تبلیغات
SS501 short stories - end......murder project p-11
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

پنجشنبه 26 مرداد 1391 :: نویسنده : kim yoona

خوب این داستان من هم تموم شد...

پرونده ی پروژه قتل بسته شد.

از همه تون ممنونم که داستان رو خوندید. و با وجود همه ی کاستی ها و ضعف ها همراهیم کردید.

امیدوارم تو داستانای بعدی بهتر و قوی تر ظاهر بشم.

سعی میکنم داستان بعدی رو هر چه زود تر بیااارم

اگر هم داستانی بچه ها رو نخوندم خیلی میانههههههه

در اولین فرصت همه رو میخونم و نظر میدمممم

حالا هم برید بپارت آخر

از نئول هم بابت پوستر ممنونم.

تا داستان بعد خدا نگه دار همه... برای همه آروزی بهترنی ها رو دارم.

 

نگران افرادی که پشت سر شما سخن می گویند نباشید. آنها کسانی هستند که بجای رفع کاستی های خودشان، مشغول یافتن عیوب زندگی شما می باشند

لینک پوستر در اندازه واقعی:  http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up8/07527079191870348214.jpg

 

نئول و هیونگ هنوز خونه شین بودن. اون جا خیلی خیلی امن تر از جاهای دیگه بود و دست هیچ کس بهشون نمیرسید.

جلوی تی وی نشسته بودن و به مانیتور خیره بودن اما فکر هر کدوم جای دیگه بود.

هیونگ- نئووووووووول

نئول- جونم.

هیونگ- من خیلی نگرانم...

نئول- نگران چی؟ نگران من؟؟؟؟

هیونگ- نه بابا... نگران خودمم میدونی چند وقته با هم تنها نبودیم... میترسم قلبم بترکه...

نئول یه نگاه خشم ناک به هیونگ کرد. ولی هیونگ خیلی خونسرد لبخند مرموزی زد و به صورتش نزدیک شد.

نئول- یاااااااا هیونگ جون الان شین میاد زشته....

اما هیونگ بدون توجه به حرف نئول لب هاش رو روی لب های نئول گذاشت نئول هم دیگه توان مخالفت نداشت. دستش رو دور گردن هیونگ حلقه کرد....

اما یه هو با صدای باز شدن در حال هر دو یه هو به خودشون اومدن و از هم جدا شدن.

شین وارد حال شد. توی دستش یه کیسه بود که توش یه برگه گذاشته شده بودو ولی با دیدن قیافه ی نئول و هیونگ که عین گچ شده بودن یه کم جا خورد.

شین- چیزی شده؟

هیونگ نه خیر.... (این جا رو یواش میگه) مزاحم خانوم....

نئول محکم میزنه تو پهلو هیونگ

نئول- نه اصلاً

شین که فهیده بود چی شده فقط یه لبخند زد. اما به یاد آوری خبری که میخواست به هیونگ و نئول بده خنده رو لبش خشک شد.

خیلی اروم اومد و روبروشون نشست.

شین- من باید خبر بدی رو بهتون بدم. خانوم هیون جی دیروز خود کشی کرده.

نئول و هیونگ برای چند لحظه ساکت موندن. اما بالاخره هیونگ این سکوتو شکوند.

هیونگ – مگه برای متهم کردن ته کیون به اون نیاز نداشتیم؟حالا چی میشه؟؟؟؟؟؟

از فکر این که تمام ضحمتا برای دستگیر کردن ته کیون بی هوده بوده خیلی عصبی شد. از جاش بلند شد و صداشو برد بالا.

هیونگ- حالا یعنی لاین همه بد بختی که کشیدیم همش بی خود بوده؟

شین- آروم باشید. این طور نیست. هیون جی یه یادداشت رسمی برامون گذاشته و به همه چی اعتراف کرده. سری های قبل ته کیون همهی مدرکا رو از دختاریی که بهاشون در ارتباط بوده از بین میبر ولی این بار من کسی رو گذاشته بودم در خونه ی هیون جی تا همه چی رو در نظر داشته باشه.

صبح هم که متوجه این مسئله شدیم من سریع مدارک رو از صحنه خودکشی جمع آوری کردم تا کسی نتونه اونا رو نابود کنه. اینم نامه هیون جی...

و نامه رو به نئول و هیونگ داد.

نئول به آرومی اشک میریخت. از مرگ دوستش ناراحت بود ولی نه زیاد. به هر حال هیون جی باید تقاص کار هاش رو پس میداد.

نامه رو خوند و به شین داد و بدون هیچ حرفی اون جا رو ترک کرد و رفت تو اتاق. نیاز داشت که تنها باشه.

هیونگ و شین تنها موندن.

شین- من امروز همه کارا رو انجام دادم ته کیون الان تو بازداشته. ولی بهتره تو خونه بمونین. اون درسته الان تو بازداشت موقته ولی آدامای زیادی رو این بیرون داره. خونه من خیلی امنه و میتونید تا تموم شدن این ماجرا این جا بمونید. روز داد گاه من چند تا ماشین اسکورت و چند تا محافظ برتون میفرستم تا دادگاه بیارنتون.( اوه اوه بابا چه تحویلی میگیرن.... کاش منم از این دوست قاتلا داشتم)

ازتون خیلی ممنونم که کمکم کریدن و این خطر و پزیرفتید.

هیونگ هم فقط یه لبخند معنی دار بهش زد ( نئول : غلط کرد) و سرش رو انداخت پایین.

****

برای آخری بار بود که به اون ساختمون خیره شده بود.

امید وار بود دیگه هرگز اونجا نباشه. تو این مدت خیلی بهش سخت گذشته بود و الان که داشت با هیونگ از کشو خارج میشد کمی احساس ارامش میکرد.

سعی کرد چمدون رو با خودش حمل کنه که صدای جیغ بلندی اونو از انجامش باز داشت.

هیونگ- نههههههههههههههههههههههههههه

نئول- کووووووووفت ترسیدممممم

هیونگ- نئول شکل توپ بسکتبال شدی.

نئول- یااااااااااااااااا تو این توپ بسکتبال بچه های خودتنااااا...

هیونگ- قربون خودم برم که همون اول کاری بچه هام دوقلو شد.....حال کن من تو همه کار بهترینم.

نئول- برو بابا... تو بهترنی اونی که هفت قلو اورده چیه دیگه؟؟؟؟؟تازه من قراره به دنیا بیارم تو قربون خودت میری؟ راستی ببینم شین چی شد؟؟؟؟

هیونگ- گفت یه کار نیمه تموم داره. باید تمومش کنه.

خوب بریم دیگه....

خیلی خوش با هم راه افتادن اما دیدن خبر بزرگی که روی اسکوربورد توی خیابون نوشته شده بود باعث شده بود سرعت قدم ها شون کم شه

امروز افسر شین نارو فرزند رئیس شین امروز از پدر خود به جرم قتل مادرش شکایت کرد.

نئول- واااااااااااااااو.... واقعا شین یه همچین سرگذشتی داشته.

هیونگ- پس کار ناتمومش این بود. خوب دیگه راه بیفتیم.

اما دقیا وقتی داشتن دوباره راه میافتادن تا برن یه جایی که بتونن با خوشبختی بچه هاشون رو بزرگ کنن تیتر قرمز یه روزنامه سد راهشون شد.

ابرای تیره داشتن دوباره میومدن.

ته کیون- معروف به پسر HIV  - شب پیش از زندان گریخت. مقامات پیش بینی میکنن این مجرم به آمریکا گریخته باشه.

هیونگ با دستپاچه گی بلیط رو از تو جیبش در اورد

بعد مایوسانه به نئول نگاه کرد.

...مقصد: آمریکا...

****

 

 end

  anyong haseo





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 2 تیر 1392 04:02 ب.ظ
هرچیزی رو که بیشتر از همه میخوای 3بار تکرارکن ،بعد نوشته زیر و بخون :
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم

آمین

این پیام رو به 9 نفر بفرست ، آرزوت برآورده میشه ، باور نمیکردم ولی ولی واقعا برآورده میشه!

پاک کنی یا نفرستی ممکنه آرزوت برآورده نشه

الان ساعت و نگاه کن ، دقیقا 9 دقیقه بعد یه اتفاقی میافته که خوشحالت میکنه...
جمعه 17 شهریور 1391 01:36 ب.ظ
هوویی جونم میای تو وبم نویسنده شی؟؟؟؟؟؟؟
kim yoona عزیزم بهت گفتم شاید وقت نکنمممممم. شرمندهههه
پنجشنبه 16 شهریور 1391 03:03 ب.ظ
خیلی قشنگ بود اوووووووووووووووونی
ای بابا...باز این ته کیون...ول نمی کنه این ها رو!
kim yoona مرسیییییییییییییییییییییییییییییی
هه هه این ته کیون دست از سرشون بر نمی داره......
سه شنبه 31 مرداد 1391 04:51 ب.ظ
عالی عالی عالی عالی
خیلی خوب بود
وای اخرش مرموزانه تموم شد
اخه بشر تو چرا هی دنبال اینی مردمو بکشی تو داستانم دست از سرشون بر نمیداری ؟؟؟؟؟؟
هیونگ و باش غلط نکنم میره با این نارو مزدوج میشه هاااااااااا
خوب گوش کن چی میگم داستان بعدییت باد بخوره تو صورت جونگی یا خیلی اتفاقی پاش در بگیره اه بگه اخ بگه یا هر چی
به معنای واقهی کشتن میکشمت
اراسوووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
kim yoona مرسیییییییییییییییی
ههه ههه آره
خوب چی کار کنم خیلی حال میدهههههههههههه
نه دیگه الان با دو تا بچه پابند خانواده شده.... کککککککک
حالا ببینم برا اونم برنامه دارمممممممم
نه مولاسوووووووووووووو
شنبه 28 مرداد 1391 01:21 ب.ظ
ها چی شد؟؟؟؟؟
اونی یه چندتا از کلمه هات که تیتره در نمیاددددددددددددددددددد
kim yoona نتونستی تیترو بخونی؟
؟؟؟؟؟
جمعه 27 مرداد 1391 03:50 ب.ظ
واااااااااااااااااااااااااااااااو.....سلام هوویی.
بزار برم ته کیون رو دونصف کنم بیام.
داداشممممممممممممممممممممممم.
زهراااااااااااااااا کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیا جواب نظراتوبده.
kim yoona سلااااااااااام آجی جون...
برو ولی حواست باشی اون تورو نصف نکنه. هههههههه
هیووووووووووووووووون :D
من همین جام کککککککک
جمعه 27 مرداد 1391 02:50 ب.ظ
اوه این ته کیو چند تا جون داشت!!!
مرسی عزیزممممم
خیلی قشنگ بود
kim yoona خیلی جون داشتتتتتتتتتتت والا
خواهش گلممممم
مرسیییییییییییی
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:14 ب.ظ
akeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeey
belakhare tamumiiiiiiiid
khaste nabashi eshghaaaaaam
montazere murder project 2 bashid
kkkkk
az dastanetam hichi nemigam..khodet nazaramo miduni
kim yoona آره دیگه اینم تموم شد....
هه هه تو این یکی شانس اوردی جون سالم به در بردی دو هم میخوای؟
هههههههههههه
بلههههههههههههههه
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:13 ب.ظ
ey baba.....
in pesare kollan donbalemune haaaaaaaaaaa
shayad ashegham shode..begama man shohar daram....
kkk
khob nemirim america
mimunim korea
kim yoona هه هه آره بد جور عاشقته
به قدری که دوست داره خونتو سر بکشههههههههه

اوهوکی جونی
من بلیط خریدم
نرید خودم پرتتون میکنم بیرون
کککککک
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:12 ب.ظ
oh oh dogholooooo???
hame mikhan tu pacheye man dogholo bokonan
age dogholo shod bache ham.....che bahal mishe..
age shoharamam hyung beshe
kollan fazayi mishe bara khodesh..
betun kado midam
kim yoona آرهههههههههه
هه هه هیونگه دیگهههههههههه
هه ولی خوشگل میشناااااااا
کادووووووو
آره بدههههههه من کادو دوست دارم
ککککککککک
روی خودم تو حلق دوقلو هات.
کککککک
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:11 ب.ظ
hhh
kuuuuuuuuuuuuuuuft...
kkkkkkkkkk
kim yoona بله دیگه... از عشق زیاده...
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:10 ب.ظ
labkhand mani darrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr???/
manish chi bud??
mishe tozih bediiiii
na hyungam bache khubieeeeeeeeee
kim yoona آره... کاملا معنی دارررررررر
عشققققققققق
توضیح نداره شوهرت از دست رفت
ککککک
به همین خیال باش
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:09 ب.ظ
khob dg kam adamayi nistim
kim yoona اعتمااااااد به نفس.....
با جونگ میگردی؟؟؟؟؟
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:06 ب.ظ
bache porro fahmide chi shodeee?????
bezanam asfaltesh konaaaamaaaaaa
kim yoona هه هه حالا صبر کن هیونگ بهش لبخند بزنهههه
کککککک
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:06 ب.ظ
oooooo hala engar chi goftamm..
tu halgham dg..hyungesh tu halgham
kim yoona هه هه عاشق شدی رفتتتتتتت
پنجشنبه 26 مرداد 1391 11:05 ب.ظ
hyung khub umad un tikaro..mozahem khanum
kim yoona هه هه تو خونه طرف لنگر انداختین رو هم دارین؟
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:49 ب.ظ
ehem ehem..
posteret tu halgham
kim yoona یه دختر خیلی خوشگل بخ اسم نئول درست کرده...
به تو چه؟؟؟؟؟؟
:D
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر