تبلیغات
SS501 short stories - Give me your heart.3
 
درباره وبلاگ


سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!

مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥




سهلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام وایییییییییییییییییییییییییی بالاخره تونستم از دست بازیهای میهن خلاص شم خدایااااااااااااااا چقد خوشحالم....بچه ها بیاین مث اول وبو درست كنیم


خب خیلی حرفا هست دلم براهمتون تنگیده بود.......

برین ادامه نظرم یادتون نره...خواهر كوچیكه همتون...سودا

یون ارا منو همراهی كرد داخل و نشستم رو مبل بایه سنی اومد جلو وبعد پذیرایی نشست كنارم

انقد حرصی بودم كه میخواستم بكشمش

-اوپا

-یون ارا اومدم بگم دست از سرم بردار

-بخدا هرچی سودا برات كم گذاشته جبران میكنم هیونگ جون

بهش نگاه كردم یاد سودا افتادم كه گوشه بیمارستانه هلش دادم
-اوپا(ملض)

-همینكه گفتم .چرا دست از سرمون برنمیداری ها یون ارا؟؟سودا تو بیمارستان بخاطر تو ومن گریه میكنه این انصافه؟میفهمی؟

-هه..هیونگ جون چرا اون چرا من نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون چی داره؟

راست میگفت اما هیچكس واسم سودا نمیشد (_هووی های گرامی منو نكشین)بدون جواب دستامو مشت كردم و رفتم بیرون وقتی خارج شدم چشام خیس بودن!چرا بلاسرمن میومد

از زبون یونگ:

اه خدایا چه روز بدیه نچ نچ
چند روزیه كه سودا اومده بیمارستان نمیدونم چه حسی بود كه منو سمت اون میكشید ولی اون نامزد داشت انگار دوسش داشتم...

رفتم داخل بیمارستان سمت اتاقش

-حالتون خوبه؟

-خوبم

-میخواستم چیزی بپرسم

-....

-راستش...خب چرا میخواستین خودكشی كنین؟
-چی بگم..

-چرا باید این حرفو بزنه!

هیونگ:

اره خودشه باید برم بیمارستان باید بهش بگم دوسش دارم مسیرمو سمت بیمارستان تغییر دادم همینجوری كه میرفتم توی دلمم میخواستم سودا منو ببخشه...رسیدم با گل رفتم داخل...

جلوتر دكتر هئو رو دیدم نمیدونستم چرا ازش خوشم نمیومد مث اینكه مث یون ارا سودارو ازم میگیره سلامی سرد دادم ورفتم

درو به سمت خودم كشیدم

سلام

_تو!!واسه چی اومدی؟

-اومدم حالتو بپرسم سودا

-من خوبم میتونی بری

اشك جلو چشامو گرفت ورفتم از دستش گرفتم گریم گرفت مثل بچه دوساله كه مادرشو ازش میگرفتن...

-چكار میكنی هیونگ جون

- سودا ازت خواهش میكنم لطفا من بی تقصیرم من كاری نكردم اخه چرا نمیخوای بفهمی دوس داشتن این نیست!!!

هفته بعد عروسیمونه چرا چرا نمیفهمی

-هیونگ...

-سودا توروخدا

-متاسفم تقصیر منه منوببخش

-فقط یه بار گوش كن

- من دیگه نمیتونم باتوباشم

- اخه چرا؟؟

-..........

- باشه

ورفتم...

رسیدم خونه...زیر چشام سیاه

- اوه پسرم سودا چطوره

- پدر مادر سودایی وجود نداره

-منظورت چیه
-ماهمو نمیخوایم
-كیم هیونگ جون

-متاسفم پدر

-وایستا

بدو رفتم اتاق انقد گریه كردم كه خوابم برد.....

خودم:

متاسفم هیونگ جون منو ببخش مجبور بودم اینا كلمه هایی بودن كه میگفتم دست خودم نبود انگار دیگه نمیخواستمش كه دكتر هئو اومد

-چیزی شده گریه میكنی؟

-نه

- اومدم بگم ازفردا مرخصین

-ممنون

خبرو داد ورفت لی ودكتر دكتر هئوی همیشگی نبود

یونگ:اعصانیم چرا هرروز اون پسر اینجا بود؟منكه پرسیدم گفت نامزدم نیست پس اینجا چه خبره فرداهم كه سودامیره خدا میدونه كی میتونم ببینمش كاش بهش بتونم بگم كه علاقه مندم ولی...چه روز بدی

.........................................


Give Me Your Heart

تموم شد قسمت بعد جالبه نظظظظظظظظظظظظر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 12 بهمن 1391 :: نویسنده : sevda❤young&hyong
نظرات ()
جمعه 31 شهریور 1396 01:54 ب.ظ
After looking into a number of the blog posts on your web
site, I really appreciate your way of writing a blog. I saved as a favorite it to
my bookmark website list and will be checking
back in the near future. Please check out my web site as well and let me know how you feel.
پنجشنبه 30 شهریور 1396 01:53 ق.ظ
If you want to obtain much from this post then you have to apply such
methods to your won weblog.
پنجشنبه 2 مرداد 1393 07:07 ب.ظ
نظر قبلی من بودم
پنجشنبه 2 مرداد 1393 07:07 ب.ظ
سلام عسیسم بین مت الان دارم همه داستاناتو میخونم تو داستان بعدی ی ایده ای بهت میدم كه بتركونییییییییییییییی البته یكم خرج دارهمنم باشمبا هیون
شنبه 19 مرداد 1392 12:30 ب.ظ
اه اه اه...ببخشیدا ولی هیونگو اشتب نوشتی.
hyung
اینجوری مینویسنش.
شماها اول برید نوشتن اسماشونو یاد بگیرید بعد بیایید عاشقشون بشید...!!
شنبه 19 مرداد 1392 12:30 ب.ظ
اه اه اه...ببخشیدا ولی هیونگو اشتب نوشتی.
hyung
اینجوری مینویسنش.
شماها اول برید نوشتن اسماشونو یاد بگیرید بعد بیایید عاشقشون بشید...!!
یکشنبه 13 اسفند 1391 03:14 ب.ظ
سلام
شرط میبندم الان هنگ کردی که بعد مدت ها اومدم نه؟
آخه میدونی چیه؟من یه آجی کشولو داشتم که دلم واسش تنگ شده اومدم ببینم چه خبره چیکار میکنه
خدا رو شکر که خوبه
فکر کنم منم یادش رفته باشه اصلا
اومدم به آجب کوشولوم بگم دلم براش تنگ شده و همیشه بیادشم
sevda❤young&hyong اجیییییییییییییییییی خیلی نامردی..قهرم باهات
پنجشنبه 12 بهمن 1391 04:05 ب.ظ
سلام...
هه هه..بازگشت دوباره‌ات رو تبریک می‌گم...بلاخره تونستی به میهن غلبه کنی...
sevda❤young&hyong بهله بهله به من میگن سوی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر