تبلیغات
SS501 short stories - believe me... 1

♥HEART TO HEART♥


Admin Logo
themebox Logo

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت




تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1391-09:49 ب.ظ

نویسنده :DonYa

believe me... 1


یعنی جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
سلاااااااااااام

چطورین؟
وای خیلی وقته که اینجا داستان نذاشته بودم خودمم باورم نمیشه برگشتم

دیروز همینطوری نشسته بودم اهنگ گوش می دادم یهو یه ایده واسه داستان اومد به ذهنم
البته تو این چند ماه چند تا ایده به ذهنم رسید ولی نشد که بنویسم
یعنی یکی دو روز که می گذشت از سرم میفتاد
خلاصه امروز گفتم تا این یکیم حسش از بین نرفته بچسبم بهشو بنویسمش
این شد که الان در خدمتتونم

خب... یه توضیح کوتاه بدم در مورد داستان.
این داستان سبکش جناییه
شایدم کمی سادیسمی

امیدوارم با این سبک داستان براتون تکراری نشده باشم
ولی خب چون مدت زیادیه که وب بدون داستانه میشه گفت از هیچی بهتره
واقعا می گم
اصلا نمی دونم داستان خوبی هست یا نه
هرچند قشنگ به نظر می رسه ولی هنوز ازش مطمئن نیستم
امیدوارم دوسش داشته باشین

در مورد شخصیتا
شخصیت اصلی هیونگه ولی خب مثل سایر داستانام بقیه پسرام توش نقش دارن
خوب دیگه زیاد حرف نمیزنم
این شما و اینم داستان باورم کن


راستی
پستر چطوره؟
خیلی هل هلکی شد امیدوارم خوب شده باشه

این پستر ثابته




در ماشینو باز کرد. قبل اینکه پیاده شه نیم نگاهی به سوهی که چشماشو بسته بودو از هیجان لبخند به لب داشت انداخت. با دیدن قیافش لبخند بزرگی زدو از ماشین پیاده شد.

سریع خودشو به طرف دیگه ماشین رسوندو همون طور که دستشو به سمت دستگیره می برد گفت: آهای... شیطونی نکنیا... چشمات بستست؟

سوهی با هیجانی که ته مایه هایی از حرص و لجبازی توش بود گفت: آره بستست چند بار بگم؟

سریع در ماشینو باز کردو بازوی سوهی رو گرفت تا کمکش کنه پیاده شه. یه لحظه هم لبخند از روی لباش نمی رفت. امشب قطعا بهترین شب زندگیش بود. حالا دیگه سوهی مال اون بود. دیگه هیچ کس نمی تونست اون رو ازش بگیره. امشب می تونست برای همیشه سوهی رو متعلق به خودش کنه.

سوهی با احتیاط از ماشین بیرون اومدو قدمی به جلو گذاشت. یه دستش تو دست هیونگ بودو دست دیگش لباس بلند و یاسی رنگ نامزدیشو بالا گرفته بود تا زیر پاش گیر نکنه. از هیجان لبشو گاز گرفت. هیونگ بالافاصله بعد از تموم شدن مراسم نامزدیشون اونو سوار ماشین کرده بودو از ده دقیقه پیش ازش خواسته بود که چشماشو ببنده و تا وقتی خودش بهش نگفته بازش نکنه. خوب با این کارای هیونگ جون آشنایی داشت. بازم یه سوپرایز دیگه... چیزی که به لطف هیونگ بارها تجربش کرده بود ولی ایندفه مخصوص تر از همیشه به نظر می رسید.

همونطور که کورمال کورمال به سمت جولو میرفت پشت سر هم می پرسید: نرسیدیم؟... پس کی چشمامو باز کنم؟... هیونگ نخند مردم از کنجکاوی...

هیونگ بلند تر از قبل خنده ای کرد: دندون به جیگر بگیر خانوم خانوما.... الان می رسیم....

کمی بعد صدایی به گوش سوهی رسید. لبخندش بزرگتر شدو قلبش بیش از پیش به تپش افتاد. صدای امواج دریا بود.

کمی که جلو تر رفتن با فشار دست هیونگ متوقف شد.

هیونگ بازم گفت: باز نکنیا....

چند ثانیه بعد حس کرد کسی داره به صندلای نگین کاری شدش دست میزنه.

صدای هیونگو از پایین پاش شنید: پاتو بیار بالا می خوام صندلتو در بیارم.

دستشو به روی شونه هیونگ تکیه دادو پای راستشو اندکی بالا آورد. وقتی پای برهنش با خنکای شن های ساحل تماس پیدا کرد از شادی نفس عمیقی کشید.

چند لحظه بعد هیونگ دوباره ایستادو انگشتاشو ما بین انگشتای سوهی قفل کرد. چند قدم که به جلو رفتن دستش رو به روی شونه های سوهی گذاشتو کمی به سمت راست چرخوند.

حالا دیگه صدای خودشم هیجان داشت. شایدم کمی استرس از اینکه سوهی سوپرایزشو دوست داره یا نه: خب... می تونی چشماتو باز کنی....

توی دلش تا سه شمردو بعد چشماشو باز کرد. با دیدن ویلای غرق در نور و باغچه گل های رز و یاس، کنار اون تیرگی بیکران بی اختیار به وجد اومد.

با خوش حالی چرخی زدو چشمش به میز شام آماده ای افتاد که با نور شمع مزین شده بود. عالی تر از اون چیزی بود که تو بهترین رویاهاش تصور می کرد.

هیونگ همچنان ساکت ایستاده بودو با کمی اضطراب به چهره سوهی چشم دوخته بود. هرچند مطمئن بود خوشش اومده اما تا از زبون خودش نمی شنید دلش آروم نمی گرفت.

سوهی به سمتش چرخید با صدای بلندی گفت: هیونگ عالیه... محشره... واااای....

با همین یه جمله همه اضطراب و استرس از توی دلش پر کشیدو با شادی وصف ناپذیری به دختر زیبایی که روبه روش ایستاده بودو هنوزم هیجان زده اطراف رو از نظر می گذروند چشم دوخت.

خوش حال بود. بی نهایت خوش حال بود. خوش حالی شو با لبخند بزرگی رو صورتش به نمایش گذاشتو به سمت سوهی رفت: بیا بریم شام بخوریم...

سر میز شام هر دو سکوت کرده بودن. هر از چند گاهی به هم خیره می شدندو لبخندی می زدند. ولی چیزی نمی گفتند. نکه حرفی نداشته باشند. ولی برای گفتنش نیازی به کلمات نداشتند. کافی بود به چشمای هم نگاه کنند. اون وقت بود که می تونستند عشق رو به صداقانه ترین شکل ممکن تو نگاه هم بخونند. عشقی که کلمات برای وصفش کافی نبود.

بعد از اینکه شام رو خوردند بلند شدندو به سمت دریا رفتند. هیونگ کمی پاچه های شلوار خوش دوختوشو تا کردو سوهی دامن ساتنو زیباشو با دست بالا گرفت. تو عرض ساحل قدم می زدنو امواج به آرومی پاهاشونو در بر می گرفت.

کمی که راه رفتن سوهی دستش رو دور بازوی هیونگ حلقه کردو سرش رو به شونه هاش تکیه داد. با وجود اون شادی بی نهایت که قلبشو در برگرفته بود دلش آشوب بود. بارها بارها از خودش پرسیده بود که آیا کار درستی کرده؟ به عشق بین خودشو هیونگ شک نداشت اما... نمی تونست... هر کاری می کرد تواناییشو نداشت که چهره پر از بغض و چشمای غمگین سوجونگو فراموش کنه. وقتی بهش گفته بود که کس دیگه ای رو دوست داره... وقتی ازش خواسته بود فراموشش کنه... وقتی بهش گفته بود احساسی بهش نداره... می تونست خورد شدن سوجونگو تو چشماش ببینه.

تقصیر اون نبود. اون همیشه از سوجونگ خواسته بود این عشق یک طرفه رو فراموش کنه. ولی سوجونگ همیشه حرفای سوهی رو به پای غرور دخترونش می ذاشت. همیشه فکر می کرد اگه از این عشق دست نکشه... اگه وجودشو به پای سوهی بذاره... بالاخره سوهی روزی می تونه اون رو به چشم مرد آیندش ببینه. اما سوهی از اول هم نمی تونست به پسر عموش بیشتر از برادر نگاه کنه. این احساس یک طرفه همیشه عذابش می داد. چون می دونست آخرش به شکستن سوجونگ ختم میشه. برای همین قلبش آروم نمی گرفت. عذاب وجدان راحتش نمی ذاشت. مخصوصا وقتی امشب تو جشن نامزدیش سوجونگ رو با اون چهره شکسته و داغون از دور دیده بود.

دست هیونگ رو محکمتر از قبل فشرد. باید به هیونگ می گفت. هیونگ آرومش می کرد. مثل همیشه. تنها اون بود که می تونست این دل پر اضطراب رو آروم کنه.

-هیونگ جون؟

-جانم؟

نفس عمیقی کشید: ما کار درستی کردیم مگه نه؟ سوجونگ بالاخره باید با این موضوع کنار میومد. من که اشتباه نکردم نه؟

هیونگ بازوش رو از بین انگشتای سوهی بیرون کشیدو به دور شونش حلقه کرد:تو دوسش نداشتی سوهی. سوجونگ همیشه اینو می دونست. تو کاری نکردی که به خاطرش ناراحت باشی.

همین یه جمله براش حکم آب رو آتیش بود. آره اون گناهی نداشت. لبخندی به لب نشوندو خودشو از بغل هیونگ بیرون کشید به سمت آب رفت. مشتی از آبو برداشتو به سمت هیونگ پاشید.

هیونگ سریع روشو برگردوندو به اعتراض گفت: یااااا... می دونی چند ساعت نشستم تا اون استایلیست بد اخلاقمون موهامو درست کنه؟

ولی قبل اینکه برگرده مشت دیگه ای آب به سمتش روونه شد. سوهی شکلکی درآوردو شروع کرد به دوییدن. هیونگ خنده ای کردو شروع کرد دنبالش کردن. همین که انگشتش دور مچ سوهی حلقه شد سوهی جیغ بلندی کشید.

هیونگ دستاشو به زیر پای سوهی انداختو اونو روی دستاش بلند کرد. با اون شیطنتی که توی چشمای تیره رنگش جمع شده بود به سوهی که حالا دستو پا میزدو جیغ می کشید نگاهی انداخت. خنده بلندی کردو به سمت ویلا رفت.

------------------

خوابه خواب بود که با صدا زنگ گوشیش تکونی خورد. به طرف دیگه تخت غلطی زدو سعی کرد صدای زنگو نادیده بگیره. ولی تلاشش بی نتیجه بود. بدون اینکه چشماشو باز کنو دستشو به روی عسلی کشید تا گوشی رو پیدا کنه.

با همون چشمای بسته روی صفحه گوشی کلیک کردو گوشی رو به سمت گوشش برد. با صدای گرفته ای گفت: بله؟

-هی... کیم هیونگ جون به ساعتت نگاه کردی؟

با شنیدن صدای هیون کمی هوشیار شد. یه چشمشو باز کردو به ساعت اتاق نگاهی انداخت. با دیدن عقربه ها که عدد دوازده رو نشون میداد سیخ سر جاش نشست.

گوشی رو عقب کشیدو چند تا سرفه کرد تا صداش باز شه و دوباره گوشیو به گوشش چسبوند: هیون جونگ هیونگ... خوبی؟

-من خوبم... بحث عوض نکن.... کجایی؟

-اووووم.... تو... تو راهم... نمی دونی چه ترافیکیه که....

-اهااااان... تا ساعت چهار که می تونی از ترافیک بیای بیرون دیگه؟

خنده آرومی کردو گفت: عاشقتم هیونگ... راس ساعت چهار اونجام....

صدای هیون به وضوح ملایم تر شده بود: لازم نکرده عاشقم باشی... زودتر جمع کنین برگردین... خیلی کار داریما... باشه؟

-باشه....

-پس می بینمت.... راستی.... تو راه مواضب باش فعلا....

-خدافظ.....

گوشی رو قطع کرد. هنوزم لبخند روی لباش بود. بی شک هیون جونگ بهترین دوست و برادری بود که هر کس می تونست داشته باشه.

به سمت سوهی خم شدو موهای لختشو به آرومی نوازش کرد.

--------------------

نزدیک خونه که رسید ماشینو نگه داشت. به سمت سوهی برگشت: شب اگه بتونم هیون جونگو راضی کنم میام دنبالت بریم بیرون....

سوهی خنده بلندی کرد: اگه من جای هیون جونگ بودم حتما می کشتمت... می دونی تو این یه ماه چقد از زیر تمرینا قسر در رفتی؟

هیونگ لباش آویزون شد: آره راست میگی... اگه بهش بگم امشبم می خوام زود برم حتما بی شوهر میشی....

-پس عین یه پسر خوب تمرینتو بکن... در عوض من بیدار می مونم هروقت برگشتی خونه حرف بزنیم باشه؟

هیونگ لبخندی زدو سرشو تکون داد.

سوهی لبخندشو پاسخ داد. دستگیره در ماشینو به داخل کشیدو از ماشین بیرون اومد. به طرف دیگه ماشین رفتو چند تقه به شیشه زد. همین که هیونگ شیشه رو پایین کشید خم شدو خیلی سریع بوسه ای به گونه هیونگ زدو بعد بدون خداحافظی به سمت خیابون رفت. تو همون هین با خنده روشو به سمت هیونگ برگردوندو دستی تکون داد....

اما ناگهان... ماشینی با سرعت زیاد به سمت سوهی رفتو قبل اینکه سوهی بتونه هیچ عکس العملی نشون بده ماشین باهاش برخورد کرد. به سمت بالا پرت شدو از طرف دیگه ماشین به روی زمین افتاد.

ماشین بعد از برخورد با سوهی به سرعت دور شد. هیونگ با شوک به صحنه مقابلش خیره شده بود. برای چند لحظه انگار خشک شده باشه... نمی تونست کوچیک ترین حرکتی بکنه... نفسش تو سینه حبس شده بودو قلبش با چنان سرعتی به سینش می کوبید که به سوزش افتاده بود. به خودش که اومد با سرعت از ماشین پیاده شدو به سمت جسم غرق در خون سوهی رفت.

بدون اینکه کنترلی روی بدنش داشته باشه پاهاش سست شدو به روی زمین افتاد. سوهی به پشت روی زمین افتاده بودو خون به آرومی از سرش به روز آسفالت روان میشد.

بی اختیار اشک تو چشماش حلقه زد. با دستایی که به شدت می لرزید شونه های سوهی رو گرفتو اونو به سمت خودش چرخوند. نگاه سوهی برای لحظه کوتاهی رو نگاهش قفل شدو بعد از اون گویی نور از چشماش رفته باشه بی حالت به مقابل خیره شده بود.

اشکاش بی اختیار به روی گونه هاش می ریختن.

زیر لب تکرار می کرد: خدای من... خدای من... امکان نداره....

سر سوهی رو در آغوش کشیدو صدای هق هقش بلند شد....................




خب قسمت اول تموم شد
منتظر شنیدن نظرات و انتقادات و همچنین حدسیاتتون هستم


 

نظرات() 
نوع مطلب : story about hyung joon 
dublin golf
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:38 ق.ظ
Excellent weblog here! Also your site quite a bit up fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate link in your host?
I want my web site loaded up as fast as yours lol
place macau tourism
یکشنبه 26 شهریور 1396 06:45 ق.ظ
Howdy! This is my first visit to your blog! We are a group of volunteers
and starting a new initiative in a community in the same niche.
Your blog provided us useful information to work on. You have done
a extraordinary job!
Kelly
پنجشنبه 23 شهریور 1396 04:09 ق.ظ
You are so interesting! I do not think I have read anything like that before.
So good to discover someone with a few genuine thoughts on this subject.
Seriously.. thanks for starting this up. This web site is
something that's needed on the internet, someone with a little originality!
player utilizes
چهارشنبه 22 شهریور 1396 11:50 ب.ظ
I've been browsing online more than 2 hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It is pretty worth enough for me. In my opinion, if all site
owners and bloggers made good content as you did, the internet will be much more useful
than ever before.
handy mobile
چهارشنبه 22 شهریور 1396 09:09 ق.ظ
I am truly grateful to the holder of this web site who has shared this wonderful piece of writing
at here.
http://www.mes-petites-annonces-gratuites.net/
دوشنبه 20 شهریور 1396 06:10 ق.ظ
Hi there, yup this article is really pleasant and I
have learned lot of things from it on the topic of blogging.
thanks.
Kendra
شنبه 18 شهریور 1396 10:07 ب.ظ
Hi would you mind sharing which blog platform you're using?

I'm planning to start my own blog soon but I'm having a hard time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and
Drupal. The reason I ask is because your design and style seems different then most blogs and I'm looking for something completely unique.
P.S Sorry for being off-topic but I had to ask!
door mechanism
شنبه 18 شهریور 1396 04:01 ب.ظ
Link exchange is nothing else but it is only placing the other person's
website link on your page at suitable place and other person will also do similar in support of
you.
wholesale real estate
جمعه 17 شهریور 1396 07:06 ق.ظ
Howdy just wanted to give you a quick heads up.
The text in your article seem to be running off the screen in Opera.
I'm not sure if this is a formatting issue or something to do with browser compatibility but I thought
I'd post to let you know. The style and design look
great though! Hope you get the issue fixed soon. Many thanks
cards double interest
چهارشنبه 15 شهریور 1396 01:37 ب.ظ
Your mode of explaining everything in this paragraph
is genuinely nice, all be capable of effortlessly know it, Thanks
a lot.
narkologiya.kz
جمعه 10 شهریور 1396 09:48 ق.ظ
Your mode of telling everything in this paragraph is really pleasant, all be able to effortlessly understand it,
Thanks a lot.
Angelica
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:16 ق.ظ
I am actually delighted to read this weblog posts which contains
lots of useful information, thanks for providing these kinds of
data.
Dulcie
جمعه 3 شهریور 1396 10:58 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts. I really appreciate your efforts and I will be waiting
for your further write ups thanks once again.
obat untuk cepat hamil
سه شنبه 31 مرداد 1396 10:31 ب.ظ
Hello there! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.

Is it very difficult to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to begin. Do
you have any ideas or suggestions? Thanks
James Frazer Mann
یکشنبه 29 مرداد 1396 08:18 ب.ظ
I used to be able to find good information from
your blog articles.
Lelio Vieira Carneiro Junior
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:39 ب.ظ
Hi there, yup this paragraph is really nice and I have learned lot
of things from it concerning blogging. thanks.
Angelo
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:23 ق.ظ
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo News. Do you have
any tips on how to get listed in Yahoo News? I've been trying for a while but I never
seem to get there! Thanks
Lelio Vieira Carneiro
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:24 ب.ظ
I am really enjoying the theme/design of your web site. Do you ever run into any browser compatibility issues?
A handful of my blog audience have complained
about my website not working correctly in Explorer but looks great in Chrome.

Do you have any suggestions to help fix this problem?
mp3fiesta
سه شنبه 10 مرداد 1396 01:11 ب.ظ
Hello there! This post could not be written any better! Reading through this
post reminds me of my previous room mate! He always kept
chatting about this. I will forward this article to him.

Fairly certain he will have a good read. Thanks for sharing!
mps skull
یکشنبه 1 مرداد 1396 12:43 ب.ظ
angels among demons
http://agenciadeinovacao.unifacs.br/?option=com_k2&view=itemlist&task=User&id=328498
سه شنبه 27 تیر 1396 08:57 ق.ظ
Yesterday, while I was at work, my sister stole my iphone and tested to see if it can survive a
forty foot drop, just so she can be a youtube sensation. My iPad is now broken and she has 83 views.
I know this is entirely off topic but I had to share it with someone!
how to Mix songs together for free online
سه شنبه 27 تیر 1396 08:46 ق.ظ
Helpful info. Lucky me I discovered your web site by chance, and I am surprised why this twist of
fate did not happened in advance! I bookmarked it.
http://t-nails.It/index.php/it/component/k2/itemlist/user/373689
سه شنبه 27 تیر 1396 01:13 ق.ظ
What's up, everything is going nicely here and ofcourse every one
is sharing data, that's genuinely fine, keep up writing.
Join Mp3 files Online free
سه شنبه 27 تیر 1396 12:23 ق.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your weblog and wanted to say that I have really enjoyed browsing your
blog posts. After all I will be subscribing to your feed and I hope you write again very soon!
Jeanne
دوشنبه 26 تیر 1396 11:49 ب.ظ
I'm not sure why but this blog is loading extremely slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a issue on my
end? I'll check back later on and see if the problem still exists.
ed sheeran videos
شنبه 24 تیر 1396 12:52 ق.ظ
I'll right away grab your rss feed as I can not in finding your e-mail subscription hyperlink or e-newsletter service.
Do you have any? Kindly permit me understand so that I could subscribe.

Thanks.
helium audio joiner portable
پنجشنبه 15 تیر 1396 12:28 ق.ظ
Here we take be a part of mp3 as instance.
helium audio joiner エラー
چهارشنبه 14 تیر 1396 11:44 ب.ظ
Solely you're allowed to access your session.
mp3 song cutter and joiner software free download for windows 7
چهارشنبه 14 تیر 1396 11:30 ب.ظ
suggestions Chop-up your music assortment; Learn more stories.
mp3 joiner software free download full version for windows 7
چهارشنبه 14 تیر 1396 10:04 ب.ظ
It does what it claims, but poorly at finest.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



نمایش نظرات 1 تا 30