تبلیغات
SS501 short stories - brighter than the Sun-6
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

سه شنبه 27 تیر 1391 :: نویسنده : shaghayegh
سیلام بر عزیزان دل حالتون خوبه؟خوش میگذره با تابستون؟
ببخشید دوباره دیر شد میخواستم پریروز بزارم اما این اینترنت(بوققققققققق)که نمیدونم چه مرگش شده بود پنل منو باز نمیکرد اما از شانسم امروز درست شد
ولی از دستتون ناراحتم شلا نظر نمیذارید مثل قبل ها؟بخدا گناه دارم من از این به بعد بیشتر باشه اوکی دوستان؟امروزم یه شنتا عکس خومشل واستون میزارم هم از داستان هم یه چندتای دیجه خوف برید ادامه ببینم با نظراتون چیکار میکنید.............

هیون:من میخوام با الکس باشم(این الکس همون الکساندرائه)
الکس:ها؟
هیون:ها نه بله
کتی:مگه میخوای ازش خواستگاری کنی؟
هیون با گفتن این جمله رنگ عوض کرد:ها......ن.....نه
ایزابل:معلومه
الکس:وای بسه حالا این یه چی گفت شما هی دنبالشو نگیرین ویه چشمک به هیون زد هیونم نیشش باز شد(بله؟بله؟ مشکوک میزنیا الکس)
یونگ:بسه بیاین بازی اوا بدو بیا بازی
اوا:اومدم
هیونگ:بچه ها هر کی برد باید بازندرو جریمه کنه
کتی:هیونگ دارمت(جانم؟چی شد؟)
ایزابل و جونگ یه نگاه به هم کردن تو نگاه ایزابل شیطنت موج میزد اما جونگ یه نگاه پر معنا داشت که معلوم نبود چیرو میخواد بگه که این نگاه از چشمای ایزابل دور نموند
مارینا:خیله خب بچه ها شروع کنید هرکی هم باخت جریمه میشه
یونگ:باشه
بازی شروع شده بود یونگ و اوا با هیجان تمام بازی میکردن اما برای یه لحظه حواس یونگ به اوا رفتکه داشت با هیجان بازی میکرد که همون لحظه اوا بازی رو تموم کرد 
اوا:ایولللللللللل بردم
کیو:قبول نیست یونگ حواسش پرت شد
مارینا:نه نمیشه باید جریمه بشه اوا جریمش؟
اوا:اممممممم..........باید روز بعد کنسرت منو ببره بیرون
یونگ با تعجب تمام:بله؟؟؟؟
اوا:چته بابا باختی باید جریمه هم بشی 
یونگ:باشه
جونگ:هیونگ کتی بدویین
هیونگ و کتی رفتن نشستن وبازی رو شروع کردن کتی از هر راحی استفاده میکرد تا هیونگ رو از رینگ بندازه پایین اما هیونگ زرنگ تر از این حرفا بود کتی هم هم دیگه کفری شده بود همه دکمه ها رو فشار میداد تا بالاخره انداخت خودش از تعجب دهنش باز مونده بود هیونگم اعصابش ریخته بود بهم
کتی:باید یه روز کامل رو با پول خودت واسم چی بخری
هیوگ:ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یونگ:کتی الکی دلتو صابون نزن 
الکس:چرا؟
جونگ:این بشر خیلی خیلی خسیسه 
هیونگ:یاااااا
جونگ:ها مگه دروغ میگم
اوا:کتی تو این جور کارا خیلی وارده
هیونگ:از حالا گفته باشم من قبول نمیکنما
مارینا:بیشین سر جات بچه مگه دست خودته
ایزابل:خودت پیشنهاد دادیا
کیو:من یه پیشنهاد دارم
دخترا همه باهم:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیون:چه هماهنگ
ایزابل:دیگه دیگه
جونگ:حالا پچیشنهادت چی بود؟
کیو:دخترا تاحالا دوبار ازمون بردن
هیون:خب؟
کیو:خب ماهم دوبار ازشون باختیم اگه اونا اون دو دور رو هم ببرن برنده مبشن ولی اگه ما بیشتر ببریم ما برنده میشیم ودخترا رو جریمه میکنیم
مارینا:بدفکریم نیستا
هیونگ:خیلی خوبه پس یعنی دیگه این جریمه های تکی رو نداریم؟
ایزابل:به نظر من هم این جریمه ها باشه وهم اون گروهی که میبره پنج تاشون واسه اونای دیگه یه جریمه در نظر بگیره
هیونگ قیافش شده بود عین علامت تعجب
مارینا:جمع کن اون قیافتو
کتی:نگاش کن عین علامت تعجب شده
جونگ:این دیگه وقت خوابشه کیو پستونکش کجاست
هیونگ:مرض دراز لق لق
جونگ:یاااااااااااااااا 
هیون:بسه لطفا بیاین بریم سر بازی الکس بیا
الکس:اومدم
بعد چند مین بازی رو شروع کردن الکس حسابی داغکرده بود هیون زیادی زده بودش وحتی جون پاشدن هم نداشت دیگه داشت کم میاورد تا هیون بالاخره برد جیغ وداد گسرا رفته بود هوا دخترا هم عین ماست شل و ول شده بودن
هیون:دماغ سوخته خریداریم
یونگ:کیو بدو برو اگه این یکی رو ببریم برابر میشیم  کیو وماری رفتن تا بازی رو شروع کنن ده دقیقه از بازی گذشته بود که کیو با یه حرکت ماری رو انداخت پایین 
ایزابل:وای دوباره؟
اوا:ایزابل اگه ببازی زندت نمیزارم
هیون:هی بسه بسه برید بازی کنید
یونگ:وای زود باشین من گشنمه معدم داره قیری ویری میره 
هیونگ:تو هم فقط به فکر شیکمت باش
کیو:ایزابل برای یه باخت دیگه منتظر باش
ایزبل فقط در جوابش یه نیشخند بهش داد ورفت تا بازی کنه........................
تغریبا نیم ساعت از بازی گذشته بود بچه ها میخواستن ادامه بازی رو کنسل کنن اما هیون و مارینا قبول نکردن 
ایزابل:اه بمیر دیگه مگه جون سگ داری
جونگ:اوهوی مثل این که منما
ایزابل:خب باشی
جونگ:پرو............
جونگ:اوههههههههه......ارههههههههههههه
ایزابل:اهههههههههههههه
هیونگ:الحق که پارک جونگ مینی 
کیو:خب خب خب  حالا باید کاری رو که ما میگیم انجام بدین هیون تو چی فکر میکنی؟
هیونگ:یه دقه بیاین پسرا دور هیونگ جمع شده بودن
هیونگ:خب مگه فردا یک شنبه نیست
یونگ:خب؟
هیونگ:خب نداره دیگه فردا میبریمشون ساحل
هیون بعد از کلی فکر کردن:بد فکریم نیستا
کیو:هه هه راست میگه حال میده اذیتشون کنیم
جونگ:بچه ها فکر منم بکنینا(مگه تو چته؟)
هیونگ:اها یادم رفته بود که تو ع.......
اما جونگ نذاشت ادامه حرفشو بزنه وجلوی دهنشو گرفت 
ایزابل:ببینم من گشنمه ها
یونگ:ای گفتی منم حسابی گشنمه 
هیون:راستی غذا چی داریم؟
الکس:جوجه وزوویی
هیونگ:جوجه ووزززایی؟
کیو:نه بیبی جوجه وزوویی درسته؟
اوا:اره
یونگ:حالا چرا غذای ایتالیایی
مارینا:متفاوت
کتی:اوووو خوب اطلاعات داریا
ایزابل:بریم بچه ها من گشنمه
بچه ها بعد از شام راجب جریمه دخترا حرف میزدن ودخترا هم حسابی جوش اورده بودن اما کاری نمیتونستن بکنن واخر سر قرار شده فردا شش صبح خونه پسرا باشن ولی جونگ خیلی میزون نبود***************یه هفته پیش:
جونگ بچه ها رو جمع کرده بود تا باهاشون حرف بزنه 
هیون:خب؟
کیو:بگو چی شده پسر؟
یونگ:حالت بده؟مریض شدی؟
هیونگ:کشتیات غرق شده؟
جونگ:ای بابا شما مگه به ادم امون میدین حرف بزنه اممممم من.......
یونگ:تو؟
کیو:وایسین خودم میگم چشه عاشق یکی از دخترا شدی دزسته؟
جونگ:اره درسته
هیون با چشمایی از حدقه(درسته؟)دراومده:عاشق کدوم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
جونگ:عاشق ایزابل شدم
هیونگ:ها؟؟؟؟؟
یونگ:تو که ازش متنفر بودی
جونگ:اره بودم اما بعداز مدتی همش بهش فکر میکردموبالاخره فهمیدم که واقعا عاشقش شدم
هیون:اقای پارک جونگ مین که همیشه روزی 100تادختر عوض میکرد حالا عاشق شده هههههههههه
جونگ:مرض مگه خنده داره
کیو:حالا ز ما میخوای چیکار کنیم
جونگ:کمکم کنید یه جوری بهش بگم
هوینگ:من میگم روز کنسرت ببرش یه جای خلوت وک وپوست کنده بهش بگو
یونگ:اینجوری که خیلی بیخوده 
هیون:من میگم یه روز به دخترا بگیم دعوتمون کنن خونشون 
جونگ:که چی بشه
کیو:الان میگم که بعدش به یه بهونه ای بگیم بریم بیرون از شهر ما اونجا موقعیت رو جور میکنیم  تو هم بهش بگو
هیون:عجب حس شیشمی داری
کیو:هه
جونگ:خیلی عالیه وای پسرا خیلی ممنون واقعا خوشحالم که میتونم روتون حساب کنم 
یونگ:برادرا مال همین موقع ها هستن دیگه


خوف چطور بود؟
اینم چندتا عکسی که گفتم
بچه ها یه دو قسمتی داستان روی این دو میچرخه
اینا رو همینجوری گذاشتم
خب فعلا با بای همه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 1 مرداد 1391 01:00 ب.ظ
shaghayegh mersiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
جمعه 30 تیر 1391 03:29 ب.ظ

alan daram zogh marg misham
...
Migam aji baghiasho key mizari
???
shaghayegh ههههههههههه
نمیدونم شاید فردا میخواستم امروز بزارم اما دوستم اومد خونمون نشد دیگه بیان فردا هم باشگاه دارم ولی به احتمال زیاد میزارم
چهارشنبه 28 تیر 1391 06:46 ب.ظ
ahhhhh
dashtam sekte mikardamaaaa
ghalbam zaife nakon inkararo ba man

shaghayegh اوا خدا نکنه
اخی باشه دیگه شوخی اینجوری نمیکنم میترسم دابل یکی از باحال ترین طرفدارشو از دست بده^^
چهارشنبه 28 تیر 1391 04:32 ب.ظ
nazar?????
.
.
.
Man k harfi az nazar nazadam
!!!!
Asab nadariaaa
chera zood joosh miari
???
Asan boooooooooooooooooos
man k goftam dastanet alie nagoftam
???
Bekhand dg
bekhand
bekhand
delet miad???
Ashti???
Man ghalat bokonam rajebe shaghayegh jooooon fekre bad bokonam
ashti dg
bash?????
shaghayegh ها؟
شاید نمیدانم
بوسسسسسسسسسسسسسس
ازت ناراحت نیستم که بخوام ببخشم
^^
^^
اوا درست حرف بزن با خودت زشته منم داشتم شوخی میکردم (نیشخند)
چهارشنبه 28 تیر 1391 12:03 ب.ظ
چهلاااااااااااااااااااااااااااااااام
مخسی خیلی عالی بودش!!!!!!
shaghayegh سلنگ
خواهش لفط داری(نیشخند)
چهارشنبه 28 تیر 1391 01:04 ق.ظ
dir be dir miay kamam mizary badam adamo mindazi too shok
taze tavzgho dari leham nashi
.
.
.
Dafe dg injoori nemigamaaa
man adame amal garaiam
moltafeti k
...
???
shaghayegh اخه یه مشکلی واسم پیشش اومده بعدم من نمیگم حتما نظر بزارید تحدیدم نمیکنم اگه نظر نزارید دیگه داستان نمیزارم نمیدونم پیش خودت راجب من چی فکر میکنی اما من از این جور ادما نیستم دفه بعدم هر جور خواستی رفتار کن اگرم از داستان خوشت نیومده نخون ولی من توقع ندارم نظرا50 تا باشه فقط گفتم دوسه قسمت اولو خیلی عالی نظر دادین
چهارشنبه 28 تیر 1391 01:01 ق.ظ
mese in k aval shodam hehe
!!!
shaghayegh اره اورینننننننن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر