تبلیغات
SS501 short stories - silent
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

سه شنبه 30 آبان 1391 :: نویسنده : sogand-star

سلاممممممممممممممممممممممممممممم!!!!!!!!!!!!

خووبین؟

من دوباره برگشتممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اینم یه داستان یه قسمتیه دیگهههههههههههههههههههه بفرمایید ادامه

عینکشو از روی چشماش برداشت به سنگ قبرش خیره شد

خیلی درد اور بود با دستای خودت عشقتو نابود کنی

بغضش گرفت ولی مغرورتر از این حرفا بود که بخاد گریه کنه ...دستاشو مشت کرد

هیون:میدونستی که بدونت نمیتونم به خاطر همین اینکارو کردی؟...هه... کنار سنگ قبر نشست

میبینی میشل چقدر دیوونه شدم که دارم با یه مرده حرف میزنم سرشو به یه سمت دیگه منحرف میکنه

هیون:خیلی سخته نباشی همونجوری که یهو تو زندگیم اومدی همونجوریم رفتی بدون هیچ حرفی دختره ی گل فروش... ازت  دل گیرم ولی .. بیشتر از همه ......  دلتنگتم

قطره اشکی از چشماش چکید

به قطره اشک که الان گرمیشو پشت دستش احساس کرد نگاهی انداخت

دوباره سرشو سمت سنگ قبر برگردوند

با حالت کنایه امیزی گفت:میدونستی اولین نفری هستی که گریمو درورده؟.... مکث کوتاهی کرد....بهت تبریک میگم خانوم میشل فاکس موفق شدی هیون مغرور و سردو بشکونی ...

از جاش بلند شد لباساشو تکوند مقابل سنگ قبر ایستاد

هیون:ای کاش بهم مهلت میدادی که بهت بگم  ....دوستت دارم

عینکشو دوباره به چشماش زد و به سمت ماشین گرون قیمتش حرکت کرد

فلش بک -9ماه قبل

میشل  مثل همیشه با لبخند به سمت اپارتمان هیون میرفت که دیدش اولش میخاست بره سمتش ولی با پایین اومدن یه دختر همراهش پشت دیوار قایم شد ...داشت دیدشون میزد

اولش فکر کرد شاید یکی از همکاراشه ولی وقتی دستای هیون دور گردن دختره حلقه شد و اونو به سمت خودش کشوند دیگه نتونست خودشو گول بزنه

هیون دوباره بهش خیانت کرد

به دیوار تکیه زد

میشل >>>>>>>دیگه نمیتونم تحمل کنم  چقدر ببخشمشش ......ترکش کنم نابود میشم ولی... اگه همینجوری پیش بره  .... فکری به ذهنش خطور کرد

دستاشو مشت کرد اشکاییو که تویه چشماش جمع شده بود و سریع به عقب برگردوند

به خونش رفت

نامه ای با این مضنون نوشت

:نمیدونم کی و کجا میفهمی که من تو این دنیایی که تو توش نفس میکشی نیستم

ولی... بدون ... صادقانه دوستت داشتم

به سمت حمام رفت ....خودشو تو ایینه ی قدی حموم برانداز کرد ...تیغو برداشت و نزدیک گلوش برد

اولش دستش میلرزید ولی بعدش که جاری شدن خون قرمزو رو گردنش احساس کرد لبخندی زد قبل از سقوط کردن بدن نحیفش به زمین فقط تونست یه قطره اشک برای بدبختی و ضعیف بودنش بریزه

کف حموم تابلوی زیباییو  از ترکیب رنگهای مشکی موهای دخترک با خون قرمزش برای هیون به یادگار گزاشت یه شاهکار عظیم و هنری از یه عشق

زمان حال –خونه ی هیون

هیون  بطری مش.روبو تو لیوانش خالی کرد و یه سره همشو سر کشید

هیون با حالت مستی:هوممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ینننننننننییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی همممممممممممممممممممممیییییییییییییینننننننننننننننننننجوووووووووووووووووووورییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تننننهااااااااااااممممممممممممممممممممممم گزااااااااااااااااااااااشتتتتتتتتتتتتتتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

از جاش بلند شد درحالی که تلوتلو میخورد به سمت تابلو بزرگ روبه روش رفت و بهش خیره شد

هیون :هیییییییییییییییییییییییی ددددددددددددخخخخخخخخخخختتتتتتتتتتتترررررررررررررککککککککککککک گللللللللللل ففففففففروووووووووووووششششششششششششششششششششششش د...دوستت ...دارم بعدش براش بوسه ای فرستاد ادامه داد:

از همون ررررررررررررررررررررووووووووووووووووزززززززززززززز اوووووووووووللللللللللللللل کههههههههههههههه دددددددددددددییییییییییییددددددددددددمممممممممممتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت عاااااااااااااااااااااااششششششششششششششققققققققققققتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت شششششششششششدددددددددددددددددمممممممممممم

دستاشو از هم باز کرد و رفت وسط پذیرایی ایستاد دور خودش هی چرخ میزد و قهقه سر میداد

اخر سر سرش گیج رفت و افتاد زمین

بعد از مدتی دستشو سمت جیبش برد و تیغیو درورد به تابلو نگاهی کرد تیغو کمی به سمت تابلو برد انگاری داشت به کسی چیزیو نشون میداد

هیون:هیییییییییییییییییییییی تتتتووووو بباااااااااا ایننننن خودتوووووووووووووووو کشتییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟

به تابلو خیره شد انگار منتظر جوابه ولی جوابی نشنید

تیغو اورد جلوی صورتش  با دقت بهش نگاه کرد

هیون:بزارر ببینم چقدر دردت اومد

تیغو سمت گلوش برد و یه باره خون از گلوش فواره زد بدنش به شدت میلرزید ولی خیلی سریع حالت ثابتی به خودش گرفت و خون به سمت زمین جاری شد

.....

کارگردان اشکاشو با پشت دست پاک کرد و کات داد

هیون چشماشو باز کرد

کارگردان به سمتش رفت

:کارتون عالی بود اقای کیم ...دستشو سمت هیون دراز کرد

هیون از جاش بلند شد و سریع دست کارگردانو فشرد

هیون:ممنونم

کارگردان: نه من از شما ممنونم باید بگم این یکی از بهترین ایده هایی بود که میشد داد

تو تصویر خیلی قشنگی از یه عشق ناکامو نشون دادی و این عالیه اقای کیم از اینکه با شما کار کردم واقعا خوشحالم

..... خوب بهتره بری استراحت کنی به بازوی هیون ضربه ای میزنه و ازش دور میشه

هیون به نشونه ی احترام  خم میشه

سرجاش میاسته به تیغی که روی زمین افتاده و روزی عقشقشو ازش گرفته نگاهی میندازه بعدش به  تفنگی که  همین الان از جیبش دراورده خیره میشه!

هیون زمزمه کنان:متاسفم میشل سعی کردم فراموشت کنم ولی نشد نمیتونم تحمل کنم

همه ی عوامل که مشغول جمع و جور کردن وسایلشون بودن .... با صدای شلیک گلوله سرجاشون میخکوب میشن و بعد از اون سکوت سکوتی ابدی برای هیون .....





نوع مطلب : others، story about hyun joong، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 13 آذر 1391 12:35 ب.ظ
سلام اینو بخونید:
البته من ننوشتما یکی برام فرستاده
ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس
http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید. حتما برو
جمعه 3 آذر 1391 02:36 ب.ظ
این چرا دوتا شده؟

منظورم این بود ک درسام کلا
sogand-star ااااااااااااااااا
درسا جونیییییییییییییییییییییییییییی
ککک نمیدونم چرا دوتا شدههههههههه
پنجشنبه 2 آذر 1391 07:53 ب.ظ
دکتر نه درسا:-w
sogand-star ....
پنجشنبه 2 آذر 1391 07:53 ب.ظ
دکتر نه درسا:-w
sogand-star مگه اشتباه نوشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیانههههههههههههههههه
پنجشنبه 2 آذر 1391 01:18 ق.ظ
سلام.
من کلا بیشتر داستانای این وب رو میخونم بنظرم داستاناتون خیلی قشنگه....موفق باشین
این داستان سایلنت هم خیلی قشنگ بود مرسی.
sogand-star واقعا خوشحال شدم که از داستانای وب خوشت اومدهههههههه امیدوارم بتونیم راضی نگهت داریمممممممممممممممم
چهارشنبه 1 آذر 1391 08:58 ب.ظ
derooood
sorry in farsi nadare nemishe farsi benazaram:|
eyval kheyli khashang bud=p~~~~~
asheghe tike akharesh shodamaaaaaaaaaaaaaaa
yani hamchin tikeye sadismie khafani budddddd
mekhsi
nakhaste bebashi
bedroooood=;
sogand-star درود دکتر جونگییییییییییییییییییی
نه بابا مهم نیست ما اینگلیسیتم قبول داریم دی:)
واقعا؟
باباااااااااااااااااااااااا پس به خودم امیدوار باشم ؟یه چیزی ازم در میاد؟
خاهششششششششششششششش
نه خستهههههه دی:)
بدرود تا درودی دیگرررررررررررررررررررررر
چهارشنبه 1 آذر 1391 06:02 ب.ظ
ممنون خوب بود
sogand-star خاهشششششششششش
خوشحالم خوشت اومده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر