تبلیغات
SS501 short stories - ALWAYS LOVE YOU - 4
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : m@hsa

سلام سلام سلام..خوبین؟؟؟؟ با اینکه نظرا کم بود ولی قسمت چهارمو اوردممممممممم

خب این عکس کوانگ هیون:................ببخشید عکسه بهتری پیدا نکردم

اینم عکس گروه kara...........از سمت راست:هارا-نیکول-جی یونگ-گیوری-سونگ یون

اینم عکس گروه my name......البته تو این عکس خیلی خوب نشدن....اسماشونم پایین عکساشونه

اتاق مهسا و هیونگ:

مهسا دستشویی بود و گوشیش روی سایلنت بود،هیونگ که تو اتاق بود

دید گوشی مهسا هی داره زنگ میخوره.عصابش خورد شد و رفت

گوشی مهسا رو نگاه کرد.......دید اسمی که داره زنگ میخوره:my love Gunwoo

حسابی جوش اورد،همون موقع مهسا از دستشویی اومد

هیونگ گوشی رو،رو به مهسا کرد و گفت:این چیه؟

مهسا:موبایل.........تو روستا شما بهش چی میگن؟

هیونگ:این چه شماره ایه که داره زنگ میخوره؟!

مهسا:ببخشید من نه علم و غیب دارم نه چشم بصیرت.....آخه از اینجا چطوری ببینم؟؟

هیونگ:یعنی چی my love Gunwoo?

مهسا:چی؟؟

هیونگ:خودتو به اون راه نزن

مهسا رفت موبایلو از دست هیونگ گرفت و جواب داد

هیونگ:چی کارت داشت؟؟

مهسا:میخواست فضول پیدا کنه که خدارو شکر پیدا کرد

هیونگ با لحنی عصبی:گفتم چی کارت داشت؟؟

مهسا که یکم ترسیده بود گفت:هیچی قرار گذاشت آخر هفته با بچه ها بریم گردش

هیونگ:چی؟!؟!؟!

مهسا بدون اینکه جواب هیونگو بده رفت خوابید

فردا صبح ساعت 7:30 مهسا رفت بچه ها رو بیدار کرد و ماجرای گردشو براشون گفت

بعد یکی یکی رفتار دیشه پسرا رو تعریف کردن

هاله:بچه ها من یه فکری دارم.......بیاین بریم گردش

ملیکا:چرا؟

هاله:تا کار دیشبشون رو تلافی کنیم

روژینا:موافقم

مهسا:خوبه منم موافقم

فاطمه:عالیه

فرناز:من میترسم این یونگ سنگ یه کاری کنه

هاله:نگران نباش هیچ غلطی نمیتونه بکنه..............(ااااا بی ادب)

روژینا:هیچکدومشون نمیتونن هیچ غلطی کنن.......(اا روژی توام؟؟؟)

شب ساعت 12 بچه ها آروم آروم ساکاشون رو میبستن

اتاق فاطمه و کیو:

کیو بیدار شد بره آب بخوره که فاطمه رو دید

کیو:این وقت شب داری چیکار میکنی؟؟

فاطمه جلوی ساک واستاد وگفت:هیچی!!

کیو:بیا کنار ببینم...................(بعد با دست فاطمه رو کنار زد)

کیو:به به بسلامتی جایی تشریف میبرین؟!

فاطمه:گردش

کیو:باکی؟؟

فاطمه:my name

کیو:مگه قرار نشد دیگه با اونا حرف نزنین؟؟؟

فاطمه:ای بابا اصلا به توچه!!

کیو تصمیم گرفتفردا با پسرا دراین باره حرف بزنه بعد رفت آّب خورد و خوابید

صبح ساعت 8:30 کیو بیدار شد،فاطمه هنوز خواب بود....کیو رفت بقیه

پسرا رو بیدار کرد و رفتن کافی شاپ

کیو ماجرا رو برای پسرا تعریف کرد

کوانگ هیون:بچه ها ولی راستی ما چرا اینقدر رو اینا حساس شدیم؟!؟!؟

جونگ مین:احتمالا چون بهشون عادت کردیم

هیون:من یه فکری دارم....بیاین ماهم با kara بگردیم

یونگ سنگ:منظورتو بگو

هیون:مگه نمیگین ما به اونا عادت کردیم؟......خب احتمالا اونا هم به ما عادت کردن

بعد اگه ما با kara بگردیم اوناهم همین حسو نسبت به ما پیدا میکنن

بعد ما هم نشون میدیم که اونا برای ما اهمیتی ندارن و ما از kara خوشمون میاد

 بعدش حسابی کم میارن

هیونگ:هه بچه ها فکر کنین نقشمون نگیره ، چقدر ضایع میشم!

هیون:اگر هم ضایع بشیم فوقش میریم با kara ازدواج میکنیم

هیونگ:الهی بچه ها این فقط فوقشه

کیو:اما بچه ها من باید این فاطمه رو آدمش کنم،فقط یه ذره جلو روش وامیستم

یونگ سنگ:فقط حواست باشه مثل برج زهرمار رو سرت خراب نشه،این کم نمیاره

کیو:صبرکن...............من یه فکری دارم

توی خونه دخترا تو اتاقاشون بودن و داشتن آماده میشدن

اتاق مهسا و هیونگ:

هیونگ خودشو انداخت رو تخت و گفت:داری میری گردش؟؟

مهسا:آره

هیونگ:خوش بگذره ما هم سعی میکنیم با kara جای خالی شمارو پر کنیم

البته فکر کنم چند شب بخوابیمو بعد یه ازدواجو آخرشم بابا شیم

مهسا عصبی شده بود ولی یاد حرف هاله افتاد که باید تلافی کنیم

مهسا یه لبخندی زد و گفت:بسلامتی،خوش بگذره

هیونگ که توی دیوار بود:مطمئنا بدون شما خیلی خوش میگذره

مهسا:امیدوارم...............بعد ساکشو برداشت و رفت

اتاق هیون و هاله:

هیون:هی به اصطلاح لیدر میری اونجا مواظب باش بچه بغل برنگردی چون کسی نیست

که مسئولیتشو قبول کنه

هاله:تو نگران خودت باش که به ترشی های توی یخچال اضافه نشی

هیون:راستی این چند وقت که نیستی سونگ یون میاد اینجا،میخوام ازش

خواستگاری کنم.......وقتی برگشتی اتاقتو با یکی از پسرا عوض کن

هاله:باشه......دیگه چیزی نیست؟؟دیرم شد

هیون:نه مواظب خودت باش

هاله:هستم

اتاق ملیکا و جونگ مین:

جونگ مین:بسلامتی دارین تشریف مبارکتونو میبرین؟؟؟

ملیکا:آره

جونگ مین:آخ جون پس این چند شبو میتونم با هارا بدون هیچ نوری بگذرونم.......

.....آخی فکرشو میکنم قراره ازدواج کنم و باباشم اونم با هارا.....خیلی خوبه

ملیکا با حرص:به پای هم پیر شین...........بعد رفت

جونگ مین احساس افتخار میکرد که هردفعه ملیکارو میکرد تو دیوار

اتاق روژینا و کوانگ هیون:

روژینا:هی تو این چند وقتی که نیستم به وسایلم دست نزنی ها!!

کوانگ هیون:تو خیالت راحت،یکی قراره بیاد که برام وقت نمیمونه

روژینا:کی؟؟!

کوانگ هیون:می یون

روژینا:آها........بهتون خوش بگذره،سلام منم بهش برسون

کوانگ هیون:باشه حتما

روژینا:خوش بگذره......دختر مردم رو هم نکش......خداحافظ

کوانگ هیون:نگران اون نباش...........مواظب خودت باش نمیری.......خداحافظ

اتاق فرناز و یونگ سنگ:

یونگ سنگ:هی تپل رفتی اونجا سوغاتی یادت نره

فرناز:من پول الکی ندارم،از سر کوچه هم بر نداشتم که برای تو سوغاتی بخرم

یونگ سنگ:راستی سه تا بخر

فرناز:من یکیشم نمیخرم بعد تو میگی سه تا

یونگ سنگ:برای منو نیکول و بچه ای که قراره بیاد

فرناز عصبی شد و رفت بیرون و درو محکم بست

اتاق فاطمه و کیو:

کیو:داری میری؟؟؟

فاطمه:پ ن پ نشستم دارم تو رو نگاه میکنم

کیو:تو نباید بری!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فاطمه:چرا هی میگی نرو؟!؟!؟!

کیو:اگه سیونگ یه بلایی سرت بیاره من مسئولیتشو قبول نمیکنم

فاطمه:تو نگران نباش،ما همی برنامه ها رو ریختیم،ائن قول داده تا آخرش پاش واسته

کیو عصبی شد و محکم زد تو گوش فاطمه............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کیو:خیلی هرزه ای

خب بچه ها دیگه جون ندارم بنویسم

چشمام داره میوفته کف دستم

نظرا کم نباشه ها

فعلا بای

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 7 مرداد 1391 04:32 ب.ظ
مرسی گلم منتظربقیشم..........
m@hsa ممنون.........چشم حتما
شنبه 7 مرداد 1391 04:27 ب.ظ
مرسییییییییی آجی
m@hsa خواهش میکنم
جمعه 6 مرداد 1391 05:37 ب.ظ
اینم مثه بقیه عالی بود ببین قربونت برم هر وقت قسمت بعدی رو گذاشتی بهم بگو تابیام بخونمشش ممنون عجیجم
m@hsa مرسی لیدر جووووووووووونم
میام وبت خبرت میکنم
خواهش
جمعه 6 مرداد 1391 04:35 ب.ظ
اومدم
انگار هستی چون زود ج دادی
الهی فدای غیرتی شدن هیونگم بشم
.........
خیلی خوب بود اجی گلم
حرف نداشت
فقط اگه یه خورده
یه کوچولو هااااا
رو صحنه هایی که تعریفشو میکنی بیشتر توضیح بدی بنظرم بهتر میشه
ولی درکل اجی خودمی حرف نداشت راسی من اون بهی که گفتم تو هنگ کردی؟
بههههههههههه ینی یه خوشامد گویی بی عیبو نقض
مدل خودمه

خیل خب بوسسسسسسس
m@hsa خوش اومدی
الآن اومدم
غیرتش بخوره تو سرش
مرسی
ممنون
چشمممممممممممم
خب؟؟؟؟
هههههههههه بلی
فهمیدم
بوووووووووووووووووووووس
جمعه 6 مرداد 1391 04:14 ب.ظ
بهههههه
مهسا خانوم
ببین چه دخمل خوبیم؟
واقعا داستانت عااااااااااااااااالی بود
پرفکت
حرف نداشت
کککککک
هنو نخوندم
الان میرم بوخونم
ککککککک
m@hsa چی به؟؟؟
جونم؟؟؟؟
بلههههههههههه
میسی
هه هه ممنون
فدات
ااااااااااااا پس همه تعریفات الکی بود
بدو برو بعد نظرتو بوگو
کککککککککککککک
جمعه 6 مرداد 1391 02:11 ب.ظ
جدیدا سوجو و هیونگ باهم توی برنامه بودن.
بعد اینت سوپریا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانقد خودشونو میگرفتن.
ولی توی گروهشون تنها کسیز که خیلی مودبه ایون هیونکه توی این برنامه بااینکه با هیونگ هم سنه اما به احترامش بلند شد،بقیشونم نشسته بودن.
وای اره دیدم برنامشو،اون اخرش هست که گیوری روی اون صندلی میشینه برمیگرده میگه با اینکه من از همه خوشگل ترم......هوووووووووووووووووووووووووووووق.
اخمه خوشگلم نیست بدبختی.
اره منم نیکولو سونگ یونو به شدت میدوستم.
m@hsa من برنامه ی سوجو وهیونگ و ندیدم
ولی از سوجو خوشم میاد مخصوصا ایون هیوک جوووووووووووووووووووووونم
آره............هوق هووووووووووووووق
همین آخه کجاش خوشگله
من سونگ یونو بیشتر از همه میدوستم
پنجشنبه 5 مرداد 1391 06:54 ب.ظ
راستی یادم رفت بگم.
خییییییییییییلی کم بود.
m@hsa چی؟؟
واقعا؟؟؟؟
پنجشنبه 5 مرداد 1391 05:50 ب.ظ
یه سوال:انا کی میخوان به9م بگن که همو میدوستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از رفتارای دابل اس که کاملا تابلوئه که عاشقه اینان ینی اینا انقد خنگن که نفهمیدن؟؟؟؟؟؟؟
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایی خیلی از گیوری توی کارا بذدم میاد به عبارتی ازش متنفرممممممممممممممممممممممم
خیلی دختر،مغرور،از خود راضی،و اویزونیه.
خییییییییییییییییییییلی مغرورو از خود راضیه خیلی هم بی ادبه.
و اینکه من به شدت عضو ششم گروه کارارو میدوستم چون بال هیونگ یه کلیپ بازی کرده.
خییییییییییییلی از اس ان اس دی خوشم میاد ولی بخاطر اینکه طرفدار سوپر جونیورن یکمی ازشون بدم اومده.
فدات شم داستان عاااااااااااااااااااااااااالی بود.
زود زود بزار.
بوووووووووووووووووووووووووووووووس.
m@hsa منم خییییییییییییییییییییییییییلی از گیوری بدم میاد........میبینمش میخام هوووووووووووق بزنم
kara یه برنامه با دابل داشتن این گیوری اینقدددددددر لوس بازی در اورد که خدا میدونه
ولی در عوض من از سونگ یون خوشم میاد
کان میون؟؟؟آره کلیپشو دیدم
چراااااااااااااااااااااااا؟؟مگه سوجو چشه؟؟
چشمممممممممم
بوووووووووووووووووووووس
پنجشنبه 5 مرداد 1391 05:27 ب.ظ
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
جیغغغ
اووووووووووووونی
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
اونی میشه عکسه کاربریتو برام بذاری؟؟؟
جیغ
کیووووووووووووووو
m@hsa جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
دویاره؟؟؟؟جیغغغغغغغغغغغغغغغ
جانننننننننم؟؟
چمش
جیغغ
رفتتتتتتتتتتتتتتتت
پنجشنبه 5 مرداد 1391 04:25 ب.ظ
مهسا جونم مثل همیشه عالی بود.
m@hsa مخسی گلم
پنجشنبه 5 مرداد 1391 03:16 ب.ظ
afarin
...
Boooooooooooooooooooooooooooooooooos
maaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaach
m@hsa میسی
بووووووووووووووووووووووووووس
ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ
پنجشنبه 5 مرداد 1391 03:08 ب.ظ
avvvvvvaaaaaaaaaaal
man biram bookhoonam
biam
m@hsa آوریییییییییییین
مدال طلااااااااااا
بدو برو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر