تبلیغات
SS501 short stories - I LOST!❤ -ep2
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

پنجشنبه 30 شهریور 1391 :: نویسنده : sevda❤young&hyong
سلاااااااااااااااااام به همه خوبین؟!
من با پارت دوم تشریف اوردم

.....
خواهر سارا منو نكشیا دیشب خواب هیون جونگ رو دیدم اونم چه خوابیییییییییی!
من خواب همه دابل رو دیدم ولی این یونگ رو یه بار داره حرص خفم میكنه

خب دیگه برین به سمت داستان...



پوسترم میسازم میگذارم
مینجوری توپارك نشسته بود كه صدایی شنید!

یونگ:اوووووووووو چقدر تو فكری پسر!!!

هیون:بالاخره اومدی؟

یونگ:سلام چطوری؟راستی هیون امتحان فردا روخوندی؟؟؟

هیون:چی؟؟؟كدوم؟؟؟

یونگ:دیوونه ریاضی دیگه!

هیون:خیلی ضدحالی یونگ سنگ!حالا چیكاركنم دوباره یادم رفت...

یونگ:هیچی از اقای لی(مدیر)فوش های خوشمل میشنوی!

هیون:توروخدا كمك كن...

یونگ:الان كه كتاب همراهم نیست مثلا اومدیم ماهیگیری ها!!!!

هیون از جیبش كاغذی دراورد وسمت یونگ برد

یونگ:هوم؟؟؟

هیون:باشه میریم ماهیگیری من ماهی میگیرم توهم چیزایی كه بلدی اینجا بنویس!

یونگ:هیون جونگ ینی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد دوتایی باهم رفتن لب دریا وباهم كلی خوش گذروندن...

هیون:الان چه حسی داری یونگ؟

یونگ:نمیدونم عجیب است...

هیون:ممنون بابت ریاضی

یونگ:.......

هیون:یادت میاد سه سال پیش چجوری باهم دوست شدیم؟؟؟

یونگ:اره انگار همین دیروز بود سال اول دبیرستان بود كه همدیگرو شناختیم

هیون:من اگه شهردار بشم اینجارو اسمشو میذارم هیون ویونگ!!

یونگ:هه هه دوست خودمی دیگه..

هیون:بیا یغلم..

وهمدیگرو بغل كردن

روز فردا مدرسه...

اقای هان(معلم ریاضی):خب بچه ها باید یگم كه امروز دوتا مهمون از كشور دیگه داریم

كلاس سوم هفت:واقعا؟؟كین؟كدوم كشور؟؟؟؟

اقای هان:دو دختر از ایران

_اقا ایران؟همونایی كه چشماشون كمی فرق داره؟

اقای هان:بله.

یونگ:هی هیون بنظرت چجوری هستن؟

هیون:جاااااااااااالب

كه صدای دراومد...

اقای هان:فكركنم خودشون باشن-بفرمایید

دودختر خوشگل كه باكره ای ها فرق داشتند وارد كلاش شدند..

اقای هان وبچه ها:سلام به كلاس سوم هفت خوش اومدین...

_سلام من سارا واینم خواهرم سوداست ازایران اومدیم.امیدوارم كه دوستای خوبی برای هم باشیم...

وبعد هردو تعظیم كوتاهی كردن وبا اشاره اقای هان رفتن سرجاشون نشستند..

اقای هان:خب بخاطر این دومهمونموم مجبوریم امتحان رو لغو كنیم

همه:یوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

یونگ:هی پسر بخدا شانس داریا

هیون:حالشو ببر

سارا:هی ببخشید من خودكارم یادم رفته میشه یكی ازت قرض بگیرم؟؟؟

هیون:چی؟من؟بامنی؟

سارا:اوهوم...

هیون:ب..ف..رمایید...

یونگ:هه هه

سودا:به چی میخندی اقا؟

یونگ:ها؟من؟من؟

سودا:اره تو!

یونگ:خب..م..ن...دا...شتم...

اقای هان:بسه بسه شما چهرتا چرا اینقدر بهم گیردادین نرسیده؟؟؟

سارا:ببخشید تقصیرمن بود وشما ممنون بابت خودكار...

هیون:من كیم هیون جونگ هستم...

سارا:.....
ونشست

اقای هان:خب درس رو شروع میكنیم

یونگ:وای خدا قلبم ریخت

تمومیییییییییییییییییییییییییییید نظظظظظظظظظظظظظظظظظر




نوع مطلب : five members، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 21 آذر 1391 05:33 ب.ظ
اره منم دوستش دارم تو ترک هستی سودا
sevda❤young&hyong اره
شنبه 1 مهر 1391 08:11 ب.ظ
مرسی داستانت باحاله فقط خیلی کم میذاری آجییییییییییی
sevda❤young&hyong مخسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...اوخی گیله نكن دیجه
جمعه 31 شهریور 1391 11:43 ق.ظ
هااااااااااااااااااااااااااااییی سودا جووووووووووووووووووووووون خوبی؟؟؟؟
اوووووووووخی چه این داستانت خوشگله ... دستت درد نکنه مخســـــــــــــــی زیاد ...
زود ادامه اش رو بذار ...
sevda❤young&hyong سیلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممم

میسی میسی

چشیییییییییییییییییم
جمعه 31 شهریور 1391 09:11 ق.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام
خیلیییییییییییییییییییی قشنگ بوووووووووود
sevda❤young&hyong مخسییییییییییییییییییییییییییی
پنجشنبه 30 شهریور 1391 04:30 ب.ظ
یونا به این خوشگلی ( جدی نگیر اعتماد به سقفه دیگه...)
بزار سارا وارد عمل بشه ببینم بازم میگی هیونو ویونگ؟؟؟؟
سارا فایتینگگگگگگگگ

و اماااااا بازم مگه من اینجا مدادم هیون یونگو بغل کنه؟
تازه سارا هم هست....
*چرا هیونو یونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سارا هیون که قافیش بیشتر میخوره بهم
حالا من که وارد عمل شدم یه هیونی بسازم سر به زیر.اصلا نفهمه دختر چیه.
فایتینگ.
...................

هیون هر چی رو نفهمه اون جریان دختر بی خیال شو از خودمون بهتر می فهمه....
تو یکی از مصاحبه هاش خوندم نوشته بود نامرئی میشدی چی کار می کردی....
اونم گفته بود میرم ح.موم زنونه ببینم چه جوریههههههه

یعنی اون لحظه هچین میخواستم برم تو دیوار از اون ورش در بیاممممم
sevda❤young&hyong نهههههههههههههههه حموم زنونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هیون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نچ نچ نچ داداشم عجبببببببب

الهی بمیرم
پنجشنبه 30 شهریور 1391 04:28 ب.ظ
سارا خوشم میاد به موقع یادت میره خودکار بیاری..
*مگر اینکه این شانسا واسه من تو داستان رخ بده.فکر کن هیون بهم خودکار بده
..............
اوووووووووف یه خودکار داده حالا سمته نکنی......
البته من و هیون به هم گل میدیم نه خودکاااااار
sevda❤young&hyong اووووووووووووووووووووو مباركت باشه ولی یونگ سنگ به من ازاینا بیشتر میده
پنجشنبه 30 شهریور 1391 04:27 ب.ظ
*نبابا از خود گذشتگی چیه.دیدم دوتا پسر بیرختن گفتم یه تریپ مهربونی بیام
.............
آره بابا....
بی ریختااااااااا
یک از یک زشت تر اه اه اه
( یعنی دابل اس با این فنایی که دارن از هر نوع انتی فن بی نیازن خخخخخخ)
sevda❤young&hyong واقعا چه تریپل اسایی

این موضوع ادامه دارد...
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:33 ب.ظ
این نیشخند پایینیا همینجوری اومدن.
sevda❤young&hyong ای بابا بذار منم یه نیشخندی كنم(نیشخنننننننننننننننننننننننننننننننننننند)
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:33 ب.ظ
sevda❤young&hyong چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:32 ب.ظ
چرا هیون و یونا نه
یونا به این خوشگلی ( جدی نگیر اعتماد به سقفه دیگه...)
بزار سارا وارد عمل بشه ببینم بازم میگی هیونو ویونگ؟؟؟؟
سارا فایتینگگگگگگگگ

و اماااااا بازم مگه من اینجا مدادم هیون یونگو بغل کنه؟
تازه سارا هم هست....
*چرا هیونو یونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سارا هیون که قافیش بیشتر میخوره بهم
حالا من که وارد عمل شدم یه هیونی بسازم سر به زیر.اصلا نفهمه دختر چیه.
فایتینگ.
sevda❤young&hyong .........................

بهله بهله صحیح است...

بیچاره داداشم از دست تو ویونا....
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:30 ب.ظ
سارا خوشم میاد به موقع یادت میره خودکار بیاری..
*مگر اینکه این شانسا واسه من تو داستان رخ بده.فکر کن هیون بهم خودکار بده
sevda❤young&hyong چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟غش میكنی نه؟
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:29 ب.ظ
راستی.
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
sevda❤young&hyong علییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییك سلام
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:29 ب.ظ
یعنی الان سارا از خودت گذشتگیت رفت تو حلقم تا لوزالمعده م رو طی کرد.....

*نبابا از خود گذشتگی چیه.دیدم دوتا پسر بیرختن گفتم یه تریپ مهربونی بیام
sevda❤young&hyong سارااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا(عصبانی)
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:49 ق.ظ
و اما سخن آخر.....
خیلی قشنگ بود......
منتظر ادامه هستم... دستت درد نکنه خسته هم نباشی.....
موفق و پیروز باشید.
فعلاً....
sevda❤young&hyong ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مخسی مخسی

همیچنین
فعلا
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:48 ق.ظ
سارا:ببخشید تقصیرمن بود وشما ممنون بابت خودكار...
.........

یعنی الان سارا از خودت گذشتگیت رفت تو حلقم تا لوزالمعده م رو طی کرد.....

افرین آفرین...
موفق باشید......
هم سودا جون شما به یونگ برسی انشالله هم سارا به هیون....
.
.
.
.
.
بعد من میام میزنم همه رو میکشم

پایان عاشقانه تر از این دیدی تو؟؟؟؟
sevda❤young&hyong نچ نچ نچ لوزالمعده...یاخدا یونا تودیگه كی هستی

ایشاالله


نه یونا جون من ویونگ گناه داریییییییییییییییییییییییییم

نهههههههههه واقعا ایول
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:45 ق.ظ
سودا:به چی میخندی اقا؟

یونگ:ها؟من؟من؟

سودا:اره تو!

یونگ:خب..م..ن...دا...شتم...

اقای هان:بسه بسه شما چهرتا چرا اینقدر بهم گیردادین نرسیده؟؟؟
..........

اوه اوه سودا تهاجمی وارد شد؟

تو دلت میاد یونگ بخنده اون چال لپاش بزنه بیرون بعد تو بهش گیر بدی؟؟؟؟

از تو بعیدههههههه
ولی به هر حال فایتینگگگگگگگگگگگ
sevda❤young&hyong بله بله بنده تهاجمی میباشم
نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

فایتینگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:43 ق.ظ
سارا:هی ببخشید من خودكارم یادم رفته میشه یكی ازت قرض بگیرم؟؟؟

.........
سارا خوشم میاد به موقع یادت میره خودکار بیاری.....
تازه خواهرت هم بود دیگه...
سودا چرا بهش خودکار ندادی؟؟؟؟
البته چون هوومی اشکال نداره... منم یادم باشه هیونو دیدم یادم بره خودکار بیام ککککک
sevda❤young&hyong اره والا چه شانسی
چرا ازمن نگرفت؟؟؟؟؟؟؟اها خودم یدونه داشتم
افرین اشكالی نداره دو هووی گرامی
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:41 ق.ظ
هیون:یادت میاد سه سال پیش چجوری باهم دوست شدیم؟؟؟

یونگ:اره انگار همین دیروز بود سال اول دبیرستان بود كه همدیگرو شناختیم

هیون:من اگه شهردار بشم اینجارو اسمشو میذارم هیون ویونگ!!

یونگ:هه هه دوست خودمی دیگه..

هیون:بیا یغلم..

وهمدیگرو بغل كردن
..........
هیووووووووووووووووووووون... آخه چرا هیون و یونگ؟؟؟؟
چرا هیون و یونا نه
یونا به این خوشگلی ( جدی نگیر اعتماد به سقفه دیگه...)
بزار سارا وارد عمل بشه ببینم بازم میگی هیونو ویونگ؟؟؟؟
سارا فایتینگگگگگگگگ

و اماااااا بازم مگه من اینجا مدادم هیون یونگو بغل کنه؟
تازه سارا هم هست....


sevda❤young&hyong ..........................

..........................

هه هه
اوووووووووووووو اخه یونا نبود بذار برسه خونت چقد میخوای بغلش كن
تو اوه ساراكه میكشههههههههه

والا داستان كه نبودین(نیشخند)
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:38 ق.ظ
اووووووووووووووووووووو چه قدر زیاد بود....
سودا خسته میشی خواهر...
من به خاطر خودت میگم...
اینقدر به خودت فشار نیار عزیزم......
چشمات ضعیف میشههههههه......
sevda❤young&hyong اره یونا چشمام دردمیكنه...
بهله بهله میسی بفكرمی خواهر
چشم عزیزم
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:35 ق.ظ
اوووووووووووووووووووووووول
sevda❤young&hyong اورییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر