ممنون...اخی ببخشین من منظورم بد گفتم
*این حرفا چیه خانوووووووووووووووم؟؟؟
ღ.ღGG501ღ.ღ نمیدونم من تکذیبش میکنم
..........
اره امپولش هست ولی دکتر گفته ماهی 5تا باید بزنم که با اجازتون هر5 تاش میشه 80 هزار تومن ولی قطره شو نمیدونستم شاید اونو بخرم بخورم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:12 ق.ظ
بله مرسی از تجربت اجی
*سپاس...گاهی کوچیکترها ممکنه ی چیزایی بدونن که به درد بزرگترها بخوره...هوووووووم؟؟؟
ღ.ღGG501ღ.ღ البته گاهی اوقات کوچیکترها خیلی فهمیده تر از بزرگترها حرف میزنن
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:11 ق.ظ
بله شک نکن هرکی یه سلیقه ای داره من توهین نمیکنم
*می‌دونم... می‌شناسمت... اگه نمی‌شناختمت فک می‌کردم داری توهین می‌کنی...
ღ.ღGG501ღ.ღ خب خوبه....بله ممنون...اخی ببخشین من منظورم بد گفتم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:11 ق.ظ
رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ღ.ღGG501ღ.ღ نه هستم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:10 ق.ظ
لبخند زدن رو دوست دارم...
برای همین سعی می‌کنم موقع اشک ریختن هم لبخند بزنم... گاهی سخته و مضحک به نظر میاد ولی خب...
برای همین وقتی یونگ‌سنگ بغض می کنه و اشک تو چشماش جمع می‌شه و لبخند می‌زنه تحسینش می‌کنم
ღ.ღGG501ღ.ღ نه چرا مضحک بالاخره اینم یه جور عادت دیگه اره منم دوست دارم این کارشو
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:09 ق.ظ
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
دیگه چی بگم؟؟؟!!!!:)
ღ.ღGG501ღ.ღ هر چی دلت میخواد گلم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:08 ق.ظ
چقد دلم می‌خواست الان یه راه بی نهایت طولانی مثل خیابون‌های ولیعصر که دوطرفش پره درخته بود و همینطور زیر بارون می‌رفتم... اینقد می‌رفتم تا خستگی‌آم شسته شه!!!
ღ.ღGG501ღ.ღ ای گفتی منم پایه هستم
............
برای اون نظرتم من قرص بمیرمم نمیتونم بخورم غزل به خدا یکی قرص میخوره حالت تهوع میگرم هر کاری میکنم نمیشه ولی هیچ کس باور نمیکنه:(
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:07 ق.ظ
طبع گرم از عصبانیت نیست ولی عصبانیت و حرص و جوش تشدیدش می‌کنه. اینایی که می‌گم نمونش تو خانواده هست پس با توجه به اونچه که دیدم و می‌دونم دارم می‌گم عزیزم...
.........................
مضحک؟ البته از دید تو...
ღ.ღGG501ღ.ღ بله مرسی از تجربت اجی
..............
بله شک نکن هرکی یه سلیقه ای داره من توهین نمیکنم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:04 ق.ظ
اینقدر که بدننم داغه ازنم حرارت بلند میشه طبعم خیلی گرمه
..........................
اره برای ماهم میاد...نه من نفسم میگیره(نفس عمیق=با خفگی فری)
*نچ ای بابا...بسکه جوش می‌زنی و حرص می خوری و عصبی هستی خواهرم....
..................................
الهی... ولی این نفس گرفتن رو دوست دارم... البته نه برای توآ... خودم وقتی نفسم می‌گیره درین شرایط
ღ.ღGG501ღ.ღ جدی؟؟طبع گرم برای عصبی بودنه؟؟؟
چرااااااا نه بابا خوب نیستش وایی الانم دارم خفه میشم اه چه بوی مزحکیه
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:02 ق.ظ
شنیدم بدجور با سلامتیت بازی می‌کنی...
ღ.ღGG501ღ.ღ هااااااااان؟؟چطور؟؟از کی؟؟
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:01 ق.ظ
: نه چرا؟؟خوبم
*احیانا دروغ مصلحتی که نمی‌گی؟؟؟؟
ღ.ღGG501ღ.ღ نه بابا چرا دروغ خوبم اجی
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:00 ق.ظ
خووووون دماااااااااااااغ؟؟؟چرا خواهرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
..........................................................
دم خونه‌ی ما بارون میاد... آخی... چه بویی!!!! (یه نفس عمیــــــــــــــــــــــق)
ღ.ღGG501ღ.ღ اینقدر که بدننم داغه ازنم حرارت بلند میشه طبعم خیلی گرمه
..........................
اره برای ماهم میاد...نه من نفسم میگیره(نفس عمیق=با خفگی فری)
شنبه 23 اردیبهشت 1391 12:00 ق.ظ
دابل اس خونده... قبلا گذاشته بودم تو وب... برا داستاتم....
.........................................................
آىه خوب عکسی رو یافتی... :)
ღ.ღGG501ღ.ღ اهان اسمی نمیشناسم :)
بلههههه
جمعه 22 اردیبهشت 1391 11:59 ب.ظ
احساس می‌کنم امشب یکم بی‌حوصله‌ای... درسته؟
ღ.ღGG501ღ.ღ نه چرا؟؟خوبم
جمعه 22 اردیبهشت 1391 11:58 ب.ظ
این سر درد هم با من اجین شده... روزی که سر درد نداشته باشم باید تعجب کنم... خی خی خی... ^^
ღ.ღGG501ღ.ღ اخی خب قرص بخور خوب شی اجی ههه هه مثل منی پس من امروز دوبار خون دماغ شدم
جمعه 22 اردیبهشت 1391 11:57 ب.ظ
به شدت آهنگ Love that cannot be erased رو دوست دارم...
ღ.ღGG501ღ.ღ چی هست؟؟کی خونده؟؟
جمعه 22 اردیبهشت 1391 11:56 ب.ظ
تو سی‌دیاست که دستتونه ... دارو ندارم هموناست... تو کامی چیزی ندارم...
ღ.ღGG501ღ.ღ اهان فکر کنم بودش چندتا حالا میرم میبینمشون
جمعه 22 اردیبهشت 1391 11:52 ب.ظ
شادم عزیزم... شاااااااااااااااااد
راستی عیدت مبارک(ولادت حضرت فاطمه‌(س))
به مامان و آبجی از قول من فردا تبریک بگو...
ღ.ღGG501ღ.ღ خب خدارو شکر که شادی امیدوارم همیشه شاد باشی
عید شماهم مبارک گلم
میسی حتما میگم شماهم به مامان تبریک بگو
...............
میگم عکس رو به رو از عکسای اسپانیاش نداری؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو