تبلیغات
SS501 short stories - Give me your heart.3
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

پنجشنبه 12 بهمن 1391 :: نویسنده : sevda❤young&hyong
سهلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام وایییییییییییییییییییییییییی بالاخره تونستم از دست بازیهای میهن خلاص شم خدایااااااااااااااا چقد خوشحالم....بچه ها بیاین مث اول وبو درست كنیم


خب خیلی حرفا هست دلم براهمتون تنگیده بود.......

برین ادامه نظرم یادتون نره...خواهر كوچیكه همتون...سودا

یون ارا منو همراهی كرد داخل و نشستم رو مبل بایه سنی اومد جلو وبعد پذیرایی نشست كنارم

انقد حرصی بودم كه میخواستم بكشمش

-اوپا

-یون ارا اومدم بگم دست از سرم بردار

-بخدا هرچی سودا برات كم گذاشته جبران میكنم هیونگ جون

بهش نگاه كردم یاد سودا افتادم كه گوشه بیمارستانه هلش دادم
-اوپا(ملض)

-همینكه گفتم .چرا دست از سرمون برنمیداری ها یون ارا؟؟سودا تو بیمارستان بخاطر تو ومن گریه میكنه این انصافه؟میفهمی؟

-هه..هیونگ جون چرا اون چرا من نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون چی داره؟

راست میگفت اما هیچكس واسم سودا نمیشد (_هووی های گرامی منو نكشین)بدون جواب دستامو مشت كردم و رفتم بیرون وقتی خارج شدم چشام خیس بودن!چرا بلاسرمن میومد

از زبون یونگ:

اه خدایا چه روز بدیه نچ نچ
چند روزیه كه سودا اومده بیمارستان نمیدونم چه حسی بود كه منو سمت اون میكشید ولی اون نامزد داشت انگار دوسش داشتم...

رفتم داخل بیمارستان سمت اتاقش

-حالتون خوبه؟

-خوبم

-میخواستم چیزی بپرسم

-....

-راستش...خب چرا میخواستین خودكشی كنین؟
-چی بگم..

-چرا باید این حرفو بزنه!

هیونگ:

اره خودشه باید برم بیمارستان باید بهش بگم دوسش دارم مسیرمو سمت بیمارستان تغییر دادم همینجوری كه میرفتم توی دلمم میخواستم سودا منو ببخشه...رسیدم با گل رفتم داخل...

جلوتر دكتر هئو رو دیدم نمیدونستم چرا ازش خوشم نمیومد مث اینكه مث یون ارا سودارو ازم میگیره سلامی سرد دادم ورفتم

درو به سمت خودم كشیدم

سلام

_تو!!واسه چی اومدی؟

-اومدم حالتو بپرسم سودا

-من خوبم میتونی بری

اشك جلو چشامو گرفت ورفتم از دستش گرفتم گریم گرفت مثل بچه دوساله كه مادرشو ازش میگرفتن...

-چكار میكنی هیونگ جون

- سودا ازت خواهش میكنم لطفا من بی تقصیرم من كاری نكردم اخه چرا نمیخوای بفهمی دوس داشتن این نیست!!!

هفته بعد عروسیمونه چرا چرا نمیفهمی

-هیونگ...

-سودا توروخدا

-متاسفم تقصیر منه منوببخش

-فقط یه بار گوش كن

- من دیگه نمیتونم باتوباشم

- اخه چرا؟؟

-..........

- باشه

ورفتم...

رسیدم خونه...زیر چشام سیاه

- اوه پسرم سودا چطوره

- پدر مادر سودایی وجود نداره

-منظورت چیه
-ماهمو نمیخوایم
-كیم هیونگ جون

-متاسفم پدر

-وایستا

بدو رفتم اتاق انقد گریه كردم كه خوابم برد.....

خودم:

متاسفم هیونگ جون منو ببخش مجبور بودم اینا كلمه هایی بودن كه میگفتم دست خودم نبود انگار دیگه نمیخواستمش كه دكتر هئو اومد

-چیزی شده گریه میكنی؟

-نه

- اومدم بگم ازفردا مرخصین

-ممنون

خبرو داد ورفت لی ودكتر دكتر هئوی همیشگی نبود

یونگ:اعصانیم چرا هرروز اون پسر اینجا بود؟منكه پرسیدم گفت نامزدم نیست پس اینجا چه خبره فرداهم كه سودامیره خدا میدونه كی میتونم ببینمش كاش بهش بتونم بگم كه علاقه مندم ولی...چه روز بدی

.........................................


Give Me Your Heart

تموم شد قسمت بعد جالبه نظظظظظظظظظظظظر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 8 اردیبهشت 1396 12:18 ب.ظ
I appreciate, cause I discovered just what I was taking a look for.
You have ended my four day long hunt! God Bless you man. Have
a nice day. Bye
پنجشنبه 24 فروردین 1396 11:09 ب.ظ
When someone writes an piece of writing he/she keeps the plan of a user
in his/her mind that how a user can be aware of
it. Thus that's why this paragraph is perfect. Thanks!
سه شنبه 15 فروردین 1396 06:54 ق.ظ
I absolutely love your blog and find the majority of your post's to be just what I'm looking
for. can you offer guest writers to write content in your case?
I wouldn't mind writing a post or elaborating on a number of the subjects you
write in relation to here. Again, awesome weblog!
شنبه 12 فروردین 1396 04:09 ب.ظ
I've been surfing online more than 3 hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth enough for me. Personally, if all site owners and bloggers made good
content as you did, the net will be much more useful than ever before.
پنجشنبه 2 مرداد 1393 07:07 ب.ظ
نظر قبلی من بودم
پنجشنبه 2 مرداد 1393 07:07 ب.ظ
سلام عسیسم بین مت الان دارم همه داستاناتو میخونم تو داستان بعدی ی ایده ای بهت میدم كه بتركونییییییییییییییی البته یكم خرج دارهمنم باشمبا هیون
شنبه 19 مرداد 1392 12:30 ب.ظ
اه اه اه...ببخشیدا ولی هیونگو اشتب نوشتی.
hyung
اینجوری مینویسنش.
شماها اول برید نوشتن اسماشونو یاد بگیرید بعد بیایید عاشقشون بشید...!!
شنبه 19 مرداد 1392 12:30 ب.ظ
اه اه اه...ببخشیدا ولی هیونگو اشتب نوشتی.
hyung
اینجوری مینویسنش.
شماها اول برید نوشتن اسماشونو یاد بگیرید بعد بیایید عاشقشون بشید...!!
یکشنبه 13 اسفند 1391 04:14 ب.ظ
سلام
شرط میبندم الان هنگ کردی که بعد مدت ها اومدم نه؟
آخه میدونی چیه؟من یه آجی کشولو داشتم که دلم واسش تنگ شده اومدم ببینم چه خبره چیکار میکنه
خدا رو شکر که خوبه
فکر کنم منم یادش رفته باشه اصلا
اومدم به آجب کوشولوم بگم دلم براش تنگ شده و همیشه بیادشم
sevda❤young&hyong اجیییییییییییییییییی خیلی نامردی..قهرم باهات
پنجشنبه 12 بهمن 1391 05:05 ب.ظ
سلام...
هه هه..بازگشت دوباره‌ات رو تبریک می‌گم...بلاخره تونستی به میهن غلبه کنی...
sevda❤young&hyong بهله بهله به من میگن سوی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر