تبلیغات
SS501 short stories - murder project p-10

♥HEART TO HEART♥


Admin Logo
themebox Logo

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت




تاریخ:پنجشنبه 26 مرداد 1391-09:55 ب.ظ

نویسنده :kim yoona

murder project p-10

سلاااااااااااااااام

طبق معمول من به سرعت جت پارت بعد رو اوردم.

نگید ترو خدا... خودم میدونم که فعال ترین نویسنده وبم. فقط یه مدته زیاد با جونگ مین در ارتباطم رو تاثیر گذاشته

کککککککککک

خوب ولی در هر حال تقریبا خیلی خوش حالم چون یه اتفاقی افتاد و انگار یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد.

به جبران تاخیر تو داستان ( کی؟؟؟ من؟؟؟ تاخیر؟؟؟؟؟ چه حرفا خخخخخخخخخ) امروز همهی داستانو یه جا باهم میزارمممممممم

هورااااااااااا

حالا بپرید ادامههههههههههههه

البته از پوستر بفهمید دیگه چه خبرهههههههه

مردم فقط به یک طریق با شما برخورد میکنند و آن طریقی است که شما اجازه میدهید

لینک پوستر در ابعاد واقعی: http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up8/30612987914846139859.jpg

با هیون جی هماهنگ کردم. نئول رو خبر کن. بهش بگو خوب حواسش رو جمع کنه. باید ضربه آخر رو درست وارد کنیم...... شین نارو...

گوشی رو گذاشت تو جیبش. خیلی می ترسید. قرار بود نئول رو .... زنش رو..... بفرسته تو لونه ی شیر.

ولی این تنها راه بود که ته کیون رو به سزای اعمالش برسونن.

هر چی دنبال نئول گشت پیداش نکرد. فهمید مثل همیشه باید کجا دنبالش بگرده.....

رفته بود رو پشت بود و طبق معمول با آب پرتقالش خلوت کرده بود.()

هیونگ- هی خدا..... می ترسم از این که روزی منو با آب پرتقال عوض کنی....

نئول- بیچانا( دیوونه)... معلومه که تا وقتی خودت برام بخری عوضت نمی کنم....

هیونگ- نارو اس داده بود.

صورت نئول دوباهر به همون حزن و اندوه قبلی برگشت.

نئول- من می ترسم.

هیونگ- میدونم فدات بشم. ولی چاره این نیست. کاش می شد من به جات برم.

نئول هیچی نگفت فقط خیلی آروم خودش رو در آغوش هیونگ جا داد.

*****

بیمارستان.... اتاق تشریح

هیون جی و نئول بدون هیچ حرفی روی یکی از تختا تو اتاق تشریح نشسته بودن. دوستای صمیمی که حالا نمی تونستن حتی تو چشم های هم نگاه کنن.

ولی هیون جی دلش رو به دریا زد و اولین کلمه رو گفت.

هبون جی- میانه.... چمل میانه....

نئول- برای چی؟

هیون جی- برای همه چی.... برای این که همه چیز رو خراب کردم. هم زندگی تو رو هم گایون رو...

نئول- تو کشتیش؟

هیون جی- نه.... من فقط دستاش رو گرفتم.

و دوباره سکوت سکوت سکوت..... حرفا اونقدر زیاد بود که تصمیم گرفتن اونا رو به دریای سکوت بسپرن.

حتی طی این مکالمه کوتاه یه بار هم به هم نگاه نکرده بودن.

نئول- می دونی باید چی بگی؟

هیون جی- نارو همه چیز رو برام توضیح داده.

با اومدن ته کیون حرفای ناگفته ی زیادی بی نشون موند. حرف هایی که شاید هیچ وقت نتونستن به هم بگن.....

ته کیون- بگید ببینم چرا منو کشوندید این جا؟

هیون جی- من می خوام از کشور برم.. تو هم به نفعته بری.... پلیس روز به روز بیشتر بهت شک می کنه. به هر حال تو قاتله گایونی.....

ته کیون- آره هستم.... به هیچ کس هم ربطی نداره. گردنم کلفته هر کی رو دلم بخواد می کشم.

نئول-  پس مین هرا رو هم تو کشتس....

ته کیون- اره.... اون برادر عوضیت هم با اون دختره کثیف من فرستادم اون ور...

نئول- چی داری میگی؟

ت کیون- هه هه آره... مین آ از من ایدز گرفته بود.... حتماً تعجب می کنی من چرا هنوز زندم با این که اوتا مردن. نه؟؟؟

نئول- خیلی پستی....

خشم تمام وجود نئوا رو فرا گرفته بود.  میخواست خفه اش کنه. می خواست نابودش کنه. این کسی بود که برادر و دوستش رو گرفته بود.

پزشک ها هم هنوز نمی دونم چرا من نمردم. 

 حالا دلیل نفرت مین آ از پدرش و رو میفهمید.

ته کیون- خوب این بیماری زود تر باید منو از پا در می اورد. ولی خوب من اینم دیگه.....

هیون جی- نمی خوای از کشو خارج شی؟

ته کیون- تو گورت رو گم کنی بهتره ولی من هیج جا نمیرم.....

هیون جی- مین هرا هم تو کشتی نه؟؟؟ خودکشی نکرده بود نه.....

ته کیون- من گایون رو کشتم مین هرا رو کشتم خیلی های دیگه هم کشتم.... به شما چه ربطی داره.... بابام قاضیه میکشم..... بیشتر هم می کشم..... شما هم موی دماغ بشین زنده تون نمی زارم.

نئول تمام خشم وجودش رو گرفته بود ولی بهتر بود که الان هیج حرکتی انجام نده. باید با فکر جلو میرفت تا انتقام دوست و برادرش رو بگیره.

نئول- بهتره من برم. ته کیون تو واقعاً آدم کثیفی هستی.... میخوام بدونم تو واقعاً گایون رو کشتی....

ته کیون- آره من کشتم..... من گایون رو به قتل رسوندم. با یه تیغ آزمایشگاهی.....

دیگه چیزی لازم نداشت. ته کیون اعتراف کرده بود. و اون صدای ضبت شده ی ته کیون رو داشت.

بدون هیچ حرفی اتاق رو ترک کرد.

بدون هیچ درنگی رفت پیش نارو..... بالاخره این پرونده داشت به پایان خودش نزدیک می شد.

****

خونه ی نارو بهترین و امن ترین جا به حساب می یومد. بعد از این که به صدا گوش دادن نارو جیغ کوتاهش ناشی از رضایت و خوش حالی کشید.

نارو- حالا همه چی تمومههههههههههههههههههههههههههههههههه....

هیونگ- من نئول رو میبرم آمریکا. بلیط هم خردیم. نمیازمر دست اون عوضی بهش برسه.

نارو- ولی ما هنوز به نئول نیاز داریم.

هیون دیگه کلافه شده بود. بلند شد و صداش رو برد بالا.

هیونگ- به من ربطی نداره و نمی تونم بزارم به تار مو از سر زنم کم بشه. فهمیدی.....برام دیگه هیچی بهم نیست.......

نئول آروم رفت کنارش رو دستش رو گرفت و نشوندش رو صندلی و سعی کرد ارومش کنه.

نئول- من باید انتقام داداشم رو ازش بگیرم.... عزیزم ارم باش.....

نارو- من امروز میرم دفتر پلیس و کارو ترتیب میدم.

***
دیگه خسته شده بود.

تحمل این همه بد بختی رو نداشت.

باعث مرگ دوستش شده بود و حالا هم یه بچه از یه عوضی داشت. با یه بیماری لا الاج.

تا کی می خاست به این زندگی سرد ادامه بده نمی دونست.

خسته و درمونده شده بود. تنها و بی کس.....

حالا تنها کمکی که از دستش بر میاد برای گیر انداختن ته کیون کرده بود.

این ضربه آخر بود.

دیگه زندگی براش رنگ و اهمیتی نداشت.

یه کاغذ و قلم بر داشت و شروع کرد به نوشتن.....

می دونم خیلی پست و کثیفم. می دونم خیلی آدم بدی بودم.

ولی می خوام این لحظات آخر زندگیم رو مفیدبگزرونم.من... هیون جی.... در قتل بهترین دوستم گایون دست داشتم....

ولی اگر قرار باشه قرق شم ته کیون رو هم پایین می کشم.

کسی که تیغ رو رو دستش کشید کسی که من و گایون رو به ایدز مبتلا کرد اون بود.

این یه اعتارف کاملاً رسمیه.

هیون جی.

کشون کشون خودش رو به حمام رسوند. حتی برای این قدم های آخر هم توان  نداشت.

خودش رو به دست آب سر وان سپرد.

و حالا این خون شارهرگش بود که آب رو گرم می کرد.

این هم پایان راه خیانت به دوست ........



نظرات() 
نوع مطلب : five members 
menu makanan anak umur 2 tahun
چهارشنبه 1 شهریور 1396 12:15 ب.ظ
Its like you read my mind! You appear to know so much about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you could do with a few pics to drive the message home a bit, but instead of that, this is great blog.
A great read. I'll definitely be back.
Lelio Vieira Carneiro Junior
یکشنبه 29 مرداد 1396 02:16 ب.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own blog
and was wondering what all is needed to get set up? I'm assuming having a
blog like yours would cost a pretty penny? I'm not very internet smart so I'm not 100% certain. Any recommendations or advice would be
greatly appreciated. Kudos
James Frazer Mann
جمعه 27 مرداد 1396 10:56 ب.ظ
Why visitors still make use of to read news papers when in this technological globe everything is available on net?
James Frazer Mann
جمعه 27 مرداد 1396 05:41 ب.ظ
Hello, for all time i used to check webpage posts here early in the daylight, because i enjoy to gain knowledge
of more and more.
Dorine
جمعه 27 مرداد 1396 06:03 ق.ظ
Hi, i think that i saw you visited my web site thus i came to “return the favor”.I'm trying to find things to enhance my website!I suppose its ok
to use a few of your ideas!!
Lelio Vieira Carneiro
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:06 ب.ظ
Greate post. Keep writing such kind of information on your
blog. Im really impressed by your blog.
Hi there, You've performed an excellent job. I'll certainly digg it and
in my view recommend to my friends. I am confident they'll be benefited from this website.
Alissa
جمعه 16 تیر 1396 07:47 ب.ظ
If some one wants expert view about running a blog then i recommend him/her to pay a visit
this webpage, Keep up the good work.
free std testing near me
یکشنبه 4 تیر 1396 09:07 ب.ظ
core از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در آیا واقعا کار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما در واقع موفق به من مؤمن اما
فقط برای while. من این مشکل خود را با
فراز در مفروضات و شما خواهد را
خوب به پر کسانی که معافیت.

در صورتی که شما که می توانید انجام من خواهد قطعا تا پایان
در گم.
std clinic near me
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:15 ق.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب اصل آیا واقعا حل
و فصل بسیار خوب با من پس از برخی
از زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما
قادر به من مؤمن اما فقط برای while.

من با این حال کردم مشکل خود را با جهش
در مفروضات و یک ممکن است را سادگی به کمک پر کسانی که
معافیت. در این رویداد شما که می توانید
انجام من را مطمئنا تا پایان در گم.
Malinda
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:44 ق.ظ
Hi, I think your blog might be having browser compatibility issues.
When I look at your website in Ie, it looks fine but
when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that,
fantastic blog!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:31 ب.ظ
Wow, this piece of writing is good, my younger sister is analyzing
such things, therefore I am going to convey her.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:20 ب.ظ
What's up, everything is going perfectly here and ofcourse every one is sharing facts, that's in fact good, keep up writing.
Kim Ee Ya ^_^
پنجشنبه 16 شهریور 1391 02:58 ب.ظ
عالی بود اوووووووووووووووونی...
هیون جی...
پاسخ kim yoona : مرسیییییییییییییی
نگو اونم گناه داره
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:33 ب.ظ
akheeeeeeeeeeeeeei
are dg....khodet kardi ke lanat bar khodet bad...
khili ziad bud
پاسخ kim yoona : هه هه ظآره دیگه
تو هم که اصلاً ناراحت نشودی....
ککککککککک
آره دیگه جبرانی بود.
خخخخخخخخ
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:32 ب.ظ
ey juuuuuuuuuunam..hyung b asab mishavaaaad
پاسخ kim yoona : هه هه... ببینم سر خودتم داد بزنه خوشت میاد بی اعصاب شود؟؟؟؟
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:29 ب.ظ
oh oh...che porro bezanam saf she haa...ashghal e boooooooogh
پاسخ kim yoona : ته کیون و میگی؟؟؟؟؟ نفس عمیییییییییق
اون خودش استاد صاف کردنه... مراقب باش خودت صاف نشی...
ککککککک
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:27 ب.ظ
otagh tashrih..bezanam in hyun ji o tashrih konamaaaaa
پاسخ kim yoona : نه صبر کن ته کیون بیاد اونو تشریح کن. کککککککک
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:26 ب.ظ

پاسخ kim yoona : به خاطر چی دقیقا؟
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:24 ب.ظ
ab porteghaaaaaaaaaaaaaaal
mehriam ye karkhune ab porteghaleeeeee
پاسخ kim yoona : او مای گااااااد
منم باید مهریه از هیون یه مزرعه سیب زمینی بگیرممممممم
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:22 ب.ظ

پاسخ kim yoona : جونم لبخندددددددددد
neul
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:21 ب.ظ
amadaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam
پاسخ kim yoona : خوش آمدی......
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر