تبلیغات
SS501 short stories - brighter than the Sun-7
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

دوشنبه 2 مرداد 1391 :: نویسنده : shaghayegh
سلام بفرمایید ادامه...... خونه پسرا:
هیون:هه از اونی که فکر میکردم موقعیت جونگ زودتر جور شد
هیونگ:اره الان باید دنبال راه چاره باشیم تا جونگ بتونه بهش بگه
یونگ:من میگم بیاین به بقیه دخترا بگیم تا کارمون اسون تر بشه
جونگ:چی؟نه اینجوری نه
هیونگ:جونگ خریت نکن ما اگه به دخترا بگیم کارمون راحتتره واونا میتونن کمکمون کنن
کیو:ولی اگه بهشون نگیم ممکنه بعداز این که تو دوستیتو با ایزابل اعلام کنی هم شکه بشن هم ناراحت
جونگ فقط سکوت کرده بود...حرف بچه ها درست بود اگه به دخترا نمیگفتن خیلی بد میشد ولی اگه بهشون میگفتن میتونستن کمکشون کنن 
هیون:هی جونگ مین کجایی؟موافقی یا نه؟
جونگ:ها؟اره ولی من نمیگم شما بهشون بگید 
کیو:من صبح بهشون میگم 
هیون:بفرما اینم از این حالا برید بخوابید تا ببینیم فردا چی میشه من رفتم شب خوش
یونگ:منم میرم شب خوش بچه ها
جونگ:شب بخیر
هیونگ:جونگ خیلی بهش فکر نکن درست میشه
جونگ لبخند زد وگفت:باشه
کیو:منم رفتم
جونگ:بای بای 
**********صبح خونه پسرا:
زینگ زینگ......زینگ زینگ 
مارینا:وا چرا باز نمیکنن
ایزابل:حتما خوابشون برده
کیو:کیه
کتی:باز کن ماییم
کیو واسشون دروزدودخترا رفتن داخل
الکس:صبح بخیر کیو
کیو:صبح شما هم بخیر
اوا:بقیه کجان 
کیو:خوابن ایزابل میری جونگ مینو بیدار کنی 
ایزابل:چرا من؟
کیو:همینجوری حالا یه بارم که شده تو برو بیدارش کن
ایزابل:باشه کدوم اتاقه
کیو:طبقه دوم اتاق یکی مونده به اخری
ایزابل:باشه اینو گفت ورفت
اوا:ما چیکار کنیم
کیو:بشینید میخوام یه چیزی بهتون بگم
دخترا نشستنوکیو شروع کرد به حرف زدن:راستش جونگ مین عاشق شده
کتی:واقعا؟
الکس:حالا عاشق کی؟
کیو:قول بدید عصبانی نشید اون روی ما حساب کرده تا کمکش کنیم
مارینا:حالا میگی عاشق کی شده یا نه
کیو:عاشق ایزابل شده 
اوا:چه خوب این عالیه 
کیو که منتظر بود تا دخترا دادوبیداد کنن با این حرف اوا سنگ کپ کرد
کیو:چرا عالیه من فکر میکردم شما عصبانی بشید
الکس:چرا باید عصبانی بشیم
مارینا:ایزابل هم دوست ماست وما صلاحشو میخوایم
کتی:ایزابل خیلی وقته با کسی نبوده این خیلی براش خوبه
کیو:خیلی خوش حال شدم
الکس:حالا اون از ما میخواد که کمکش کنیم
کیو:اره اون این روزا خیلی داغونه دیگ اون جونگ مینی نیست که همیشه میخنده وشوخی میکنه
مارینا:عاشقی بددردیه جونگ مین گرفتارش شده
کیو:قراره امروز یه جوری بهش بگه حالا شما جلویه ایزابل سوتی ندین
الکس:ما کارمون رو بلدیم
همون موقع ایزابل اومد پایین وگفت:وای کیو اتاقشو پیدا نمیکنم
کیو:بیا بریم تا نشونت بدم ورفتن بالا
اوا:بیاین ما هم بریم این سه تارو بیدار کنیم وگرنه تا لنگ ظهر میخوابن
کتی:هه هه بریم وهر کدوم رفتن طرف یکی از اتاقا
از اون ور کیو اتاق جونگ روبه ایزابل نشون دادوخودش رفت تا اماده بشه ایزابل در اتاقو باز کرد ورفت داخل جونگ عین یه بچه خوابیده بود رفت طرفش واروم تکونش داد:جونگ مین.....اما انگار نه انگار دوباره با صدای بلندتر در گوشش گفت:هی پارک جونگ مین بیدارشو خرس گنده اما بازم خبری نبود
ایندفه ایزابل رفت اونروش روی تخت نشست وتندتند تکونش داد اما فقط جونگ یه تکون کوچولو خورد ودوباره خوابید ایزابل دیگ کفری شده بود اومد که بره بیرون که جونگ مین محکم دستشو گرفت وانداختش تو بغلش 
ایزابل:دیونه ولم کن........... ایزابل:جونگ مین تا سه میشمارم ولم کن1.....2.....جونگ مین ولم کن.........3یه نگاه به جونگ کرد چشماشو بسته بود 
جونگ:میشه چند دقیقه همینجوری بمونی....خواهش میکنم ایزابل دیگه حرفی نزد وتوی بغل جونگ مین موند
جونگ:
ایزابل اومده بود تو اتاقم داشت صدام میزد تا بیدار بشم میخواستم همون موقع بهش بگم چقدر دوسش دارم وازش بدم نمیاد اما اون داشت میرفت دیگه طاقت نیاوردمو بغلش کردم شکه شده بود میگفت ولش کنم یعنی اون انقدر از من بدش میاد که حتی نمیخواست برای چند دقیقه بغلش کنم.دیگه برام مهم نبود غرورمو کنار گذاشتمو بهش گفتم تا فقط چند دقیقه همونجوری باشه ازش خواهش کردم خوشبختانه اونم دیگه جیزی نگفت تا بعد چند دقیقه صدا کردن کیو جونگ شروع شد
کیو:ایزابل بیدارش کردی یا نه؟
ایزابل هم از فرست استفاده کرد وبدو به سمت در رفت وگفت:اره بیدار شد هی جونگ مین خان زود باش بیا پایین میخوایم بریم ورفت 
جونگ:اره نباید روزمو خراب کنم امروز حتما بهش میکم اینو گفت ورفت تا اماده بشه بره پایین
*********دم در:
هیون:هی جونگ مین زود باش دیگه ظهر شد
جونگ:خیله خوب چه خبرته بابا اومدم 
یونگ:پس بیاین بریم
جونگ:هیونگ کوش:
کتی:ایناهاش رو شونه من چرت میزنه
جونگ رفت طرف هیونگ ودر گوشش داد زد:هی بیبی  هیونگم با داد جونگ دومتر پرید هوا بقیه دیگه داشتن ریسه میرفتن 
هیونگکاره بخندین بخندین بعدا به حسابتون میرسم
هیون:بسه بریم دیگه بچه ها رفتن وسوار ماشین شدن.............هر کی داشت یه کاری میکرد تا این که اوا پرسید:کجا قراره بریم؟
هیون:ویلای کنار دریا
مارینا:حالا چرا اونجا؟
کتی:شما که براتون راحت نیست که یه همچین جاهایی برید
هیونگ:اونجا ویلی خودمونه هیشکی اون دوروبرا نیست
یونگ:ولی اگرم باشه همش ادمای معروفن مثل خودمون
کتی:که اینطور
الکس به ایتالیایی رو به مارینا گفت:ببینم ایزابل چشه اصلا حرف نمیزنه
مارینا:نمیدونم جونگم دیگه حرف نمیزنه الکس که کنار جونگ نشسته بود به ایزابل گفت بره سر جای اون بشینه جون میخواد با مارینا حرف بزنه(بچه ها اینجا دیگه ایتالیایی حرف میزنن ومارینا هم روبه روی الکس بوده)اونم با کمی تردید قبول کرد ورفت نشست و الکس روبه ایتالیایی رو به دخترا گفت:من که گفتم کارمو بلدم
هیون:معلومه
اوا:به به میبینم همه بلدن ایتالیایی حرف بزنن
جونگ:بله ما هم دست کمی از شما نداریم 
اوا:انگار ایزابل تنها کسیه که ایتالیایی بلد نیست یعنی نخواست یاد بگیره 
کیو|:چرا؟
مارینا:دلیل خاصی نداره چون همه زبونا رو بلده دیگه خسته شده بودونخواست یاد بگیره
هیونگ:بچه ها نگاه ایزابل رو شونه جونگ خوابه 
یونگ:اخی چه با نمک شده
جونگ:هوی هئو یونگ سنگ درست حرف بزن
هیون:هه هه جونگ مین از همین حالا قیرتی شدیا
جونگ:اره دیگه
کیو:فکر کنم رسیدیم
جونگم اروم ایزابل رو تکون داد:هی ایزابل بلند شو
ایزابل اروم چشماشو باز کرد:چی شده؟
کتی:رسیدیم.................بچه ها از ماشین پیاده شدن وهیون کیلید رو انداخت توی در ودرو باز کرد ویلای قشنگی بود 
اوا:وای اینجا خیلی شیک وخوشکله
ایزابل:اره اروم وساکت هم هست
هیونگ:وای من گشنمه بیاین صبحونه بخوریم 
کیو:من اماده میکنم شما برید وسایلتونو بزارید تو اتاقا
مارینا:ما قبل از این که بیایم غذا خوردیم سیریم
جونگ:خب شما برید لباساتونو عوض کنید برید کنار دریا تا ما هم بیایم 
الکس:ما میریم اماده میشیم بعد با هم میریم راستی ما کدوم اتاقا رو باید برداریم
هیون:اینجا دو طبقس طبقه اول پنچ تا اتاق داره که اسم هر کدوممون روشه طبقه دوم سه تا اتاق داره اون واسه شما
ایزابل:پس منو الکس واوا
مارینا:منو کتی هم با هم اینجوری یکی از اتاقا هم خالی میمونه 
کیو:غذا امادس
هیونگ:وای مادر من الان غش میکنم
پسرا صبحونشونو خوردنودخترا هم اومده بودن پایین تا برن کنار دریا 
ایزابل:چه هوای خوبیه
اوا:مارینا کوشش؟
مارینا:دیونه ها ولم کنین 
کتی:ورانیا عروسک گیر اوردین میندازینش تو اب 
هیون:خواستیم امتحان کنیم 
کتی:حالا چرا روی اون گناه داره خواهرم
مارینا:وای تروخدا ولم کنید
ایزابل:ولش کنید
جونگ مارینا رو ول کردو به طرف ایزابل رفت ودوتا پاشو گرفت وانداخت رو شونش وبه طرف اب رفت
ایزابل:هی روانی ولم کن
جونگ:نمیخوام
ایزابل(با داد):ولم کن
جونگ:نمیخوام نمیخوام نمیخوام.......ایزابل همینجور تقلا میکرد اما کو گوش شنوا
جونگ تا اومد ایزابل وبندازه کیو ویونگ از پشت حلش دادن وایزابل از دست جونگ افتاد توی اب وبه خاطر شدت حلی که کیو ویونگ به جونگ داده بودن جونگم افتاد رو ایزابل

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه ولطفا نظر بزارید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 3 مرداد 1391 10:20 ب.ظ
aaafarin...afarin
rasti be jungi begoo maghroor nashe ye vakh khodesho izabelo sia bakht kone!!!
Boooooooooooooooooos
shaghayegh mersi mersi
bashe hatman behesh migam
manam az hamin mitarsam^^
bosssssssssssssssssssssssssssss
دوشنبه 2 مرداد 1391 10:45 ب.ظ
shaghayegh mersi
دوشنبه 2 مرداد 1391 07:47 ب.ظ
ک ک ک ک.
اووووووووووووووووووووووووول.
shaghayegh avarin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر