تبلیغات
SS501 short stories - i,ll be loving you....loving you last part2-1
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

یکشنبه 8 مرداد 1391 :: نویسنده : sogand-star
.....................

تاکسی دم پل هان ایستاد سویونگ بعد از حساب کردن پولش رفت طرف نرده های پل دستشو به میله ها زد خودشو بالا کشید

هوا کم کم داشت سرد میشد سویونگ اینو حس میکرد هر چند دیگه نمیتونست برف امسالو ببینه تصمیمشو گرفته بود خودشو بالا تر کشید پاهاشو برد بالا و روی میله های پل ایستاد دستاشو از هم باز کرد میخاست خودشو پرت کنه که با صدایی متوقف شد

:وایسا

سویونگ خدا خدا میکرد که یونگ باشه ولی وقتی برگشت  با صورت کسی مواجه شد که ازش ارزششو دزدیده

جونگ مین با دوتا از بادیگارداش اون طرفتر از سویونگ ایستاده بودن

جونگ مین با حالت ملتمسانه:ازت خاهش میکنم نپر به حرفم گوش بده

سویونگ زهر خندی کرد و گفت:ههههه   دیگه از جونم چی میخای انتقامتو که گرفتی

جونگ مین:ازت خاهش میکنم سویونگ بیا پایین

سویونگ:چیه عذاب وجدان گرفتی؟ نترس پدرم دنبال این نمیره که من چرا خودکشی کردم منم بخشیدمت پس گورتو گم کن

جونگ مین با داد:میگم به حرفام گوش بده من یونا رو فراموش کردم

سویونگ:ههههه چه حیفففففففففففف انتقامت بی فایده بود

جونگ مین :من .... من .....

همون موقع سویونگ چشماشو بستو دستاشو بازکرد و خودشو به سمت رود خونه پرت کرد جونگ مین

سریع دوید به سمتش ولی نتونست سویونگو بگیره کتشو دروردو همینکه میخاست خودشو بندازه تو رودخونه یکی از بادیگارداش مانعش شد

بادیگارد:قربان خاهش میکنم

جونگ مین با داد:احمق مگه نمیبینی خودشو انداخت تو اب باید نجاتش بدم

بادیگارد:قربان شما اروم باشید الان یه گروه مامور نیروی دریایی اعزام میکنیم شما اروم باشید نباید بهتون اسیبی برسه

بادیگارد جونگ مینو برد سمت ماشین

3سال بعد –سالگرد افتتاح شرکت ...... در کره

بعد از اون شب یونگ از سویونگ خبری نداشت انگار اب شده بود رفته بود تو زمین چند باری سراغشو از اقای لی گرفته بود ولی اون هر بار میپیچوندش

یونگ سنگ بعد از تموم کردن با یونا و رفتن سویونگ به هیچ دختر دیگه ای نگاه نکرد تنها فکرش پیش سویونگ بود

یونگ همینجوری بی هذف  داشت سرشو میچرخوند که صورتش یه جا موند زوم کرد رو قیافه ی دختره

باورش نمیشد سویونگ اونم اینجا

با ناباوری به سمتش رفت

یونگ همونجوری داشت نزدیک میشد که با صدایی سر جاش موند

:ماماننننننن

سویونگ بچه رو بغل کردو گونشو بوسید

:مامانی بابایی کوشش دلم براش تنگ شد

سویونگ:ااااا تا الان ککه پیش بابات بودی  دختر شیطون من

جونگ مین:ااا مامانی قرار نشد به من حسودیت شه

بعد خم شد و گونه ی سویونگو بوسید

یونگ سنگ که تا الان شاهد این ماجرا بود زود خودشو جم کردو به سمت اون دوتا رفت

یونگ:اوه ببین کی انیجاس جونگ مین و سویونگ و  این خانوم کوچولو....

سویونگ:عزیزم این اقا کین؟

یونگ سنگ هنگ کرد فکر کرد چون با سویونگ بد کرده داره اینجوری رفتار میکنه ولی جونگ مین که کارش بدتر از یونگ سنگ بوده

جونگ مین:ااا ایشون هئو یونگ سنگ یکی از دوستای قدیممونه

سویونگ دستاشو دراز کرد و با یونگ سنگ دست داد

سویونگ با لخند :ببخشید من 3ساله که فراموشی گرفتم به خاطر تصادفی که داشتم به خاطر همین به جا نیوردم معذرت

یونگ هنوز تو هنگ بود تصادف فراموشی جونگ مین سویونگ این بچه بچه ی کی بود چرا سویونگو مادر صدا میزد

سوینگ با همون لبخند ادامه داد:سورا دختر منو جونگ مینه ما سه ساله که با هم ازدواج کردیم  میدونم جا خوردید ولی جونگ مین به خاطر من مجبور شد به امریکا سفر کنه

امیدوارم در گذشته دوستای خوبی برای هم بوده باشیم

جونگ مین که حالت اشفته ی یونگو دید دستشو دور کمر سویونگ زد و اونو به طرف خودش کشوند

جونگ مین با لبخند تصنعی:اره عزیزم یونگ سننگ یه خانندس و تو گذشته منو اون خیلی با هم صمیمی بودیم ینی اون باعث شد من تورو ببینمو عاشقت بشم

سویونگ:واو چه خوب ای کاش یادم میومد

سویونگ به فکر فرو رفت

ولی جونگ مین سریع فکرشو منحرف کرد

جونگ مین:عزیزم فکر کنم دوست قدیمیمون بخاد برامون اهنگ بخونه درست نمیگم ؟

و بععد جونگ مین به سمت یونگ خیز برداشتو در گوشش گفت:بهتره دیگه دورو بر سویونگ نپری اون الان همسر منه نمیخامم یادش بیاد گذشتش چه طور بوده اگه سعی کنی چیزیو به یادش بیاری مطمئن باش جوری میزنمت زمین که نتونی بلند شی همون طور که لی هی سعی میکرد اینکارو بکنه برام مهم نیست چقدر پول بابت اینکار بدم فقط نمیخام همسرمو از دست بدم

و بعد از یونگ فاصله گرفت

سویونگ:جونگ مین به یونگ سنگ شی چی گفتی که الان اینجوری شده

جونگ مین :هیچی عزیزم بریم اونور تر الان اجرا شرو میشه بچه رو بده من خسته میشی

جونگ مین و سویونگ همینجوری داشتن باهم  صحبت میکردن و از یونگ فاصله گرفتن

اشک تو چشمای یونگ جمع شد اگه یه کمی چشماشو باز میکرد و سویونگو میدید الان اون جای جونگ مین بود با صدای کسی که از روی سن صداش میکرد به خودش اومد

:خانوم ها و اقایون لطفا برای سوپر استار بزرگ هئو یونگ سنگ که امشب افتخار دادن و به مناسبت سالگرد افتتاح این شرکت اومدن و میخان برامون اجرا ی زنده داشته باشن دست بزنین

یونگ خودشو جمو جور کرد و به طرح سن رفت

یونگ:ممنون که امشب منو تو جمعتون راه دادین میخام اهنگیو امشب اجرا کنم که با تمام عشقم برای یه نفر نوشتم و خوندم هر چند اون دیگه برنمیگرده حتا اگرم بخاد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :