تبلیغات
SS501 short stories - betrayal-end

♥HEART TO HEART♥


Admin Logo
themebox Logo

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت




تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1391-07:53 ب.ظ

نویسنده :s@ra

betrayal-end

سلام بچه ها خوبید؟

اندفه خیلی دیر نیومدم.

اینم قسمت اخر.

امیدوارم خوشتون بیاد.

دوستون دارمممممممممممممممممممممممممممم

 

سرشو بیشتر به در چسبودن تا بتونه صدا رو بهتر بشنوه.

اره درست بود....چیزایی که گفته شد درست بود...تا این مدت فقط داشته خودشو گول میزده.

حس کرد دیدش تار شده...پرده ای از اشک جلوی دیدشو گرفته بود.

درب خونه رو باز کرد و وارد شد.

مین جی و اون مرده روبه روی هم ایستاده بودن و داشتن بحث میکردن.

مین جی سرشو به طرف هیون چرخودن اما زبونش بند اومد.

هیون چیزایی رو شنیده بود که هرگز نباید میفهمید.

هیون اروم از درگاه خونه به مین جی نزدیک شد....بغضشو قورت دادو شروع به حرف زدن کرد.

هیون:چرا بهم دروغ گفتی؟؟؟؟

مین جی:من....من

هیون(با داد):لعنتی من بهت اعتماد کرده بودم.این مرد مزاحمت میشد!!!!!!!همینی که تو عاشقشی!!!!!

مرد:اره منو مین جی عاشق همیم توم دیگه نمیتونی کاری کنی.

هیون بی توجه به مرد با صبانیت دندوناشو روهم فشار دادو دستاشو مشت کرد.

هیون:میخواستی منو بکشی که به این برسی.

مین جی:نه هیون باور کن اینی نیست که تو فکر میکنی.

هیون:داشتی برادرمو ازم میگرفتی.داشتی دختر خودتو میکشتی.

مرد:اره ما همه اینکارارو کردیم تا بهم برسیم.

هیون با خشم به سمت مرد رفتو مشتی به صورتش زد...مرد افتاد روی زمین و دستشو به روی صورتش گذاشت.

هیون سرشو به سمته مین جی برگردوند:بهم گفتی که این مرد هی مزاحمت میشه...واسه این منو نگه داشتی که از پولام استفاد ه کنیو به اهداف کثیف خودت برسی اره؟؟؟؟

مین جی سرشو پایین انداختو گذاشت اشکاش سرازیر شن.

هیون:هیچی نمیتونم بهت بگم جز اینکه ازت متنفرم.

مین جی بروی زمین افتادو با صدای بلند شروع به گریه کرد.

هیون با خشم اما اهسته از کنارش رد شد.

یکبار دیگه با علاقه و احساساتش بازی شده بود.

اما چیزی مانع شد که بره.

لی هووا با چشمای گریون و با ترس داشت منظره رو به روشو نگاه میکرد.

هیچوقت هیونو انقدر عصبی ندیده بود.

هیون به سمته لی هووا رفتو دستشو محکم گرفتو دنبال خودش کشوند.

لی هووا سرشو برگردوندو با گریه به مادرش چشم دوخت.

هیون در خونرو باز کردو خارج شد.

به سمته ماشین رفت.

لی هووا رو سوار کردو خودشم نشست.

ماشینو که روشن کرد به سمته خونه پسرا راه افتاد.تصمیم گرفت اونشبو با لی هووا اونجا بخوابن.

یکم که گذشت لی هووا با بغض رو به هیون کرد:بابایی داری گلیه میکنی؟؟؟(گریه)

هیون اشکشو پاک کردو لبخند تصنعی به لی هووا زد:نه عزیزم.

به خونه رسیدن به سمته دره لی هووا رفتو درو براش باز کرد.

لی هووا از ماشین پیاده شد.

هیون دروازه اهنی خونرو باز کردو به سمته در اصلی قدم برداشت.

درو که باز کرد دنبال کلید برق گشت.

روشنش کرد.

لی هووا رو بغل کردو به سمته اتاق خوابش برد.چراغو روشن کرد.به سمت تخت لی هووا قدم برداشت.روی تخت خوابوندشو سرشو نوازش کرد.

از اتاقش که خارج شد نفسشو محکم بیرون داد.به سمته اتاق خواب خودش رفت.

روی تخت خوابید.

زیاد طول نکشید که چشماش گرم شدو خوابش برد.

.............................................................

7:45دقیقه صبح.

ساعت شروع به زنگ زدن کرد.یکم تکون خورد.کلافه شدو دستشو از زیر پتو بیرون اوردو زنگ ساعتو خاموش کرد.اما به محض اینکه یاد کیو افتاد سریع از جاش بلند شد.

باید میرفت بیمارستان.

سریع از تخت پایین اومد.خمیازه ای کشیدو به سمته دستشویی راه افتاد.

کارش که تموم شد رفت سمته کمد لباسش.

یه شلوار لی تنگو قشنگ برداشت بایه بلیز سفیدو یه جلیقه بلند.(بچه ها زمان اهنگ پلیز بی نایس تو میش تو عکس برداریا یه لباسه این مدلی داشت که جلیقش تقریبا تا زانوهاش بود طلاییم بود)

اونارو برداشتو پوشید...موهاشو جلوی ایینه مرتب کردو راه افتاد اما قبلش به طرف اتاق لی هووا رفت.هنوز خواب بود.

لبخندی زدو به سمته بیمارستان راه افتاد.

.....................................................

ماشینو توی پارکینگ بیمارستان پارک کردو از ماشین پیاده شد.

دوید به سمته در ورودی بیمارستان،درشو باز کرد.

قدماشو خیلی سریع و بلند برمیداشت به اتاق کیو که رسید درو اهسته باز کرد.

یونگ سنگو هیونگ روی مبل دو نفره خوابیده بودن.

خودشم رفتو روی یه صندلی نشست.

یونگ سنگ:سلام.

هیون با تعجب سرشو بلند کرد انتظار نداشت که یونگ سنگ بیدار باشه.

هیون:سلام،تو مگه خواب نبودی؟؟؟؟؟؟؟

یونگ:نه خوابم نبرد.تا الان فقط چشمامو بسته بودم.

هیون:میخوای برو خونه یه استراحتی بکن.

یونگ:نه اینطوری خیالم راحت تره.

هیون:باشه هرجور میلته.جونگ مین کو پس؟؟؟؟؟؟

یونگ:خونه.

هیون:ااااااااااااا.....پس چرا من ندیدمش؟؟؟؟؟؟؟؟

یونگ:حتما تو اتاقش بوده ندیدیش.

با صدای حرف زدن این دوتا هیونگ از روی پای یونگ تکونی خوردو از جاش بلند شد.

دستاشو باز کردو خودشو به عقب کشید تا خستگیش در بره.

اروم چشماشو باز کرد..با چشمای خمارش نگاهی به کل اتاقو یونگو هیون انداخت.

هیونگ:هیونگ(برادر) تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیون:به همون دلیلی که تو اینجایی.

هیونگ با خواب الودگی سرشو به نشونه مثبت تکون داد.دوباره سرشو گذاشت رو پای یونگ سنگو خوابید.

هیونم سرشو به صندلی تکیه دادوچشماشو بست.

صدای باز شدن در باعث شد سرشو بیاره بالاو به در خیره شه.

جونگ مین بود.

جونگ:سلام.

هیونو یونگ:سلام.

جونگ اروم به سمته صندلی هیون اومدو کنارش نشست.

جونگ:فرقی نکرده؟؟؟؟؟

یونگ:فکر نمیکنم.دکترا میگن ضربه شدید بوده.باید به خدا توکل کنیم.

جونگ اهی کشیدو سرشو پایین انداخت اما دوباره اوردش بالا:اهان هیون این نامرو یه پستچی داد.برای توئه.

هیون:برای من؟؟؟؟

جونگ:اره.

هیون اخمی کردو با تعجب نامرو از جونگ مین گرفت.نامرو چندبار چرخوند اسمی روش نبود.

هیون:نگفت از طرف کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونگ:نه.

هیون نامرو باز کرد.

متن نامه

.................

سلام هیون.

خوبی؟؟؟؟؟؟؟کیو خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکرل کنم خیلی پر روییه که بخوام حاله کیورو بپرسم چون من به این روز درش اوردم.

هیون من هرگز نمیخواستم بهت دروغ بگم...باور کن راست میگم.

دیشب میخواستم باهاش همه چیو تموم کنم.

اما وقتی که تو اومدی............

هیون خواهش میکنم منو ببخش.من واقعا بخاطر اتفاقاتی که افتاده متاسفم گرچه عذر خواهی من دردی رو دوا نمیکنه.

اما من میدونم که تو قلب خیلی مهربونی داری.امیدوارم که منو ببخشی.

دوست داشتم..دارم..خواهم داشت.

من دارم از کره میرم دیگه هیچوقت برنمیگردم.لی هووا روهم به تو میسپرم از دخترمون خیلی خوب مراقبت کن.

خداحافظ برای همیشه.

مین جی.

...........................................

نامرو توی دستاش فشرد اشک از چشماش جاری شد.

15ساله بعد.

توی پارک تنها نسته بود.صدایی اونو به خودش اورد.

صدا:بابا،بیا برات اب طالبی گرفتم.

به سمته صاحب صدا برگشت....لی هووا بود..چقد بزرگ شده بود...اون الان یه دختر نوزده ساله بود..خیلی خوشگل بود.

لبخندی زد.

هیون:ممنون دخترم.

لی هووا کنار هیون نشست.

هیون الان 41 ساله شده بود.

هر کدوم از پسرا الان زندگی خودشون رو داشتن.

هیونگ ازدواج کره بودو ازون ازدواج صاحب یه دختر به اسم سورین شده بود که الان 10سالست.جونگ مین رفته بود خارج هونجاهم زندگی خودش رو راه انداخته بود.کیو بعداز تصادفی که 15ساله پیش رخ داده بود بخاطر مدت خیلی طولانی بیهوشیش که تقریبا 5سال بود دیگه پاهاش قدرت حرکت نداشته بودنو فلج شد.

یونگم خوانندگی رو رها کرده بود و مشغول مراقب از کیو شده بود.

مین جیم که سالهاست هیچکس ازش خبری نداره.

 پایان.

فقط بچه ها من یه سوال داشتم.

واقعا داستانامو دوست دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه داستانام ارزش خوندن دارن دوباره اینجا داستان بزارم

اگه میشه به این سوالم حتما جواب بدید



نظرات() 
نوع مطلب : story about hyun joong  five members 
cara cepat hamil com
چهارشنبه 1 شهریور 1396 11:55 ق.ظ
Sweet blog! I found it while searching on Yahoo News. Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!

Thanks
http://www.globo.com/busca/?q=Georges+Sadala
چهارشنبه 1 شهریور 1396 01:00 ق.ظ
I would like to thank you for the efforts you have
put in writing this blog. I'm hoping to check
out the same high-grade content by you in the future
as well. In truth, your creative writing abilities has encouraged me to get my own site now ;)
vejasp.abril.com.br
سه شنبه 31 مرداد 1396 08:26 ق.ظ
Asking questions are truly good thing if you are not understanding something fully, however this piece of writing presents fastidious understanding
yet.
James Frazer Mann
پنجشنبه 26 مرداد 1396 10:14 ب.ظ
If some one wishes to be updated with newest technologies therefore
he must be pay a quick visit this site and be up
to date daily.
What is the tendon at the back of your ankle?
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:11 ق.ظ
Hello There. I discovered your weblog the usage of msn.
That is an extremely well written article.
I will be sure to bookmark it and come back to
read extra of your useful info. Thank you for the post.
I will definitely return.
Lelio Vieira Carneiro Junior
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:26 ب.ظ
Wow, that's what I was looking for, what a information! existing here at this
blog, thanks admin of this site.
Mauro Luiz Soares Zamprogno
شنبه 14 مرداد 1396 07:13 ب.ظ
Yes! Finally something about heart protection.
https://mlszamprogno.newsvine.com
شنبه 14 مرداد 1396 03:14 ب.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This article posted at this site is actually fastidious.
Oscar
شنبه 14 مرداد 1396 01:39 ب.ظ
Hi colleagues, how is the whole thing, and what you wish
for to say regarding this post, in my view its
in fact awesome for me.
Lelio Vieira Carneiro
شنبه 14 مرداد 1396 11:18 ق.ظ
Hi! I realize this is somewhat off-topic but I needed to ask.
Does operating a well-established blog like yours require a lot of work?
I am completely new to blogging however I do write in my journal daily.
I'd like to start a blog so I can share my experience and thoughts online.
Please let me know if you have any suggestions or tips for brand new aspiring
bloggers. Thankyou!
Foot Pain
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:16 ب.ظ
Very descriptive post, I liked that bit. Will there
be a part 2?
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:02 ب.ظ
Hey there! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out and say I genuinely enjoy
reading through your posts. Can you recommend any other blogs/websites/forums that
deal with the same subjects? Thank you so much!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:05 ب.ظ
We are a group of volunteers and starting a new
scheme in our community. Your website offered us with helpful info to work on. You have performed
an impressive process and our whole neighborhood can be thankful to you.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:04 ق.ظ
You could certainly see your enthusiasm in the article you write.
The sector hopes for more passionate writers like you who are not
afraid to say how they believe. Always follow your heart.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:21 ق.ظ
Fastidious replies in return of this question with real arguments and
explaining everything regarding that.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 04:55 ق.ظ
If you desire to take much from this post then you have to apply such
strategies to your won web site.
شنبه 29 مهر 1391 07:21 ب.ظ
اینو کسی برام فرستاده مال من نیست
ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس
http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید..امتحانش مجانیه.
kim yoona
چهارشنبه 15 شهریور 1391 08:52 ب.ظ
راستی من بودماااااااااااااااااااااااااااا
اونی که اسم نداشت....
مهسا نه که من یه کم تو داستان نویسی خشنممممم.
واسه اون میگم...
شایدم هیچی نشد :D
ککککککککک
راستی سارا...
به دنیا بگو چی شد این قلب هیا شیشه اییییییییییییی
دلم میخواااااااااد
هر وقت گذاشت یه اف برام بزارهههههه
چبلللللللل
پاسخ s@ra : اهان بله خودم فهمیدم.
هه هه هه.
گذاشته دنیا داستانو هم توی وب سریا هم چندتا وب دیگه که داستانو اونجاهم میذاشت.
مهسا
چهارشنبه 15 شهریور 1391 03:48 ب.ظ
من نمیدونم یونا جون
هرجور خودت دوست داری
پاسخ s@ra : .....................
چهارشنبه 15 شهریور 1391 01:49 ب.ظ
هسا برای کیو یا خودت اتفاقی تو داستان بی افته ناراحت میشی؟
پاسخ s@ra : من ناراحت میشم(نیشخند)
زهرا لطفا هیونو زیاد تو داستانت زجر نده.
مهسا
چهارشنبه 15 شهریور 1391 12:00 ق.ظ
یونا جونم برو تو پروفایل نویسنده ها و بیومو بخون
آخرین بیو مال منه،اسمم بالاش نوشته مهسا
اگه کامل نبود بگو بیشتر توضیح بدم
پاسخ s@ra : دیدی گفتم.
kim yoona
سه شنبه 14 شهریور 1391 11:33 ب.ظ
آره مهسا میشه.
ولی آی دی تو بده اگر هم نداری هین جا یه بیو کامل بده بهم
پاسخ s@ra : مهسا میشه.
فکر کنم بیوگرافی مهسا تو قسمت بیو ی نویسنده ها هست.
مهسا
سه شنبه 14 شهریور 1391 12:28 ب.ظ
سیلوووووووووووووووووووووووووووم
خوبی سارا جونم؟؟؟؟؟
خب من هنو داستانو نخوندم ولی بعدش میام موخونم
راستی آجی یونااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
منم میتونم تو داستانت با کیو باشم؟؟؟؟؟؟؟؟
البته اگه دوست داری ها
اگه دوست نداری بدون رودرواسی بوگو
بوووووووووووووووووووس
پاسخ s@ra : سلاااااام عزیزم.تو خوبی؟
باشه گلم.
هوو یونا تو داساتانت باشه؟؟؟؟؟؟؟
بووووووووووووووس.
sevda-youngi
سه شنبه 14 شهریور 1391 12:55 ق.ظ




خب اسمم كه سوداست.اسم تركیه ای هستش ومعنیشم عشق و به كسی كه دوسش داری میگن.

متولد1378-2-16هستم ینی 13 سالمه.ساكن ارومیه تو اذربایجان غربی هستم.یه داداش واجی كوچیكتر ازخودم دارم كه اسمشونم فاطی وعلی جونمه!كره ای بلدم مخصوصا نوشتنش رو.اكثر فیلماشو دیدم.

دابل اس روهم از طریق فیلم پسران فراتز ازگل شناختم.الان 10 ماهه كه شناختمشون.به ترتیب یونگ هیونگ جونگ كیو وهیون رو میدوستم..!

خب اخلاقم..

كمی كله شق هستم واز كارهای پرخطرخوشم میاد.بعضی از رفتارام به پسراكشیده شلوغم.ولی پررو نیستم.كسی رو كه دوس داشته باشم تا اخر عمرم دوسش دارم وباهاشم اگه خیانت نكنه چه دختر چه پسر.

عصبانی بشم دیگه كسی نمیتونه بیاد طرفم.گریه كردنم خیلی مظلومانه ست كه همه دلش به رحم میاد.موهامو اكثرا مثل یونگ درست میكنم.اخلاقمم شبیه یونگ وجونگ وهیونگ هست.همیشه به دوستام احترام میزارم.

پیش بزرگترا خجالتیم ولی جاهای دیگه اتیش پاره هستم!به موهام حساسم.عاشق لبامم.

قیافه:

موهام كمی بلند تر از شونه هامه وخرمایی هست.چشمامم یكمی كشیده به كره ای ها مژه هام خیلی خوشگله. چشمام خرمایی.ابروهامم مخوشگله همه فكرمیكنن برداشتم ولی خدادادیه.لبام كوچیكه وخوشگل.بینیمم خوبه.

قدمم خوبه كم وزنم.ییه بار به خودكشی فكركردم(احمق بودم)مانكنم وخوشگل.

علایق:

اول همه یه روزی میرم كره اونم باسارا.تكواندو ونینجا میرم...

استادامم خیلی دوست دارم مدیوناشونم.

وای همین اگه چیزی موند بهم بگین براتون بگم
پاسخ s@ra : بهله بهله.
kim yoona
دوشنبه 13 شهریور 1391 11:13 ب.ظ
خدافظ ناری جووووون
پاسخ s@ra : ناری جون خدافظ.
n@rges501
دوشنبه 13 شهریور 1391 11:10 ب.ظ
خب من برم اجیا
خوش بگذره بوس به همگی و بای
پاسخ s@ra : باشه هوو قدیمی.
باییییییی.
kim yoona
دوشنبه 13 شهریور 1391 11:01 ب.ظ
ای دی ندارم بخوای شمارمو میدم
پاسخ s@ra : اره اجی بده.



خوب من خط ندارم.......
ببین سودا یه بیو کامل از خودت بده...
بگو تو داستان برای یونگ اتفاقی بیافته یا برا خودت ناراحت میشی؟؟؟؟؟
بیو کامل یادت نره از ظاهر و اخلاق همه رو بگوووووووووو
پاسخ s@ra : اجی یه بیو کامل از خودت بده.
من ناراحت میشم پس حق نداری اتفاقای خیلی بد بیاری.
sevda-youngi
دوشنبه 13 شهریور 1391 10:54 ب.ظ
ای دی ندارم بخوای شمارمو میدم
پاسخ s@ra : اره اجی بده.
kim yoona
دوشنبه 13 شهریور 1391 10:52 ب.ظ
یونا منو واسه یونگ انتخاب كن لطفا



باشه حتمااااااااااااااااااااااااا
اتفاقا خیلی دنبال دوتا طرفدار میگشتم...
فقط میهش آی دیتو بدی تا بیشتر با هات آشنااا شم.
ممنون میشممممممممم
فقط از بعد مهم شروع میکنم به نوشتناااااا
پاسخ s@ra : اخی چه خوب هممون هستیم
sevda-youngi
دوشنبه 13 شهریور 1391 10:51 ب.ظ
یونا منو واسه یونگ انتخاب كن لطفا
پاسخ s@ra : اره یونا سودا رو انتخاب کن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



نمایش نظرات 1 تا 30