تبلیغات
SS501 short stories - murder project p-8
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : kim yoona

سلاااااااااام

 

این جانب نویسنده پرکار و فعال وب بر گشتم با برگ دیگری از دفتر پرژه قتل

می دونم همین دیروز بود گذاشتم ولی دلم نمیاد منتظرت بزارم

 

خوب خیلی وقتتون رو نمی گیرم فقط چون که من به نئول جون قول داده بودم زودتر بزار ولی نتم قطع شد و نتونستم امروز برای جبران سه پارت میزارم.

 

حالا بفرمایید ادامه........

 

نمیدانم......
دل مــــــــن نازک است یا چشمان تـــــــو تیز!
هر گاه نگاه به تو می دوزم
بند دلم پاره می شود...

 

اون روز نئول نرفته بود بیمارستان و فقط با یه اس به هیونگ گفته بود که نمی یاد سر کار....

رفتار نئول دارئم مشکوک تر مش ید و هیونگ تحمل این همه رفتار های مشکوک نئول رو نداشت...

هیون جی یه ماه مرخصی گرفته بود... اوضاع خیلی به هم ریخته بود...

هیونگ هم تصمیم گرفته بود زود بره خونه داشت وسایلش رو جمع می کرد که شین رو دید که طبق معمول این طرف و اون طرف میره و مدرک جمع میکنه...

خیلی دوست داشت باهاش در باره رفتار مشکوک نئول صحبت کنه ولی می ترسید برای نئول مشکلی پیش بیاد.

این بود که تصمیم گرفت که بدون این که با شین برخوردی داشته باشه بیمارستان رو ترک کنه....

اما هیچ وقت نمیشد از دست شین فرار کرد این بود که شین خودشو خیلی زود به هیونگ رسوند.

شین- سلام هیونگ جون شی....

هیونگ- سلام خانوم شین.

شین- خوب خواستم ببینم چیز خواصی از قبل از حادصه یادتون نمیاد.... مثل هر گونه رفتار غیر منتظره تو اطرافیان مقتول... مثلاً خانومتون یا دوستاش....

هیونگ که صد در صد احتمال همچین سوالی میداد دست پاچه نشد تا سوتی دست شین نده....

هیونگ- خانوم همیشه عجیب و غیر مترقبه است...

بعد هم لبخندی زد و شین رو ترک کرد.

شین با خودش- عجیبه هیچ جوره نمیشه بهش یه دستی شد... خیلی باهوشه....

****

آروم در خونه رو باز کرد و وارد شد. همه جا تاریک بود فقط نور خلی کمی از اتاق میومد.....

وارد اتاق شد و در رو باز کرد نئول رو تخت دارز کشیده بود و چشماش رو بسته بود. ولی صورتش زیر نور کم رنگ چراغ خواب می درخشید...

صورتش خیس بود... معلوم بود خیلی گریه کرده.... هیونگ خیلی اروم کنارش زانو زد و اشک های صورتش رو به آرومی پاک کرد....

نئول هم خیلی آروم چشم اش رو باز کرد...

نئول- هیونگ... تویی...

هیونگ- آره عزیزم خودمم....

نئول خیلی بی مقدمه خوشو انداخت تو بغل هیونگ و شروع کرد به گریه کردن.......

نئول- هیونگ من متاسفم..... من نمی خواستم.... من واقعاً نمی خواستم بهت دروغ بگم.... من فقط می ترسم که همه چیز رو از دست بدمممممم...

هیونگ اروم نوازشش کرد و ازش خواست که ارامش خودش رو حفظ کنه و همه چیز رو برای هیون تعرف کنه هیونگ تنها کسی خواهد بود که می تونه بهش کمک کنه....

نئول هم شروع کرد به تعرف کردن....

نئول- هیونگ من..... من....  گایون رو کشتم......

یعنی نه که من کشته باشما... ولی تو قتلش شریک بودم..... اگر اون روز فرار نمی کردم هیون جی و ته کیون نمی کشتنش......

هیونگ- آروم باش آروم باش..... از اول همه چیز رو برام تعریف کن.....

نئول شروع کرد به تعرف کردن و دائم اشک میریخت.

نئول- اون روز که از تو جدا شدم رفتم پیش گایون. بهم گفت که من باید بین اون و هیون جی کی رو انتخاب کنم... گفت که داره به ته کیون میرسه و هیون جی تهدیدش کرده می کشتش...

خیلی پریشون بود که گوشیش زنگ زد و اونم سریع رفت.

منم رفتم آمار چند تا از دوست دختر های ته کیون رو در اوردم و دیدم که همه شون یا خود کشی کردن یا مردن یا به خارج از کشور انتقالی گرفتن.

کارم طولانی شد ولی وسیله ای رو تو آزمایشگاه جا گذاشته بودم و باید می رفتم می یوردمش.

تو آزمایشگاه که رفتم دیدم گایون و ته کیون با هم در گیر شدن... سر و وضع گایون به هم ریخته بود و ته کیون یه تیغ تو دستش بود...  و می خواست با هاش به گایون حمله کنه.

وقتی رفتم تو و جیغ شدم هواس هر دوشون به هم جلب شد و گایون خیلی سریع به ته کیون حمله کرد. ولی طولی نکشید که ته کیون انداختش زمین و زانوشو کذاشت پشتش.

می خواستم برم و نجاتش بدم ولی ته کیون با تیغی که تو دستش بود یه خط رو صورت گایون گشید و تهدیدم کرد که می کشتش

داشتم عقی عقیب می رفتم که خوردم به یکی....

وقتی برگشتم دیدم هیون جیه.....

هیچی نگفت و فقط به بهت به من خیره شد. ته کیون هم به من گفت اگر از این ماجرا کسی چیزی بفهمه هیونگ رو زنده نمیزارم.....

هیونگ من..... من فقط می ترسیدم زندگیم رو از دست بدم.... من اگر نمی رفتم..... گایون الان زنده بود.....

گریه دیگه امونش نداد هیونگ هم خیلی ارم بغلش کرد...

هیونگ- یعنی ته کیون گایون رو کشته....

نئول- نه ..... نمی دونم..... بعد از اون حرف ته کیون من از آزمایشگاه رفتم.... بیرون ولی صدای داد و بیداد گایون رو شندیم که می گفت هیون جی با من ای کارو نکن.... ما با هم دوستیم.....

بعد هم صداش قطع شد.....

هیونگ دیگه هیچی نگفت. کاملا درکش می کرد که چه حس و ترسی داره. خود هیونگ هم خیلی می ترسید.

آروم لب هاش رو رو لب های نئول گذاشت.

بعد هم چراق خوابو خاموش کرد....... ( بقیه ش دیگه خصوصیه... کککککککککککک)

 

 

 

 

 

از زبان نارو...

ساعت 5 صبح بود که صدای گوشیم در اومد....

برام اس ام اس اومده بود..

ولی کی می تونست باشه این وقت صبح...

سلام... ببخشدی که بد موقع بیدارتون کردم... هیونگ هستم و چیزا های مهمی برای گفتن دارم تا نیم ساهت دیگه رود خانه هان منتظرم... لطفاً تنها بیاید و بی سر و صدا...

خیلی از متن نامه متعجب شدم... لباس پوشیدم و اصلحه هم اماده کردم.... باید راز این پرونده رو کشف می کردم.

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 29 تیر 1391 02:58 ق.ظ
این قسمت که بسی قشنگ بود...
پیش به سوی قسمت بعد...
kim yoona مرسی گلم... نظر لطفتته..........
برووووووووووووووووووو
دوشنبه 26 تیر 1391 11:30 ب.ظ
مرسیییییییییی عزیزمممممممم مثل همیشه عالی بود
بیچاره نئول.چقدر سخته براش.
مرسیییییییییییی
kim yoona خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهش
آره طفلی......
مرسی از نظرت گلم.
دوشنبه 26 تیر 1391 08:45 ب.ظ
عالی بود
خیلی خوف بود
هیونگ چ بی مقدمه میره تو نخ ماچو موچ
ی اهنی
اوهونی
همینطوری لبشو بوس میکنه
kim yoona ککککککککککککککککککککککککک نگو نئول آب شددددددددددددددددددد
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
دوشنبه 26 تیر 1391 08:42 ب.ظ
رفتی توی وبش سمت چپت نه سمته راستت نوشته موضوعات،موضوعاتو بخون تقریبا به اخرش که رسیدی یکی از مطلباش اینه(مطالب خوندنی و مصاحبه ازss501)
روی این کلیک کن،وقتی داخلش رفتی،بیا پایین نوشته(برملا شدن واقعیت هایی در مورد بی گناهی هیون جونگ در رابطه با جدایی ss501دابل اس)
متنشو که خوندی برو فیلمی که گذاشته رو دانلود کن.اگه نتونستی برو ادامه مطلب زیرنویس فیلمشو گذاشته.
برو ببین فیلمشو...کلی دارم گریه میکنم.
....................................
پایینی منما
kim yoona اونکه معلوم بود هیئن بی گنااااهه
ولی مرسی گفتی.
اوخیییییییییی
.......
فهمیدم
ککککککککککککککک
دوشنبه 26 تیر 1391 08:41 ب.ظ
http://bornaaa.blogfa.com/category/97
برو این وب
kim yoona باوشهههههه.
دوشنبه 26 تیر 1391 08:37 ب.ظ
سوووووووووووووووووووووم
برم بخونم
kim yoona آفریننننننن.....
بدوووووووووووووووووووووووو
دوشنبه 26 تیر 1391 08:06 ب.ظ
سودا هیون چش شده؟
بگو مردم از دل شوره
kim yoona ...........
دوشنبه 26 تیر 1391 07:57 ب.ظ
قلب نموند واسه من
kim yoona اوخییییییی
فدای قلبت اونیییییییی
دوشنبه 26 تیر 1391 07:48 ب.ظ
اخییییی یونا سبک نوشتنت و دوست دارم...
kim yoona مرسیییییییییییی نظر لطفتهههههه....
دوشنبه 26 تیر 1391 07:45 ب.ظ
نارو به هیونگ نگاه نمیکنیااااااا..اراسووووووووو؟
kim yoona ککککککک
از کجا معلوم... هیونگ هم بی میل نیستا.....
پوهاهاهاهاها
دوشنبه 26 تیر 1391 07:43 ب.ظ
اهم اهم
kim yoona بلهههههههههههههههه
دوشنبه 26 تیر 1391 07:36 ب.ظ
یوهوووووووووووووووووووووووو
یوناجون خوش اومدییییییییییییییییییی...
یونا ازشوهرت چیزی شنیدم كه دارم واسش گریه میكنم.
داداششششششششششششششش
میسی
اوااااااااااااااااااااا سلام
kim yoona مرسییییییییییییی هیون همیشه مظلوم واقع میشه......
کککککککککککک
سلامممممممم
دوشنبه 26 تیر 1391 07:31 ب.ظ
اخیییییییییییییییییییییییییی....
هیییییییییییونگ....
دیشب داشتم گریه میکردم...کاشکی بودی واقعا..
kim yoona ککککککک اوخی چرا گریه میکردی؟
آره واقعا کاش همشون بودن....
دوشنبه 26 تیر 1391 07:27 ب.ظ
مرسی عزیزم...برم بخونم....نگاش تیز بید
kim yoona نگاه داستان تیزه؟ بروووووووو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر