تبلیغات
SS501 short stories - ALWAYS LOVE YOU - 1
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : m@hsa

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

بچه ها اومدم با قسمت اول داستان

خب دیگه نمیدونم چی بگم

فقط درباره ی پوستر داستان بگم که از قسمت بعد پوسترو میزارم

واسه قسمت اول شما این عکسو به بزرگی خودتون بپذیرین

نظرا هم کم نباشه لطفا

خب برین بخونین و نظرتون رو درباره ی داستان بگین،شاید قسمت

اولش خیلی خوب نباشه ولی از قسمت

های بعدی خوب میشه

 

همه چیز از جایی شروع شد که بچه ها خواستن برن تست خوانندگی،قلب همه تندتند

میزد

هر۶تاشون منتظر بودن که اسمشون رو بخونن و برن روی سن،گروه بعدی اونا بودن

هاله جیغ زد و گفت:باورم نمیشه

ملیکا:دیدین!!دیدین حرف های من درست دراومد دیدین بالاخره داریم خواننده میشیم

فاطمه:اوه خانوم بپر پایین با هم بریم!!!!با این سرعت دیدی یه دفعه خوردی تو دیوار

مردی هاهنوز باید این تستو قبول شیم بعدش شاید تونستیم خواننده شیم

مهسا با بیخیالی:من که چشمم آب نمیخوره،عمرا ما قبول شیم

روژینا:می خوای برم براش آب بیارم به زور بهش بدم!!! انرژی منفی ۲۴ ساعته

هاله:بچه ها کسی چیزی نداره بده من بخورم اون جا غش نکنم،وای چه بوی 

شکلاتی میاد

یه دفعه همه چرخیدن سمت فرناز

ملیکا:فرناز!!

فرناز:چیه شما هم میخورین

فاطمه:تو که همشو خوردی!!!

فرناز که نزدیک بود گریه بشه مهسا رفت بغلش کرد و گفت:خودم برات میخرم

همون موقع اسم بچه ها رو گفتن

روژینا با استرس:وای بچه ها دلم داره یه جوری میشه!!

فاطمه:مامان گدا اونجا غش نکنی بیوفتی رو دستمون

روژینا یه دستشو گرفت به کمرش ابرو هاشو بالا داد و گفت:چی؟؟؟توگفتی مامانت چی

کارست؟؟

فاطمه بایه لحن بچگونه:گدا(شوخی همیشگی این دوتا)

هاله:بچه ها بسه دیگه بریم

روی سن:

هاله میکروفن رو برداشت و گفت:سلام به همگی ماگروه6elements هستیم

داورا ss601 بودن البته چون فاصلشون با بچه ها زیاد بود چهرشون معلوم نمیشد

کوانگ هیون:هیون یادبگیر به این میگن لیدر،ببین چجوری اعضای گروهشو آماده کرده

هیون:بزار بریم خونه نشونت میدم لیدر یعنی چی

جونگ مین درحالی که لبخند زده بود و دستش زیر چونش بود گفت:بچه ها یواش تر

آبرومون رفت

کیو همین طور که چشماشو ریز کرده بود و دست به سینه رو صندلی لم داده بود

گفت:گروه باحالین،نسبت به سنشون و بقیه شرکت کننده ها بهترن

همون موقع موبایل یونگ سنگ زنگ خورد:بله...........چی؟؟؟...........بله متوجه

شدم حتما

یونگ سنگ با عصبانیت به هیون:تو دوباره گوشیتو گذاشتی رو سایلنت

هیون:کی بود؟؟چی شد؟؟؟؟

یونگ سنگ:صاب خونه از اونجا انداختمون بیرون،حالا باید بریم دنبال خونه جدید

هیونگ با اخم:ساکت باشین ببینم چی میخونن

بعداز تست نوبت اعلام 3 گروه منتخب شد

گروهی که مقام اول میورد برای خوانندگی مجوز میگرفتن و گروه های که مقام دوم و

سوم میورد 3 سال برای کارآموزی میرفت

وقتی گفتن گروه سوم یکی دیگست بچه ها حسابی ناامید شدن چون فکرمیکردن

حداکثر سوم شناما وقتی گفتن گروه اول 6elements اول هر 6تا خشکشون زده بود

که یه دفعه ملیکا و هاله و روژینا و فاطمه جیغ زدن

مهسا:هی روانیا ترسیدم

فاطمه:I'm Sorry

همون موقعss601اومدن جلو:بهتون تبریک میگیم

هاله اومدجیغ بزنه که مهسا جلوی دهنشو گرفت

فرناز دست فاطمه رو گرفت و تندتند با خودش کشوندش

فاطمه:فرناز زشته آبرو برام  نذاشتی

فرناز:فاطمه بیابریم

ملیکا سرخ شده بود،روجینا لکنت زبون گرفته بود، ss حسابی تعجب کرده بودن

هفته ی بعد دخترابا ذوق و شوق چمدون به دست اومدن برن خونه جدید

هاله سرش پایین بود که یه دفعه رفت تو بغل یکی و معذر خواهی کرد همه خشکشون

زده بود،هاله به بچه ها یه نگاه انداخت دید دهن همه باز مونده چرخید دید رفته تو بغل

هیون،هاله داشت آب میشد که هیون گفت:میشه برین کنار اینجا خونه ماست

هاله با تعجب:مطمئنین!!! ولی این خونه ماست!!

هیون:بفرما اینم کلیدش

هاله یه کلید از تو کیفش دراورد و گفت:خب اینم کلیداینه

فاطمه با خنده به دخترا:عجب خر تو خریه

هاله:فاطمه حرفتو شنیدم بعدا به حسابت میرسم

فاطمه:ببخشید لی..........(اومدبگه  لیدر)

هاله:فاطمه خفه شو............(بی تربیت)

ملیکا در حالی که حرص میخورد و ناخوناشو میخورد:بچه ها بسه آبرومون رفت

خلاصه هر ۲ تا گروه رفتن داخل خونه،خونه ۳ تا اتاق داشت،دخترا جدا از پسرا درباره ی

تقسیم اتاقا بحث میکردن

آخرش هیون بلند شد و گفت:مطمعنا نظرما بانظرشما فرق میکنه پس قبل از اینکه

نظرامون رو بگیم قرعه میندازیم که حرف،حرف کی باشه ،همه قبول کردن

هاله:نظر قرعه با شما بود پس ما قرعه میندازیم

هیون یکم فکر کرد و گفت:قبوله

قرعه به نفع پسرا بود،پسرا یه لبخند شیطنت آمیز زدن

فاطمه:اوه اوه گاومون دوقلو زایید،قیافه هاشونو نگاه کنین معلوم نیست چه نقشه ای

کشیدن

روژینا:هاله خاک تو سرت

مهسا به ملیکا:ملیکا یه چیزی بده فرناز بخوره قند خونش افتاد آخه تا حالا بایه پسر

تو یه خونه نبوده

فرناز داشت چپ چپ مهسا رو نگاه میکرد

کوانگ هیون:قراره تو هر اتاق ۲تا پسر با ۲تا دختر باشه

دخترا:چی؟؟؟؟عمرا

جونگ مین:خودتون قبول کردین قرعه بندازیم، خودتون هم که قرعه انداختین پس دیگه 

حرفی  برای گفتن نیست،حالا نوبت مائه بگیم هرکی با کی  یکی از اول یکی از آخرگروه

شما خوبه؟؟؟

دخترا:ای بدک نیست

فاطمه:بچه ها یه لحظه صبر کنید چی چی رو بدک نیست افتضاحه روجینا و هاله دعواشون

نشه شانس اوردیم،ملیکا و مهسا شانس بیارن زنده بمونن،من و فرناز،میدونین

یعنی چی؟

ملیکا:اشکال نداره من سعی میکنم با این وحشی بسازم ولی ما باید بگیم اونا چه

شکلی باشن،دوتا دوتا از بالا به پایین با هم

هاله:خوبه

مهسا:موافقم

فرناز:منم همین طور

خلاصه موقع خواب نزدیک بود بین همه دعوا بشه

اتاق هاله وروژینا و هیون و کوانگ هیون:

توی اتاق فقط یه تخت دو نفره بود

هاله:روژینا بیا بریم بخوابیم

تا رفتن سمت تخت هیون اومد جلوشون وگفت:تخت مال مائه شما بفرمایین روی زمین

روژینا با عصبانیت:ادبت کجا رفته؟؟؟!!میخوای دوتا دختر روی زمین بخوابن بعد شما دوتا

پیرمرد روی تخت!!؟؟

کوانگ هیون با خنده:میخواین یه دختر با یه پسر روی تخت بخوابن؟؟؟

هاله و روژینا از این حرف سرخ شدن........همین طور ولم صدای بچه ها بالاتر میرفت که

بقیه در اتاقشون جمع شدن وقرار شد یه شب در میون جا به جا بشن

بچه ها نزنین میدونم خوب نبود

قسمت بعدی روهم شنبه یا یکشنبه میزارم

فعلا باااااااااااای

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 7 مرداد 1391 01:34 ب.ظ
قسمت پنججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججججم کووووووووووووووووووووووووووش
m@hsa عزیزم یه سه چهار روز صبر کن........نمیتونم که هر روز بزارم
سه شنبه 27 تیر 1391 08:43 ب.ظ
وا چه جلب بود من که خیلی خوشم اومد
اینا دوستای واقعیت بودن؟
هه ما گروهمون8نفرس کلا کارمون کرم ریختنه
وای زود قسمت بعد رو بزار اگه دیر بزاری خفت میکنم
m@hsa مرسیییییییییییی
آره
ههههههه
چشم
دوشنبه 26 تیر 1391 10:55 ب.ظ
man moltafet nashodam
in kovang hyun kie dg???
Rasti esme gooroohetoon bad bahale
kheli bahash hal mikonam
m@hsa یکی از بنده های خدا
تو فیلم روژلب صورتی بازی میکرد
عکسشو برات میزارم
دوشنبه 26 تیر 1391 10:51 ب.ظ
alllllllliiiiiiiiii
booood k
etemad be nafset koooo pas
??????????
Mahsa ba valaye alia ge dir koni...
Be jane hyun haleto migiram
be hyun migam adreseto az kyu begire
badesh miam tike tikat mikonam
rasti chera nistii???
Mikhay beri safar???
Baghiasho zoooood bezae
booooooooooooooos
m@hsa ممنونم آجی
اعتماد بنفسم سر جاشه
نههههههههههههههههه
قول میدم زود بیام البته الآن مسافرتم
با لپ تاپ پسرخالم اومدم وب
باشه
بووووووووووووووووووووووس
دوشنبه 26 تیر 1391 09:11 ب.ظ
بعنوان قسمت اول قشنگ بود که اجی
واقعا اونا دوستاتن؟
واقعا همینقد توحرف زدن باهم رکید؟
اگ باشه چ باحالین
خوشم اومد
داستانت قشنگ بود گلم
منتظر بقیشم
m@hsa مخسی
ملیکا خواهرمه،فاطمه و فرناز دختر خاله هامن،روژینا و هاله دوستامن
آره همینطوری ایم
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چشم خانومی
دوشنبه 26 تیر 1391 06:23 ب.ظ
اممممممممم
من که خوشم اومد
ولی وای به حالت دیر کنی میزنمتتتتتتت
ای جیغغغغغغغغغغغغغغغ
منتظر بقیشم
m@hsa جان؟
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
تهدید میکنی؟
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
باشه
دوشنبه 26 تیر 1391 03:45 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااام مهسا جونم خوبی؟؟؟؟؟
عزیزمک برو نظر خصوصیاتو ببین یچی برات گذاشتم.
m@hsa سلاااااااااااااام سارا جونم
آره دیدم خیلی قشنگ بود مرسی
دوشنبه 26 تیر 1391 02:07 ب.ظ
واااااااااااااااااااااااااااو مهسایی خیلی عالی بودش..
خیلی هم جالبه
چرانیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهرحال منتظربقیه اونییییییییییی
m@hsa واقعا؟!؟!؟!
ممنونممممممممممممممممممممم
مسافرتم
چشم
دوشنبه 26 تیر 1391 02:01 ب.ظ
1111111111111111111یوهوووووووو
m@hsa آوررررررررررررررررررین
مدال طلا برای آجی خودم
هوووووووووو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر