تبلیغات
SS501 short stories - Fraction
 
درباره وبلاگ


سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!

مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥




سلامی..
وانشات ججونی اوردم..البته میتونین هرکدوم از پسرا رو ک خواستین تصور کنین!

انعکاس فریادهایی گوش خراش، هنوز در گوشم زنگ میزد ... با سردردی کشنده پلک هام رو از هم فاصله دادم تا درک درستی از اون محفظه ی شیشه ای بدست بیارم ... با کمی تردید از جام بلند شدم و سعی کردم جایی خارج از این حفاظ استوانه ای رو ببینم؛ تاریکی مطلق، همه جارو در بر گرفته و به سردرگمی من دامن میزد. دستای سردم رو روی چشام گذاشتم و سرم رو کلافه تکون دادم. خیلی سعی کردم تا چیزی به یاد بیاورم اما اون تاریکی صفحه ی ذهنم رو هم تسخیر کرده بود؛ بی حسی شدیدی در بدنم پیچید و به ناچار برروی زمین سرد و لیز زیر پام نشستم. پرده ی ظلمات تن خستم رو در بر گرفته و به خوابی عمیق فرا می خواند. پلک هام به هم نرسیده بود که نوری کور کننده سیاهی رو درهم شکست و اخمی غلیظ بر چهرم نشوند. دستم رو سایبان چشم هام کردم و به ضرب از جام بلند شدم. با روشن شدن کف و بالای حفاظ ها، می تونستم افراد دیگری رو با وضعیتی مشابه خودم ببینم. هرچند هنوز هم دید دقیقی به فضای اطراف نداشتم؛ کمی بعد فریادهایی از گوشه و کنار سالن بلند شد و قبل از اینکه علتش رو بفهمم، درد وحشتناکی توی سرم پیچید و با ناله های دردناکم، موجب بیشتر شدن اون سروصداها شدم.

انعکاس فریادهایی گوش خراش، هنوز در گوشم زنگ می زد ... با سردردی کشنده، پلک هام رو از هم فاصله دادم تا درک درستی از اون اتاق سفید بدست بیارم. نور شدیدی توی چشم هام می تابید و سردردم رو بیشتر می کرد. خواستم با دست هام از شدتش کم کنم که متوجه ناتوانی بدنم شدم ... دست ها و پاهام با بندهایی چرمی و ضخیم به گوشه گوشه ی تخت زنجیر شده بودند. این وضعیت اصلا خوب نبود! ناله ای خش دار از بین لب های خشکیدم خارج شد و بعداز آن، سکوت ... پلک هام سنگین شده بودند و من رو به خواب عمیقی فرا می خواندند ... هنوز به هم نرسیده بودند که آهنگ گوش خراش درب هایی آهنی پرده ی گوشم را لرزاند و اخم غلیظی برچهره ام نشوند؛ سرم رو بدنبال این نوا به اطراف چرخاندم و باز شدن دیوار بین اتاق ها تونستم افراد دیگری رو با وضعیتی مشابه خودم بببنم با بلند شدن دوباره ی اون صدا، با ترس ناشناخته ای نگاه لرزانم رو بر جای جای اتاق گرداندم اما چیزی نبود! باردیگر صدا بلند شد و باردیگر و ... تا اینکه صدا از جایی درست کنار گوشم آمد. دربی شیشه ای که تا به حال متوجه ش نبودم، به رویم گشوده شد ... کمی بعد مردی با لباس سفید، در حالی که نیشخند چندش آوری برلبانش خودنمایی می کرد، به داخل اتاق آمد ... زبانم بند آمده بود! همانطور که نزدیک میشد با سرنگی حامل ماده ای آبی رنگ، از جیبش بیرون آورد و لحظاتی بعد؛ فریادهایی از گوشه کنار سالن بلند شد. میشد دلیلش را حس زد! با حس سوزش عمیق، نفسم حبس شد و سپس ... با ناله هایی سوزناک به آن سرو صداها *پیوستم* ...

انعکاس فریادهایی گوش خراش، هنوز در گوشم زنگ میزد ... با سردردی کشنده، پلک هام رو از هم فاصله دادم تا درک درستی از موقعیت عجیبم بدست بیارم. دور تا دورم با آینه پوشیده شده و دست هام از پشت به صندلی قفل شده بود. با گنگی نگاهی به تصویرم انداختم. دور سرم پر بود از سیم های متفاوت؛ زیر چشم هام گود افتاده بود و رنگ پوستم سفید سفید بود. جریان الکتریسیته که به تنم وارد شد، فریاد بلندی کشیدم و اشکهام گونه های سردم رو نوازش دادند. صدایی مانند وصل شدن سیم بلندگو، سکوت رمزالود محیط را شکست و لحظه ای بعد، قفل دستهام باز شدند. به ضرب از جام بلند شدم و با عصبانیت اون محیط یک متری را زیرنظر گرفتم. سیم های متصل به سرم رو جدا کردم و به گوشه ای پرت کردم. کمی بعد سوزشی عمیق در قلبم حس کردم و باردیگر ناله هایم، اتاق را دربر گرفت ... باردیگر؟!

انعکاس فریادهایی گوش خراش، هنوز در گوشم زنگ میزد ... با سردردی کشنده، پلک هام رو از هم فاصله دادم تا مسئول خاموش کردن بخاری اتاقم رو به قتل برسونم. اما در کمال تعجب، با تونلی گل آلود مواجه شدم ... نگاه گنگم رو به اطراف گردوندم و تونستم افراد دیگری رو با وضعیتی مشابه خودم ببینم ... با کمی تعلل، دست لرزانم رو به دیوار کریه و نمناک پشتم گرفتم و از تونل بیرون خزیدم ... هوا گرگ و میش بود و باد سوزناکی می وزید ... ساختمان بزرگی که پشتش به من بود، توجهم رو جلب کرد و باعث شد از کوچه ی تاریک مجاورش، خودم رو به اون بیمارستان برسونم ... بیمارستان؟! من چرا اینجا بودم؟! کامیون حمل دارو و مردی سفید پوش، خودرا به کامیون رساند
_ داروهای جدید آزمایشات نهایی رو با موفقیت پشت سر گذاشتند! می توانید از انبار بارگیری کنید!...




نوع مطلب : story about hyung joon، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 اسفند 1396 :: نویسنده : Padmè Skyw
نظرات ()
پنجشنبه 10 اسفند 1396 12:15 ب.ظ
دوست گلم وب جالبی داری ممنون میشم سری به ما هم بزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم مرررسی
Padmè Skyw
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر