تبلیغات
SS501 short stories - sg501_7
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

یکشنبه 24 دی 1391 :: نویسنده : ღ.ღGG501ღ.ღ
 سلامی پر از شرمندگی
دعوامون نکنید دیگه شرمنده ایمhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/crysmiley2.gifhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/crysmiley2.gif
تمام تلاشمونو میکنیم که دیگه زود بیایم باشه؟
http://www.img4up.com/up2/04244794305947393813.jpg
خب بفرمایید ادامه که امیدواریم خوشتون بیاد

هیونگ سو:بدوین اومدن پسرا
هیونا:تو برو درو باز کن منم الان میام
کیونا:جونگ آ اون توپم برداشتی؟؟
جونگ آ با نیشخند:آره مگه میشه یادم بره
هیونا:جونگ آ:بد پایه ی نقشه شومت هستم
کیونا:ایول فعلا سه نفر شدیم...بریم دیگه
.
.
.
هیون:کیو زود باش زیر اندازو پهن کن هیونگ بیا این سبد ببر بزار زیر اون درخت  جونگ مین همه چیز رو آوردی؟؟یونگ سنگ توهم اوووم تا خواست ادامه حرفشو بگه نگاهش به پسرا افتاد که با غضب نگاش میکردن:ها چیه؟؟ببینم نکنه میخوایین من کار کنم نه جونه من تعارف نکنن بگید ها
کیو:داداشم یه نفس بکش حداقل خفه نشی نگرانتم باور کن
هیون:داداشم یه روز اومدیم بیرون بزار سالم برگردی باشه؟؟
کیو:اصلا به من چه ربطی داره خودتون مگه زبون ندارین خب شما هم یه چیزی بگین دیگه
جونگ مین:کیو حرص نخور موهات میریزه هااااااااا...........یهو با داد به سمت هیون برگشت که باعث شد هیون چند قدم به عقب بره:خب راست میگه چقدر دستور میدی نمیمیره که یکمم تو کار کن اصلا حالا که اینطور شد کارای ناهار باخودته
هیون:برو عقب ببینم بااااااا......چه باکیه ناهار با خودم
یونگ:هیون داداشم لات شدی جدیدا
هیون:کمال خواهر همنشین بر من اثر کرده خواهر همنشین استعاره از کیونا
کیو:اینو خوب گفتی دختره کلا خیلی خفنه نمیدونی تو ماشین چندتا داستانه ترسناک،دعوا،شکنجه،دیگه از هرچیزه خشنی که بگی برام تعریف کرد
هیون:هه هه راست میگه کیو هم صورتش از ترس شده بود رنگ مورد علاقه اش زرد
هیونا:هیون جونگ؟؟شما نمیخوایین بیایین بریم بازی؟؟
کیو:چرا اومدیم......بچه ها بریم
کیونا:مگه خواهرم به تو گفت که تو جواب میدی؟؟؟
کیو:چیه حسود دوست دارم جواب هیونا رو بدم مشکلیه؟؟
تا اومد جواب بده بچه ها صداشون کردن برای یار کشیدن که وسطی بازی کنن
هیونا:خب اوووووم منو هیون جونگ و یونگ و غزل توی یه گروه بقیه  توی یه گروه  خوبه؟؟
جونگ مین:هیون به پا یه وقت زیادی قلب نشی
.
.
.
کیونا:کیو بزن دیگه هیونو با توپ بزنه بره بیرووووون
کیو :شرمنده دیگه داداش دستور از بالا اومد بگیررررررش
هیون:اوهو اوهو بزن بینم کیو تا توپ رو به سمتش پرت کرد هیون توپ رو توی دستاش گرفت یکی دیگههههه گرفتم هورااااااااا نه کیو بهت امیدوارم شدم تمرین کنی میتونی  وسط بازی بودن که غزل گفت میخواد بره یکم از فضای اونجا عکس بگیره
یونگ هووا:بچه ها من برم یکم عکس بگیرم حیفم میاد از فضای به این قشنگی ساده بگذرم
یونگ:صبر کن منم دوربینمو بردارم بیام......دوست دارم عکس بگیرم
جونگ مین و جونگ آ همزمان با هم:بسوزه پدر عااااااااااااشقی و همه زدن زیر خنده
بعد از چند ساعت بازی کردن جونگ آ رو به کیونا کردو گفت نظرت چیه با یکم شیطونی؟؟
کیونا:هیچ میدونستی نافرم پایه هستم برای یکم شیطونی؟؟؟نو چی هیونا؟؟
هیونا و هیون همزمان با هم گفتن:بلهههه ما ناجور هستیم
کیونا یه ابروشو داد بالا  رو به هیون کرد:بعد شما موافقت میکنی اصلا میدونی شیطونیه ما چیه؟؟؟
هیون:شک نکن که میدونم.......تو در مورد ما چی فکر کردی
کیونا رو کرد به هیونا که باز نیش باز نگاهش میکرد:ای تو روح آدم دهن لق
جونگ آ:ای هرچی آدم سست اراده
کیونا:ای هرچی آدم فروش
جونگ آ خواست ادامه بده که هیون پرید وسط حرفشون آروم آروم بابا پیاده شین باهم بریم....از کی تاحالا با بزرگترتون اینجوری حرف میزنین؟؟؟
هیونا:بزار من بگم از اون وقتی که ادب رو یه جا درسته قورت دادن
جونگ مین:اون دخترک معصوم رو بسپارین دسته من درستش میکنم
جونگ آ:بزار ببینم نیشت بسته هست؟؟آره خب ببین تو به پا من درستت نکنم درست کردن من پیش کشت
هیونگ سو:جونگ آ کمک خواستی بهم بگو دریق نمیکنم
هیونگ:یه کلمه از مادر عروس.....جونگ مین ببین چی میگه
هیونگ سو:تو جای موهایی که گنده بودمش در اومده؟؟؟فک کنم یه اصلاح دوباره احتیاج داری
هیونگ:سادیسم......عصبی......خشن
جونگ آ:حرص نخور پستت خراب میشه.......خب پس بریم دیگه
.
.
.
یونگ:یونگ هووا اونجا رو ببین از این کادر خیلی قشنگه
یونگ هووا:آره چقدر قشنگه بزار ازش عکس بگیرم تا فلش رو زد یه توپ خورد تو سرشون
هیونا:شرمنده از دستمون در رفت شما به کارتون برسین
یونگ هووا:وای اینجا رو من از عکسای لحظه ای خیلی خوشم میاد
یونگ:یونگ هووا اون درخت خیلی قشنگه برو کنارش تا ازت یه عکس بگیرم یونگ هووا رفت سمت درخت و ایستاد یونگ کادر خیلی قشنگی گرفت وقتی فلش دوربین رو زد توپ رو دید که از جلوی دوربین گذشت
یونگ هووا:من اینارو میشناسم این توپ ها ناخواسته نیست
یونک:کاملا موافقم کاملا میتونم برق شیطنت رو توی چشمای تک تک پسرا ببینم
یونگ هووا:نظرت چیه عکسایی که موقع بازی ازشون گرفتیمو رو رو کنیم
یونگ:آره ناجور موافقم فقط الان نه بزار یه وقت مناسب
.
.
.
با همکاری هم زیر انداز زیر درخت بزرگ انداختن و وسایل ناهار رو آماده کردن
هیونا:بچه ها غذا رو بیارم؟ظرفارو گذاشتین؟
هیونگ:گذاشتیم بیار که الان از گشنگی کیو رو میخورم
کیو:زرشک بپا نخورمت
هیونگ:من الان انقد گرسنمه که لیدرم میتونم بخورم تو که فقط یه سنتری خوردنت کاری نداره
.
.
.
قاشقو تو ظرفش گذاشت و کمی عقب رفت...سیر شدم مرسی
هیونا:نوش جون
یونگ هووا:سالاد نمیخوری؟
کیونا:نچ ظرفیت تکمیل تکمیله
کیو لیوان نوشابه رو جلوش گرفت...
کیونا:دوست ندارم
کیو:جدی؟
کیونا سر تکون داد
هیونا:از بچگی دوست نداشته...خیلی کم پیش میاد بخوره
کیونا بلند شد و کفشاشو پوشید و به سمت تپه مقابل حرکت کرد
کیو بلافاصله از جاش بلند شد و تشکر کوتاهی کرد و کفشاشو پوشیده نپوشیده دنبال کیونا رفت
جونگ:آقا یکی اینو بگیره...بعد از من اون تو گروه سالم بود که اونم از دست رفت

 ظرفهای غذا رو جمع کردن و هر کدون یه گوشه مشغول انجام کاری شدن
هیون و هیونا مشغول به رخ کشیدن تواناییهاشون بودن
یونگ سنگ و یونگ هووا مشغول گرفتن ریز و درشت گل ها و درختا بودن
جونگ مین و جونگ آ به سختی تو چشمهای هم خیره شده بودن و سعی داشتن کم نیارن
هیونگ و هیونگ سو هم کنارشون نشسته بودن و تشویقشون میکردن
هیونگ سو:تو میتونی جونگ آ کم نیاریا
هیونگ:جونگ مین آبروی گروه دست توئه ببینم چی کار میکنی
هیون:کور شدین شما دوتا بسه دیگه...
هیونا:آقا اصلا یونگ هووا کم اورد خوبه؟
یونگ هووا:چرا هیونا کم نیاره؟
هیونا:چون بزرگتره
هیون:ایول خوب اومدی این بزرگتری رو...نگاهی به تپه انداخت...بریم ارشاد؟
هیونا چشمکی زد و بلند شد
...
_آقا من میگم بیا تا پایین تپه بچرخیم و بریم...پایه ای؟
کیو:اینجا پر از خار و سنگه...نابود میشیم تا پایین
_سوسولی چقدر تو...خب پس بیا یه کاری نیم حوصلم سر رفت
کیو:بیا به کوهها نگاه کنیم...خیلی لذت داره نگاه کردن به این همه زیبایی
کیونا با دهن باز با حالت منزجر کننده بهش نگاه میکرد...پوستت چروک نشه به کوه نگاه میکنی
دست به سینه کنار کیو ایستاد و به رو به رو خیره شد...
کمی که گذشت صدای قدمهای هیون و هیونا به گوششون خورد
هیون:خوش میگذره مرکز خان؟
هیونا:گویا میگذره...هوا این بالا چطوره خواهر کوچیکه؟
هیون:گویا عاشقانس
...
هیونگ سو دستشو جلوی چشمهای جونگ آ گذاشته بود...پاشو دیگه بسه چشات افتاد
_نمیشه باید اینو سر جاش بشونم..."سعی داشت دستهای هیونگ سو رو از روی چشمهاش برداره"ول کن دیگه
هیونگ:نه ولش نکن منم جونگ مینو جمع میکنم..."بلند شد و دستشو جلو چشمهای جونگ مین گذاشت"
جونگ:داشت کم میاوردا...همش یکم دیگه مونده بود..
جونگ آ:هاهاها زرشک عمرا من کم بیارم؟
هیونگ سو با اشاره چشم به هیونگ فهموند که فکری بکنه
هیونگ:آقا بیخیال شید دیگه...من از طرف دوتاتون کم آوردم...کی پایس بریم دم رودخونه؟
هیونگ سو:من من...بریم من خیلی آب بازی دوست دارم
...
یونگ هووا:میری روی اون درخته ازت عکس بگیرم؟
یونگ:هـــــــــــــان؟رو درخت؟وای نه
یونگ هووا لبهاشو آویزون کرد"اگه به جونگ آ بگم سریع میره"
یونگ:منم میرم ولی الان نمیشه؟
یونگ هووا:چرا مثلا؟
یونگ:آخه...میدونی
یونگ هووا:نمیتونی بری نه؟
یونگ:چرا کی گفته نمیتونم؟
یونگ هووا:پس چرا نمیری؟
یونگ دوربینشو از گردنش درآورد و دست یونگ هووا داد...اتفاقا من عاشق این کارام"زیر لب به خودش بد و بیراه گفت و سمت درخت رفت"
یونگ هووا:ببین برو رو اون شاخه بزرگ سمت راستیه
...
هیونگ سو کفشهاشو درآورد و آروم وارد آب شد
هیونگ:چطوره؟
هیونگ سو:سرده...ولی خیلی خوبه...ویییییی
هیونگ به تبعیت از هیونگ سو کفشهاشو درآورد و وارد آب شد...
هیونگ:شما دوتا نمیاین؟
جونگ آ اشاره ای به جونگ مین کرد:با این؟...چ عمرا
جونگ رو سنگ کنار رودخونه نشست...فکر کردی من حاضرم با تو برم؟
...
یونگ سنگ:اینجا خوبه؟
یونگ هووا:آره آره همونجا یه ژست درست حسابی بگیر...نه بابا اونجوری نه  یه ژست قشنگتر
یونگ سنگ:این خوبه؟
یونگ هووا:نه ببین...اوووم..آها پاتو بذار رو اون شاخه اونطرفیه...بعد دستتو بگیر به اون شاخه بالاییه...
یونگ سنگ نگاهی به هر دو شاخه انداخت..."این دوتا حداقل دو متر با هم فاصله دارن چه توقعی ازم داری؟
یونگ هووا دوربینو پایین آورد...اصلا نمیخوام..بیا پایین میرم به همون جونگ آ میگم بیاد
یونگ سنگ:نه ناراحت نشو...خب صبر کن شاید تونستم..."دستشو به شاخه بالایی گرفت و ازش آویزون شد" پام به پایینیه نمیرسه...
یونگ هووا:خوبه خوبه الان میگریم
یونگ سنگ:بدو...دستم..کنده..شد
یونگ هووا:گرفتم..بیا پایین
...
هیونگ به هیونگ سو نزدیک شد...پایه یه انتقام گیری خفن هستی؟
هیونگ سو:از کی؟
هیونگ:اون دوتا"با دست به جون مین و جونگ آ که پشت به پشت هم نشسته بودن کرد
هیونگ سو خندید و سرشو به نشونه مثبت تکون داد..."بدجور پایه ام"
با قدم های آهسته بهشون نزدیک شدن...دستاشونو پر از آب کردن با سه شماره مشغول پاشیدن آب بهشون شدن
با صدای جیغ جونگ آ و جونگ مین یونگ سنگ تعادلشو از دست داد و از روی شاخه به زمین افتاد
یونگ هووا:یا خدا خواهرم...جونگ آ چی شدی؟"بی توجه یه یونگ سنگ به سمتی که صدای جیغ  جونگ آ میومد دوید"
یونگ سنگ دست به کمر از روی زمین بلند شد و دستشو به درخت گرفت که نیوفته"آره خوبم برو ببین خواهرت چی شده...چیش انگار نه انگار منم آدمم"





نوع مطلب : five members، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 24 بهمن 1391 09:51 ب.ظ
خیلی باحالههههههه ولیییی من بقیههههههه أش رو هم میخواااااااااام.بچه ها لطفا زود زود بزارید وگرنه مزه ی داستان میپره :) :* ^_^
ღ.ღGG501ღ.ღ چشم وقت کنیم حتما گلم ببخشین دیر میاییم
جمعه 29 دی 1391 11:06 ق.ظ
سلام دوستی دارم که بزرگترین آرزوی زندگیش اینه که با آقای کیم هیون جونگ (لیدر گروه) صحبت کنه.براش از یه سایت آدرس ایمیل آقای جونگ را پیدا کردم اما ایمیلشون غیر فعال بود!ازتون خواهش میکنم خواهش میکنم و خواهش میکنم اگه آدرس یا شماره تماس یا ایمیل معتبری از ایشون دارید در حق دوست من خواهری کنید و بهش بدید.اگر از آقای جونگ اطلاعی ندارید اطلاعاتی از آقای پارک جونگ مین برام بفرستید تا از طریق ایشون آقای کیم هیون جونگ را پیدا کنند.
پیشاپیش از شما ممنونمaabroshen@yahoo.com
سه شنبه 26 دی 1391 01:44 ب.ظ
از بس دیر گذاشتیم همه یادشون رفته
خودتو عشق است پرنس

*نچ نچ نچ کی میتونه شمارو یادش بره؟:)

* همون دنیا بی بیم ... یادت اومد؟:|
ღ.ღGG501ღ.ღ جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ خودتی دنیا؟؟؟خوبی؟؟
بله که یادم اومد مگه میشه یادم بره...
آخه خیلی دیر گذاشتیم گفتم شاید یادتون رفته مارو
خوبه که به یادمونی دوستم
دوشنبه 25 دی 1391 04:20 ب.ظ
اول
ღ.ღGG501ღ.ღ =))))))))))))
از بس دیر گذاشتیم همه یادشون رفته
خودتو عشق است پرنس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر