تبلیغات
SS501 short stories - i,ll be loving you....loving you5
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

شنبه 7 مرداد 1391 :: نویسنده : sogand-star

ای جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

شلامممممممممممممم بخشیددددددددددددد لنگه کفشا لطفا پایین

بعد از اندی اومدمممممممممممممممممم خوش اومدم

خوف امروز دیگه از دست منو داستانم راحت میشین این قستمو لطفا داشته باشین تا شب که دوباره میام و پارت اخرو میزارم

دیگه ممنون از همتون که داستانامو تحمل کردین

یه عکس از جونگو سویونگ اوردمممممممممم

بدن نیمه جون سویونگ روی تخت بزرگ و اشرافی خودنمایی میکرد در حالی که فقط یه ملافه ی سفید روی بدن سویونگ بود

یونگ از شونه های لخت سوینگ همه چیزو متوجه شد یک ان اشک تو چشماش جمع شد و با ترس به طرف سویونگ رفت

یونگ با یکی از دستاش جلوی دهنشو گرفته بود تا با صدای گریش سویونگ بیدار نشه و با دست دیگش که لرزش داشت به طرفش رفت .

یونگ سر دست سویونگو بلند کرده بود و درو باز کرد وسط سالن ایستاد به دورو برش نگاه کرد سنگینی نگاه کسیو احساس میکرد ولی به خاطر تاریکی متوجه نشد کیه

------------------------------------------------------------------------------------------

جونگ مین طبقه ی بالا ایستاده بود و به جنب جوش یونگ برای پیدا کردن سویونگ نگاه میکرد

وقتی یونگ سویونگو سر دست بلند کرده بود متوجه مکس یونگ شد بغض گلوی جونگو گرفت به قیافه ی مظلوم سویونگ نگاهی انداخت خودشم نمیدونست برای چی برای به دست اوردن یونا دست به همچین کار کثیفی زده بغضش شیکست میدونست یونا دختر هرزه ایه حتا خودشم چندبار باهاش رابطه داشته ولی سویونگ .... اون چی؟ایا سویونگ مستحق همچین عذابی بود

تنها گناه سویونگ این بود که عاشقه

جونگ دستشو از روی نرده ی فلزی برداشت و به سمت اتاقی که تا چند لحظه پیش سویونگ توش بود رفت

------------------------------------------------------------------------------------

یونگ سنگ سویونگو به خونش برد

روی تخت خودش خوابوندش و به صورت زیبای سویونگ خیره موند پنجره ی اتاق یونگ جوری بود که شب که به خواب میری دقیقا میتونی ماهو نگاه کنی و همین طور نور ماه یه کمی رو صورتت میوفتاد

یونگ سنگ موهای سویونگو که تو صورتش ریخته بود با دستش کنار زد تا الان دقت نکرده بود سویونگم به زیبای یونا ا

یاد یونا که افتاد از خودش متنفر شد

اگه به حرف جونگ مین گوش میدادو همون اول دست از سر یونا برمیداشت همچین اتفاقی برای سویونگ نمیوفتاد

فردا صبح-خونه ی یونگ سنگ

سویونگ چشماشوو به زور باز کرداولش همه چی تار بود ولی کم کم بهتر شد سردرد بدی داشت بدنشم درد میکرد میخاست از جاش بلند شه ولی دستی مانعش شد

باورش نمیشد یونگ سنگ اونم اینجا هضمش براش سخت بود

یونگ:دراز بکش سویونگ ازت خاهش میکنم

سویونگ هنگ کرده بود اینجا چیکار میکرد چرا یونگ سنگ اینجاس؟

یونگ با بغض:الان برات چیزی میارم بخوری برو دوش بگیر برات لباساتو میزارم رو تخت

یونگ از اتاق رفت بیرون

سویونگ یه نگاه به خودش انداخت باورش نمیشد اون ل.خ.ت بود ملافه رو زد کنار الان یادش اومد اون شب کذایی

میخاست بزنه زیر گریه ولی همون دیشب اشکاش خشک شده بود از بس به جونگ مین التماس کرد که کاری بهش نداشته باشه

به حرف یونگ سنگ گوش داد و به طرف حموم رفت وانو پر از اب و مواد خوشبو کننده کرد رفت و توی وان نشست اب گرم وان باعث ارامشش میشد

چشمش به تیغی که لبه ی وان بود خورد تیغو برداشت برق میزد معلوم بود نو ا

سویونگ تیغو برداشت و اونو محکم کشید رو ی مچ دست راستش چشماشو بستو سرشو به لبه ی وان تکیه داد اشک اروم از چشماش ریخت پایین همین کارو با دست چپش کرد مچ دستاش میسوخت ولی درد چیزی که از دست داده بود بیشتر از این بود اهمیت نداد و منتظر مرگ شد

یونگ سنگ از اون ور وارد اتاق شد وقتی دید سویونگ تو تخت نیست مطمئن شد حمومه ولی برای چی صدایی نمیومد

نیم ساعت از رفتن سویونگ به حموم میگذشت یونگ سنگ نتونست تحمل کنه دلشوره ی عجیبی داشت به هر حال یه نگاه کوچولو که اشکالی نداشت با این فکر رفت سمت اتاق و واردش شد در حمومو باز کرد ولی سویونگو در حالی که تو خون غرق بود دید

یونگ اونو از وان درورد سریع یه ملافه دور ش پیچوند میدونست اگه سویونگو با این وضع ببره بیمارستان پاپاراتزیا متوجه میشن نمیخاست دردسر براش درست شه به خاطر همین سریع زنگ زد به دکتر چو و بهش گفت سریع خودشو برسونه

دکتر چو خودشو سریع به خونه ی یونگ سنگ رسوند

بعد از بخیه ی مچ سویونگ و باند پیچی یونگ سنگو کشید کنار وگفت

دکتر چو:نمیدونم چه اتفاقی افتاده و نمیخامم بدونم ولی دیگه نباید تنهاش بزاری ممکنه دوباره اینکارو انجام بده و بعد در حالی که شونه ی یونگ سنگو میفشرد از اونجا رفت

یونگ بالا سر سویونگ موند و ازش مراقبت میکرد تا اینکه سویونگ چشماشو باز کرد

یونگ به سمتش خم شد و با نگرانی گفت:خوبی سویونگ؟چرا اینکارو با خودت کردی؟

سویونگ با صدای لرزون:چرا نجاتم دادی میزاشتی بمیرم

یونگ سنگ با داد:چه طوری میزاشتم بمیری ؟هاااااا میدونی اگه دیرتر میمومدم سر وقتت الان سینه ی قبرستون بودی

سویونگ در حالی که چشماشو بسته بود و قطره اشکی از چشمش پایین میمود گفت:چی میشد ایندفه هم دیر میرسیدی مثل دفه ی قبل

یونگ با تعجب:چی؟

سویونگ چشماشو باز کرد و با تنفر به یونگ سنگ نگاه کرد:تو میتونستی از این اتفاقی که برای من افتاده جلوگیری کنی ولی دیر کردی . این برام سواله تو که تو دیر کردن استادی چرا ایندفه سر به زنگا رسیدی؟؟؟

یونگ سنگ نمیدونست جواب سویونگو چی بده اون راست میگفت

یونگ سنگ:بهتره لباستو عوض کنی من از اتاق میرم بیرون بهتره فکر مسخره ای به سرت نزنه نمیخام رو دستم بمونی

در حالی که از اتاق میرفت بیرون ادامه داد:بیرون منتظرتم میخام باهم ناهار بخوریم

یونگ سنگ از اتاق رفت بیرون

سویونگ رو تخت نشست و ملافه رو دور خودش پیچوند به مچ دستاش نگاهی انداخت درد میکردن

میخاست باندو باز کنه که با صدایی از بیرون دست از کارش کشید

یونگ سنگ بود که با داد به یکی میگفت:گورتو گم کن نمیخام ببینمتتتتتتتتتتتتتتت......

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 7 مرداد 1391 07:32 ب.ظ
شخصیت دخترت دقیقا دختریه که تو داستان منه.
sogand-star عکسشو میگی؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 7 مرداد 1391 05:11 ب.ظ
دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم یووووووووووووووووووهووووووو خیلی خوف بود عجیجم هه هه جونگی پلنده شد
sogand-star الههههههههههه
پلنده شدهههههههههه ککککککک بال داره
ولی خداییش این عکسش خیلی خوشملههههههه
شنبه 7 مرداد 1391 04:50 ب.ظ
وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو...
اخییییییییییییی ناااااااااااااااااااااااااازززززززززیییییییییییییییی.......
مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان....
احساساتی شدم...
ایولاااااااااا سویونگ که با تنفر نگااااااه کرددددددد...
وووووووووووووووووووووووووووووووو.......
sogand-star عکس جونگو دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه نفچ شدهههههههههههه
شنبه 7 مرداد 1391 04:49 ب.ظ
واااااااااااااااااااااای ایولااااااااااااااااااااااااااا...
از این قسمت خوشم اومد...هههههههههه...
منکه همش دنباله چیزای خشنم....اووووووووخییییییییییییی...........
sogand-star ککککک مطمئنی؟
شنبه 7 مرداد 1391 04:48 ب.ظ
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییی نههههههههه...
چرا جای حساس تموم میکنیییییییی؟؟؟
رفته بودم تو حس بااااااااااا
sogand-star دیگه دیگههههههههههههههه
امشب خوب بقیشو میزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر