تبلیغات
SS501 short stories - i should belive you ep2 -end

♥HEART TO HEART♥


Admin Logo
themebox Logo

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت




تاریخ:جمعه 31 شهریور 1391-12:36 ب.ظ

نویسنده :Afra

i should belive you ep2 -end

سلاااااااااااااااااااااااامممم ....

اینم پارت اخر ...

امیدوارم امسال پر از شادی و موفقیت باشه براتون ... سالم باشید

 تا تابستون دیگه

باااااااااااااااااااااااااااای

 

مدیر -  چیزی شده ؟

پارک - وقتی داشت ماشینم رو پنچر می کرد گرفتمش ...

مدیر - چـــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟ ... راست میگه درسا ؟؟؟

سرم رو پایین انداختم ... بغض تو گلوم داشت خفه ام می کرد ...

مدیر- از تو انتظار نداشتم درسا ...این کارا در حد یه دانش اموز نمونه نیست ...

- من ... من ...

مدیر - یه هفته از مدرسه اخراج میشی تا بفهمی نباید این کارا رو بکنی ... قرار نیست هر وقت عصبانی هستی سر ماشین دبیرا و معلم ها خالی کنی ... فهمیدی ؟؟؟

قطره اشکی بی هوا روی گونه ام سر خورد .... با سر انگشت روی گونه ام کشیدم و گفتم :

ب ... بله ...

پارک - مدیر ... اگه اجازه بدید خودم تنبه اش رو تعیین کنم ...

مدیر - خب ... چون به شما خسارت رسیده ... موردی نمی بینم !!

با ناباوری به اقای پارک چشم دوختم ... ترسی همراه با اسودگی تو وجودم نشست ... خوشحل از اینکه کار به اخراج نکشید و ترس از تنبیه اقای پارک !!!

مدیر - فقط خانم کیم باید به من یه تعهد بدن که بار دیگه این بلا رو سر ماشین سایر دبیران در نیارن ...

- حتما !!

با خیالی تقریبا راحت جلو رفتم ... کاغد و خودکاری رو جلویم قرارا داد و من تمامی کلاتی که مدیر دیکته می کرد رو روی کاغذ نوشتم ....و در اخر امضا زدم و برگه رو بهش تحویل دادم ...

.

.

.

در رو پشت سرم بستم و سرم رو بالا گرفتم  و به چشمان مشکی رنگ اقای پارک زل زدم ... پارک جونگ مین !! ... همین چند لحظه پیش اسمش رو از تو لیست روزهای کاری دبیران خونده بودم ... اسم خوش اهنگی داشت ... احمقانه بود که در این لحظه به اسمش فکر می کردم ... ولی اسمش به فامیلش می امد ...صدام رو صاف کردم و پرسیدم :

می خواید با من چی کار کنید ؟

جونگ مین با لبخند مرموزی نگاهش رو از من گرفت و به نقطه ی نا معلومی خیره شد ...

- باید یه مقاله بنویسی ...

نفس حبس شده تویسینه ام رو با راحتی خیال بیرون فرستادم ... از این ساده تر نمی شد ... توقع چیزای خیلی بدتر از این رو داشتم ... فکر می کردم جونگ مین ازم می خواد تا تایر های ماشینش رو پنچر گیری کنم یا تا یه ماه ماشین اش رو بشورم ... تهیه ی  یه مقاله که دیگه کاری نداشت ...

جونگ مین - تمام کلمه به کلمه ی مقاله ات و تمام منابع ات باید زیر نظر خودم باشه ... به هیچ وجه نمی تونی از اینترنت پرینت بگیری ... باید بیای خونه ی من خودم بهت منابع رو میدم ... یه مقاله می خوام 400 صفحه ... 2 ماه وقت داری که بنویسیش ...

- در چه موضوعی ؟

- فیزیک کوانتومی ...

نــــــــــــــــــه !!!!!!! ... ترجیح می دادم همون یک کاه ماشینش رو بشورم تا یه مقاله ی 400 صفحه ای با حظور پررنگ جونگ مین بنویسم ...

جونگ مین - فردا یکشنبه است ادرس خونه ام رو بهت میدم تا بیای و منابع رو بگیری و یکم رو کارای اولیه ات کار کنی ...

کاغدی رو از تو جیب کتش در اورد و شروع به نوشتن ادرس روی اون کرد و به طرفم گرفت :

فردا ساعت 9 صبح منتظزتم ...

و بدون هیچ حرف دیگه ای از کنارم گذشت ...کاغذ توی دستم مچاله شده بود ... حالا چطوری باید اون مقاله رو در عرض 2 ماه می نوشتم ؟؟؟!!!!

.

.

.

- بله ؟

- درسام اقای پارک اگه ممکنه در رو باز کنید ..

- بیا تو

در رو زد داخل رفتم و در رو پشت سرم بستم ... پا به جاده ی سنگ فرش  شده ی بین دوباغچه ی خونش انداختم ... خونه ی خیلی بزرگ و زیبایی داشت ... هر طرفش رو که نگاه می کردی گل ها و درختایی رو می دیدی که خیلی خوشگل در کنار هم قرار گرفته بودند خونه معماری فوق العاده زیبایی داشت ... در ورودی رو باز کردم و به داخل رفتم هر لحظه بیشتر محو اونجا می شدم که صدای جونگ مین منو به خودم اورد:

اگه انالیز کردنت تموم شد دنبالم بیا تا منابع رو بهت بدم ...

لحظه ای گیج بهش چشم دوختم و بعد پشت سرش به راه افتادم ... وارد اتاقی پر از قفسه های کتاب شد که کم از کتابخونه نداشت ... رو به یکی از قفسه ها ایستاد و چند کتاب قطور بیرون اورد و دستم داد و باز به سمتی دیگر رفت و چند کتاب دیگه بستم گرفت

جونگ مین - همین جا بمون و به چیزی دست نزن تا من تعدادی از کتاب ها که تو اتاقمه رو بیارم ...

و از کتابخونه خارج شد ... کتاب ها تو دستم سنگینی می کرد .. اونها رو گوشه ای گذاشتم و به طرف قفسه ی کتاب ها رفتم و شروع به خوندن اسم روی جلدشون کردم که چشمم به قاب عکسی افتاد دست بردم و برش داشتم عکسی از جونگ مین بود به همراه دختری ... خدای من ... من ... من ...

- مگه بهت نگفتم به چیزی دست نزن ؟!؟؟!!!

با ناباوری به صورت برافروخته اش چشم دوختم :

این .. این چیه جونگ مین ؟؟؟ .. من ... من تو این عکس چی کار می کنم ؟؟؟

با عصبانیت به طرفم اومد قاب عکس رو ازم گرفت و جلوی چشمام نگه داشت :

توی این عکس چی کار می کنی ؟ .. توی این عکس ؟؟؟ ... لعنتی یادت رفته ؟؟ یادت رفته همه ی زندگیم بودی ؟؟؟!!!یادت رفته بهام چی کار کردی ؟؟؟ چرا ؟؟ گناه من چی بود ؟؟؟ ... لعنت به من که دوست داشتم .. لعنت !!! ...

تمام بدنم می لرزید ... ترس تمام وجودم رو فرا گرفته بود ... در مورد چی داشت حرف می زد ؟؟؟!!

همین جور پشت سر هم کلمات رو ردیف می کرد اما من حتی یک کلمه اش رو هم نمی فهمیدم ...

عصبی مشتش رو به قفسه ی پشت سرم کوبید و فریاد کشید :

دِ یه حرفی بزن عوضی ...

چندتا از کتاب های قفسه به پایین پرت شدن ...

- جونگ مین .. من ... اصلا معلوم هست داری چی میگی ؟؟؟... از چی حرف می زنی ؟؟؟

- باور کن بعد از اون کارت نمی تونم به هیچ کس اعتماد کنم .. چرا ؟ ... فقط بهم بگو چرا ؟؟؟

و با در ماندگی سرش رو به قفسه پشت سرم چسبوند ...

- جونگ مین ... خواهش می کنم اروم باش ... باشه ... بیا بریم بهت یه لیوان اب بدم ... خب ؟ ... اروم باش ... بعدا با هم حرف می زنیم ...

اونقدر حالش بد بود که فکر کردم اگه تنهاش بذارم یه کاری دست خودش میده ... دستش رو گرفتم و دنبال خودم به اشپزخونه اوردم ...لیوانی رو زیر شیر گرفتم و پر از ابش کردم و بهش دادم ...

- الان بهتر میشی ... یه نفس عمیق بکش ... ببین جونگ مین ... من درسام ... دانش اموزت ... کلاس 303 ... یادت میاد ؟؟؟!!

- متاسم ... می دونم تو با اون فرق داری ... اما .. نمی تونم ... دست خودم نیست ... هر وقت می بینمت بی اختیار ازت متنفر میشم ... می خوام همون لحظه دست بندازم دور گرنت و تا می تونم فشار بدم تا خفه بشی ...

- نمی خوای بهم بگی چی شده ؟ اون کیه ؟؟

- اسمش سارا بود ... یه روز پاییزی وقتی بارون شدیدی می اومد دیدمش ..کیفش رو روی سرش گرفته بود تا خیس نشه ... تو خیابون منتظر ماشین بود ...  جلوش ترمز کردم و فورا خودش رو انداخت تو ماشین ... با اینکه کیفش رو روی سرش گرفته بود ولی بازم خیس شده بود اون چشمای قهوه ای دو مشکیش با اون موهای خیسی که به پیشونیش چسبیده بود خیلی خواستنی اش کرده بود ... بعد از اون روز اونقدر تو اون خیابون رفتم و اومدم تا بالاخره بازم دیدمش ... بهش درخواست دوستی دادم ... فورا قبول کرد ... یه مدت از دوستیمون گذشت اخلاق خاصی داشت هر روز بیشتر منو جذب خودش می کرد ... قرار بود با هم ازدواج کنیم اما یه هفته قبل از مراسم اونو با بهترین دوستم دیدم ... داغون شدم ... وقتی ازش دلیل خواستم بهم گفت از اول هدفش همین بوده که از طریق دوستی با من به اون نزدیک بشه ... شکستم ... بعد از اون نتونستم به هیچ کس اعتماد کنم ... نمی دونم چرا دارم اینا رو به تو میگم ؟! ... شاید چون خیلی دلم پره ... شاید هم چون خیلی شبیه اونی ...گاهی دلم می خواد سفت بغلت کنم و گاهی می خوام بکشمت ...خیلی حس وحشتناکیه ...

- شکه کننده است ... نمی دونم چی باید بگم ؟؟!!

- متاسفم اگه امروز اذیتت کردم ... نمی دونستم دارم چی کار می کنم ؟؟!

لبخندی زدم و گفتم :

واسه جبران می تونی 300 صفحه از اون مقاله رو کم کنی ... من امتحان دارم ...

لپم رو کشید و گفت :

اونجوری نکن چشماتو ادم می خواد بخورتت ...لحنش جدی شد و ادامه داد :

فقط 100 صفحه کم می کنم اونم به خاطر اینکه امتحان داری ... فیزیک کوانتومی خیلی پیچیده است بهتره بری از همین الان روی مقاله کار کنی ...

با تعجب بهش نگاه کردم .. باز این منو با سارا اشتباه گرفت ...

.

.

.

- به کجا رسیدی ؟؟؟

سرم رو از روی کتاب بلند کردم و به اون که به  چارچوب در تکیه کرده بود و اب هویجش رو می خورد خیره شدم

- از اون اب هویج به منم بده ... 3 ساعته یه بند دارم می خونم و می نویسم ...

- نچ ... نمیدم ... می خواستی ماشین منو خط خطی نکنی ...حالا به کجا رسیدی ؟

تکیه اش رو از چارچوب در برداشت و چند قدم بهم نزدیک شد ...

- خیلی چیزا ... زمانی به اسم حال وجود نداره ... وقتی اینده در گذشته منعکس میشه باعث میشه اتفاقاتی رو بتونی ببینی یا پیش بینی کنی و وقتی گذشته در اینده منعکس میشه باعث میشه پاداش و جزای کارات رو ببینی ...خیلی جالبه ...

- خوبه .. حالا می تونی بری ... واسه امروز بسه ... فردا بیشتر کار می کنیم ... فردا همین موقع که امروز اومدی منتظرتم ...

.

.

.

یک ماه گذشت تو این مدت امتحان هام هم تموم شد ... هر روز بعد از مدرسه میرفتم خونه ی جونگ مین و تا ساعت 6 - 7 بعدظهر روی تحقیق کار می کردم تقریبا نصف بیشتر کار رو انجام داده بودم ... جونگ مین بعضی اوقات منو جای سارا می دید و دعوا راه می انداخت یا برعکس خیلی مهربون می شد ... کم کم با این کاراش کناره اومدم اما نه همه اش ... اینکه یه دفعه و بی مقدمه دستش رو دور کمرم حلقه کنه یا بغلم کنه رو هنوز هضم نکرده بودم ...واسم سخت بود که برای اون جای سارا باشم ...

4 ساعت تموم داشتم می خوندم و به چرک نویس هام اضافه می کردم ... جونگ مین خیلی وقت بود که بیرون رفته بود ... بارون شدیدی می امد ... از پشت میز بلند شدم ... کش و قوس به خودم دادم رفتم تو ایوون .. قطرات درشت بارون تند و پرشتاب به صورتم می خوردن ... چشمام رو بستم و بوی نم خاک رو به وجود کشیدم ... در یک لحظه بازوم کشیده شد و بعد از اون احساس کردم داغ شدم ... چشم باز کردم و به جونگ مین که با حرارت می بوسیدم خیره شدم ... نه دیگه نمی تونستم ... با دستام به قفسه ی سینه اش فشاری وارد کردم و اونو از خودم جدا کردم :

معلوم هست داری چی کار می کنی؟؟؟!!! ... دیگه نمی ذارم به اسم سارا ازم سواستفاده کنی !! بسه هر چقدر تحقیرم کردی !!! ...

- درسا من ...

- چی ؟؟ ... تو چی ؟؟؟ ...

از شدت گریه و خشم می لرزیدم اشکام با قطرات بارون در هم امیخته بود ...

دوباره بازوم هام رو کشید سمت خودش و دوباره لبهای خیسش رو به لبهام چسبوند ... بعد از ثانیه ای ازم جدا شد و سرم رو روی سینه اش گذاشت و  زمزمه کرد :

باور کن به خخاطر خودت دوست دارم ... دیگه سارایی وجود نداره ...

- جونگ مین با من اینکا رو نکن ... باری من هنوز سخته باورت کنم ... بهم وقت بده ... بدون اگه قرار باشه کسی رو انتخاب کنم اون تویی ... فقط بهم زمان بده ... ازت خواهش می کنم ...

به چشماش خیره شدم ... به چشمهایی که دنیام بودن ... به وقت نیاز داشتیم ... هر دومون ... نمی خوام توی زندگیش جای سارا رو پر کنم

 

 



نظرات() 
نوع مطلب : story about jung min 
Lucienne
چهارشنبه 1 شهریور 1396 01:26 ب.ظ
Oh my goodness! Impressive article dude! Many thanks, However I am having difficulties with your RSS.
I don't know why I can't subscribe to it.
Is there anybody getting identical RSS problems?

Anyone that knows the solution can you kindly respond? Thanx!!
http://nakamenos.ph
سه شنبه 31 مرداد 1396 10:37 ب.ظ
I'm extremely impressed with your writing skills as well as
with the layout on your blog. Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Either way keep up the excellent quality writing, it's rare to see a nice
blog like this one nowadays.
Bev
یکشنبه 29 مرداد 1396 05:24 ب.ظ
Hi there to all, how is all, I think every one is getting more from this web site, and your views are
pleasant designed for new viewers.
makanan bayi 3 bulan
یکشنبه 29 مرداد 1396 05:08 ب.ظ
I was more than happy to find this web site. I need to to thank
you for your time for this particularly wonderful read!!
I definitely savored every little bit of it and i also have you bookmarked to check out new things in your site.
a knockout post
جمعه 27 مرداد 1396 08:50 ق.ظ
Hi colleagues, how is everything, and what you desire to say about this paragraph, in my view its genuinely remarkable for me.
jazdy doszkalające warszawa targówek
جمعه 27 مرداد 1396 04:26 ق.ظ
After exploring a number of the blog articles on your web site, I honestly
appreciate your technique of blogging. I book marked it to my bookmark webpage list and will be checking back
in the near future. Take a look at my website too and let me know how
you feel.
James Frazer Mann
جمعه 27 مرداد 1396 01:32 ق.ظ
Hello there, just became aware of your blog through Google, and found that it is
truly informative. I am going to watch out for brussels.
I will be grateful if you continue this in future. Many people will be benefited from your writing.

Cheers!
http://www.lastlongerinbedpillsus.com/how-to-last-longer-in-the-bed-room.html
پنجشنبه 26 مرداد 1396 05:01 ب.ظ
d never even come close to running 26+ miles non-stop.
Common pressure points are your neck, wrists and the back of
your knees. Through this article, I am going to share some of the various tips
that can prove helpful for making your resin flooring or resin floors as well as epoxy flooring last longer.
buy fifa 18 coins
پنجشنبه 26 مرداد 1396 03:19 ق.ظ
Hi, i read your blog from time to time and i own a similar one and i was just wondering if you get a lot of spam comments?
If so how do you stop it, any plugin or anything you can recommend?

I get so much lately it's driving me mad so any support is very much appreciated.
her latest blog post
چهارشنبه 25 مرداد 1396 12:41 ب.ظ
My brother suggested I might like this blog. He was entirely right.

This post truly made my day. You can not imagine just how much time
I had spent for this information! Thanks!
Jacquelyn
چهارشنبه 25 مرداد 1396 07:37 ق.ظ
Hello, after reading this awesome post i am as well delighted to share my
experience here with mates.
Chip satışı
چهارشنبه 25 مرداد 1396 05:24 ق.ظ
Chip satışı
Annetta
چهارشنبه 25 مرداد 1396 03:19 ق.ظ
Pretty! This was a really wonderful post. Thank you for providing this info.
partheniao26.postbit.com
سه شنبه 24 مرداد 1396 09:00 ق.ظ
Everyone loves what you guys are up too. This sort of clever work and exposure!
Keep up the wonderful works guys I've included you
guys to blogroll.
forex robot
سه شنبه 24 مرداد 1396 12:55 ق.ظ
Hello to every , as I am genuinely keen of reading this webpage's post to be updated regularly.

It consists of pleasant stuff.
forex robot
سه شنبه 24 مرداد 1396 12:15 ق.ظ
Greetings from Los angeles! I'm bored to tears
at work so I decided to browse your website on my iphone during lunch break.
I enjoy the knowledge you provide here and can't wait to take a
look when I get home. I'm shocked at how fast your blog loaded on my phone
.. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, excellent site!
netexchange.net
دوشنبه 23 مرداد 1396 08:28 ب.ظ
Ahaa, its good conversation about this piece
of writing at this place at this blog, I have read all that, so at this time me also commenting at this place.
supermarket design
شنبه 21 مرداد 1396 09:58 ب.ظ
GONDOLA UNITS Start AS LOW AS $146.00 PER SECTION.
forex robot
چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:47 ق.ظ
Hi, after reading this remarkable piece of writing i am also happy to share my know-how here with friends.
forex robot
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:46 ق.ظ
Wow, this post is nice, my younger sister is analyzing these things, thus I
am going to inform her.
Lelio Vieira Carneiro
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:25 ق.ظ
I am now not positive the place you are getting your info, but great
topic. I must spend a while studying more or understanding more.
Thank you for excellent information I was
on the lookout for this information for my mission.
fredericovieiracarneiro.com.br
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:10 ق.ظ
Hey very interesting blog!
nsc-radio.eu
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:42 ق.ظ
Helpful info. Fortunate me I discovered your website by accident, and I'm
surprised why this accident did not happened earlier!

I bookmarked it.
pt.wikipedia.org
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:34 ق.ظ
magnificent put up, very informative. I ponder why the
opposite specialists of this sector do not realize this.
You must proceed your writing. I'm confident, you've a huge readers' base already!
https://foursquare.com/
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:40 ق.ظ
Sich selbst haben 15 Jahre Erfahrung und über 300.
Mauro Luiz Soares Zamprogno
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:03 ق.ظ
I do consider all of the ideas you've introduced for your post.
They are really convincing and can certainly work.
Still, the posts are too brief for beginners. May you please prolong them a bit from next time?
Thank you for the post.
Lelio Vieira Carneiro Junior
شنبه 14 مرداد 1396 11:36 ق.ظ
I simply couldn't go away your website prior to suggesting that I actually enjoyed the usual information an individual supply
to your visitors? Is going to be back regularly to check up on new posts
plastische Chirurgie
پنجشنبه 12 مرداد 1396 11:21 ب.ظ
Er blieb in Uppsala zur Lehrgang in
allgemeiner Chirurgie unter den Professoren
Gunnar Nyström nebst Olle Hultén; beide hatten
besonderes Dimension pro Rekonstruktive
Chirurgie. 1945 ging Skoog qua Finnland
um Chip Plastisch Chirurgische Behandlung
Kriegsverletzter bei jener Rezept der
Professoren Richard Faltin und Atso Soivio zu
(ein) Studium absolvieren. Im darauf folgendem Jahr erhielt
er eine ‚British Council Scholarship‘ mit Sir
Harold Gillies nicht zuletzt Sir Archibald McIndoe in
England. Entsprechend solcher ‚Scholarship‘ kehrte er
nach hinten hinter Schweden, wo er sein Thesis
jenseits die Dupuytrensche Kontraktur Brief.
Wehrend des Korea-Krieges, erhielt er von
den ‚United Nations Forces‘ Chip Gelegenheit
zu einem Besuch als ‚Observer‘ durch Schaffen
eines Berichtes extra Chip Überlegung seitens
Verletzten die vorhanden Verbrennungen erlitten
hatten. Skoog wurde 1948 zum ‚appointed
director of plastic surgery of the University
Hospital of Uppsala‘ ernannt. Er erhielt
Lagern in welcher Abteilung für Hals-Nasen-Ohrenheilkunde,

entwickelte blitzartig seine eigene
Element für Schwerbrandverletzte auch wurde
zum ersten Professor bei Plastische Chirurgie
in Skandinavien ernannt. Er war ‚Honorary
Fellow of the American College of Surgeons‘
auch wurde zum ‚Commodore, First Class of
the Finnish Order‘ vom Präsidenten ernannt.
ogrodzenia z plastiku
پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:46 ق.ظ
Vivid Landѕcapeѕ Patch - If gorgeous pɑrallax textures are what yоu seеk, click on this
hyperlink аnd takе a peеk.
Facelift Finanzierung
پنجشنبه 12 مرداد 1396 03:52 ق.ظ
Dies hätte von Lexer (1931) erkannt werden
können. Es kann, schon hier, angenommen
werden, dass er welches Anerkennen abwenden
wollte. Bei dem Beurteilen solcher Plastischen Chirurgie
denn Wiederherstellungs-Chirurgie/-Finesse hat
er Chip bei DEM Begriff dieser Plastischen Chirurgie
übergeordnet notwendige „Kunst des Heilens“
(Porter 2000) nicht berücksichtigt.
Durch welches Nichtbeachten der in DEM Wort
„plastisch“ immanenten ästhetischen Aussagekraft
konnte er Chip wesentlichen, differenzierenden
obendrein speziellen Eigenschaften jener Plastischen
Chirurgie verschweigen. Hiermit blieb von ihm
dieses Arbeitsweise der Bauelement dieser Chirurgie qua allgemeines
Abteilung unangefochten. Das abstrakte
Satzpartikel „Kunst“ (Kluge 1989) blieb
mit dieser Sache jener allgemeinen
Chirurgie belegen.
Inkl. Blick hinaus die dargestellte Vergangenheit erweist
sich, dass ein Gutteil welcher von Lexer (1931)
definierten „Wiederherstellungschirurgie“ im Voraus
dem Fachgebiet der Plastischen Chirurgie dediziert
worden war. Dieffenbach, ordentlicher Hochschulprofessor
zu Händen Chirurgie an solcher Königlichen Alma Mater in
Berlin, hatte die „Plastische Chirurgie“ (1845–
1848) (▶ Abschn. 2.3) charakterisiert
» … als den Wiederersatz (Chip Wiederherstellung)
eines unwiederbringlich gegangenen Oder Chip
Herstellung der Beschaffenheit eines verstümmelten
Theils des menschlichen Körpers (angeborene
oder erlittene Deformität) ansprechen unsereins
Plastische Chirurgie. Ein großes, wichtiges,
künstlerisches Gebiet, gen Deutsche Mark Chip Physiologie
dieser Chirurgie Chip Hand gebührend Dieffenbach
1845/48, S. 14).
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



نمایش نظرات 1 تا 30