تبلیغات
SS501 short stories - ALWAYS LOVE YOU - 3
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : m@hsa

سلام بچه ها

اومدم با قسمت سوم،شاید زود باشه ولی گفتن داستان یادمون میره زود بزار

راستی اینم عکس k will عضو ششم my name تو داستان

اینم عکس kan miyoun عضو ششم kara تو داستان

دیگه برین ادااااااااااااااااااااااااامه

وقتی قرعه هارو خواستن بخونن قلب همه تند تند میزد

مجری گفت:SNSD با SUPER JUNIOR

SS601 با KARA

6ELEMENTS با MY NAME

تو راه برگشت تو ماشین سکوت بی سابقه ای حکم فرما بود

وقتی رسیدن خونه  و رفتن تو اتاقا پسرا دیگه طاقتشون تموم شد و به دخترا گفتن

که این فقط یه برنامست و خیلی جدیش نگیرن

دخترا هم یکم مسخره بازی دراوردن و از اتاقا اومدن بیرون و روی مبل

نشستن و تی وی رو روشن کردن

کوانگ هیون:هی تو داشتم باهات حرف میزدم ها...

روژینا:حرفت به دردنخور بود

هیون:هی به اصطلاح لیدر....

که همون موقع گوشی هاله زنگ خورد

هاله:سلام........واقعا؟؟چه خوب.........باشه حتما............فعلا خداحافظ

هیون:مثلا داشتم حرف میزدم

هاله:بچه ها امشب شام تو رستوران دعوتیم

فرناز:آخ جون!!کی دعوت کرده؟

هاله:MY NAME

فرناز:به اینا میگن پسر

یونگ سنگ:هی تپل مواظب حرف زدنت باش

فرناز:تو دیگه حرف نزن،هر شب وقتی من گشنم میشه تو چیکار میکنی؟حالا یاد بگیر

ملیکا: راستی هر کدومتون با کی بودین؟

جونگ مین:آلزایمر داری؟؟!هیون با سونگ یون-کوانگ هیون با جی یونگ

یونگ سنگ با نیکول-کیو با گیوری-من با هارا-هیونگم با کان میون.....شما چی؟

ملیکا:تو هم آلزایمر داری!!هاله با کی ویل-من با چی جین-فاطمه با سیون

فرناز با این سو-مهسا با گون وو-روژینا هم با جون کیو

همون موقع فاطمه رفت تو اتاق،کیو رفت پیشش

فاطمه رفت خوابید

کیو:هی تو حق نداری با اون پسره حرف بزنی

فاطمه:اتفاقا ازش خیلی خوشم میاد

کیو:هی فاطمه

فاطمه:چیه؟برو بیرون میخوام بخوابم

کیو:هر جور راحتی راستی شاید ما هم با kara رفتیم رستوران

فاطمه:خوش بگذره

هاله:ببینم مگه ما شما میگیم چقدر با kara میپلکین که شما به ما گیر میدین؟

هیون:آها خوب شد گفتی،ما هم امشب نیستیم با kara تو رستوران قرار داریم

ملیکا:به به دیگ به دیگ میگه سوتت رو بپا

شب توی رستوران:

دخترا رفتن سر میزی که my name بودن،دقیقا 2 تامیز اونور ترsuper junior با snsd

و میز کنارشون ss601 با kara نشسته بودن

یه هفته بعد دوباره همه داشتن میرفتن رستوران ولی قبل از اینکه از خونه بیان بیرون

پسرا همه یقه هاشون رو باز گذاشتن،دخترا هم از سر لج اونا:

ملیکا و هاله دکلته پوشیدن،مهسا و روژینا و فرناز تاپ پوشیدن،فاطمه هم یقش

خیلی باز بود

این دفعه توی رستوران ss601-kara-my name-6elements سر یه میز نشسته بودن

بعد از شام پسرا ودکا سفارش دادن،وقتی ودکا رو اوردن قبل از اینکه ss601

بخوان بخورن my name همشو خورده بودن و دستشونو انداختن دور گردن دخترا

پسرا حصابی اشتن حرص میخوردن ولی به روی خودشون نیوردن

توی ماشین:

هیون به هاله:چرا اجازه ادی بهت دست بزنه؟

هاله:به تو ربطی نداره

هیون:تو زیادی جوگیری نمیفهمی

هاله:نه فقط او میفهمی

هیون خیلی عصبی شد ولی هیچی نگفت

یونگ سنگ به فرناز:هی کپلی دیگه نبینم با اون پسره حرف بزنی

فرناز:مگه تو شوهرمی؟جوجه

یونگ سنگ:گامبالو این دوستیا موقته،حالا تو فکر کردی واقعا عاشقت شده؟

فرناز یه نگاه به فاطمه به معنای کمک کرد

فاطمه:پ ن پ عاشق تو شده میگه با فرناز رابطه داشته باشه شاید به تو برسه

کیو:تو دیگه حرف نزن......بعد آروم به فاطمه گفت:دختره هرزه

فاطمه:هی کیم کیو جونگ اگه من هرذم تو هیزی بعدشم کسی از تو نظر نخواست

کیو عصبانی شد اومد یکی بزنه تو گوش فاطمه که ماشین پیچید و کیو

پرت شد تو بغل فاطمه

فاطمه:خودتو جمع کن

اتاق ملیکا و جونگ مین:

جونگ مین درحالی که ملیکا روی تخت دراز کشیده بود رفت کنارش نشست

دستاشو گذاشت دو طرف سر ملیکا و کمی خم شد

ملیکا که ترسیده بود گفت:هی پارک جونگ مین داری چه غلطی میکنی؟!؟!؟!

جونگ مین:فعلا هیچی ولی اگه یک بار دیگه اون پسره بهت دست بزنه

کاری میکنم 9 ماه دیگه بچه بغل بری پیشش

بعد بلند شد و رفت روی تخت خودش خوابید

ملیکا با دیدن اون صحنه و شنیدن حرف های جونگ مین خواب از سرش پرید

اتاق روژینا و کوانگ هیون:

روژینا داشت لباساشو عوض میکرد،میخواست بلوزشو در بیاره که کوانگ هیون

بدون در زدن اومد تو

روژینا:حداقل در میزدی بعد عین خر سرتو مینداختی پایین میومدی تو

کوانگ هیون:اتاقو که نخریدی!!هر وقت دلم بخواد میام

روژینا:وقتی یه دختر داره تو اتاق لباسشو عوض میکنه همین طور

مثل خر سرتو ننداز پایین بیا تو

کوانگ هیون:خیلی به عبارت عین خر سرتو میندازی پایین میای تو علاقه داری؟

تو که با جون کیو ثابقه داری

روژینا:هم پررویی،هم بیشعوری،هم نفهمی.................(اااااااا بی تربیت)

کوانگ هیون:خب حالا با جون کیو بهت خوش میگذره؟

روژینا که تازه درد دل کوانگ هیونو فهمیده بود گفت:آره تازه قرار شده یه شب بریم

هتل یه اتاق بگیریم و....

کوانگ هیون عصبی شد و روژینا رو گرفت و چسبوندش به کمد و گفت:اگه جرات

داری یه بار دیگه اسمشو بگو

روژینا:خودت اول گفتی جون کیو

کوانگ هیون با داد گفت:هی با توام

بعد سرش رو خم کرد و خیلی سریع لباشو رو لبای روژینا گذاشت

روژینا داشت شاخ درمیورد         

کوانگ هیون همین طور که داشت میرفت گفت:اگه یه بار دیگه اسمشو

بیاری هر چی دیدی از چم خودت دیدی

اتاق مهسا و هیونگ:

داشتن یه قل دو قل بازی میکردن

و بازیشون اینقدر ادامه داره تا نظرا بره بالای 15 تا

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 6 مرداد 1391 04:25 ب.ظ
هی اون قسمت هوانگ هیون با دوس دختر من نامردی بود رگ غیرتم زد بالا
m@hsa 1-کوانگ هیون نه هیوانگ هیون
2-اگه میخوای بقیه داستانو بخونی باید تحمل کنی چون تازه اولشه لیدر جونم
چهارشنبه 4 مرداد 1391 02:35 ب.ظ

ba ooon ye ghol do ghol kheili hal kardam
az oon tikeye joongi ham kheili khosham oomad
zooooooooodi baghie
booooooooooos
(indafe k dg sooti nadadam haa???eee)
m@hsa هه هه
تیکه جونگ مین؟؟؟آره خودمم حالیدم
چشم
بوووووووووووووووووووووس
نه
دوشنبه 2 مرداد 1391 09:54 ب.ظ
m@hsa ممنونم
دوشنبه 2 مرداد 1391 02:01 ب.ظ
مهسا جونم واقعااین دفه هم عالی بود.
من از تیکه جونگ مین خوشم اومد.
راستی اگکه میشه عکسای کوانگ هیون و دخترارو بزار که ما بفهمیم دابل اس با کیان.
m@hsa میسی
جونگ مین؟؟؟؟کدوم تیکه؟؟؟
باشه
دوشنبه 2 مرداد 1391 01:28 ب.ظ
سلام اومدم مهسا جان
هستی؟
m@hsa سلام مهری
مریم نیست؟
یکشنبه 1 مرداد 1391 04:53 ب.ظ
خب اونی بیا.
فقط بلدی؟
ازمیهن نه ها از بلاگفا
m@hsa الآن کار دارم بعدا میام
آره خودم یه وب تو بلاگفا دارم
یکشنبه 1 مرداد 1391 04:48 ب.ظ
Salaaaaaaam man Asheghe kan mi yeonam rasti2222222222222222
m@hsa سلااااااااااااااااااااااااااام
پیوندتان مبارک
مدال نقرررررررررررررررررررررررررره
یکشنبه 1 مرداد 1391 04:30 ب.ظ
اونی برو خصوصی گذاشتم
m@hsa دیدم سودا جون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر