درباره وبلاگ


سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!

مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥




سلامی:))
نامردا.--.

"آبی"
مدتی بود جز صدای برخورد کفش های صافش با زمین صدای دیگری سکوت بینشان را خدشه دار نمیکرد و این به شدت حوصله اش را سر میبرد!
هیون جونگ با تحویل دادن ماشین , خواسته بود دنبالش بیاید و نه تنها حرف نمیزد بلکه درباره مسیری که در پیش داشتند هم سکوت کرده و با خنده هایش جونگمین را ازار میداد! 
نیم نگاهی به اسمان که لایه ای یکدست از ابر,جلای خاصی به پهنای آبی رنگش داده بود انداخت و بی حوصله گفت:لااقل بذار یکم بشینم خسته شدم از بس راه رفتیم!
و درحالی که انتظار جواب نداشت اهی کشید و سرش را پایین انداخت..
افزایش تعداد افراد و همچنین صدای ماشین ها نشان میداد به مرکز شهر نزدیک تر شده اند اما به محض رسیدن به چهار راه دستش کشیده شد و با حس گرمی دستی روی چشمانش با حرص گفت:یااا میکشمت این مسخره بازیا چیه!؟؟؟
_اگه بخوای به غر زدنت ادامه بدی دهنت رو هم میبندم جونگمین!
و با رد شدن از خیابان به تابلوی بزرگ مقابلشان چشم دوخت..در حقیقت زمانی که این بازی را شروع کرده بود هیچ ایده ای برای اینکه جونگمین را به کجا ببرد نداشت و فقط به امید پیدا کردن مکانی خوب برای کمی تفریح به سمت خیابان های اصلی شهر امده بود..و,چه جایی بهتر از اینجا!؟با شیطنت های جونگمین مطمئنن چند ساعتی مشغله هایشان فراموش میشد..ان هم اگر..
با لبخندی مرموز داخل رفت و همانطور که جونگمین را نگه داشته بود به فردی که پشت میز ایستاده بود گفت:برای دوساعت میخوام یکی از سالن هارو اجاره کنم.چقدر میشه؟؟
و امیدداشت مرد,چینی بلد باشد!
_داری چه غلطی میکنی؟؟؟
جونگمین گفت و با نارضایتی از ان موقعیت مشتی به پهلوی هیون جونگ کوبید.
مرد متعجب نگاهی به ان دو انداخت و با گفتن:بعدا حساب میکنیم.سالن 2 خالیه.
از پشت میزش بیرون امد و کلیدی را به دست هیون جونگ داد.
_توی کمد ها مقداری وسیله هست.چیز دیگه ای خواستید دکمه سبز رو بزنید.انتهای همین مسیر دست چپ.
و دوباره سرجایش نشست.هیون جونگ "ممنونم" ارامی گفت و با کمی تردید درب ابی رنگ مقابلش را گشود..با چشمان درشت شده و ترسیده لبش را گزید.!چقدر بزرگ و با امکانات بود! و با این وضع انگار تمام درامد یکساله اش به فنا می رفت!.هرچند که برای هر تصمیمی دیر بود و جونگمین بالاخره با کمی تقلا خودش را عقب کشیده و حالا با لبخندی از سر ذوق و تعجب ,کودکانه نگاهش میکرد!
موهایش را بهم ریخت تا از فکر پول هایش بیرون بیاید و با خنده گفت:قیافش رو نگاه کن!!!انگار هویج دیده!
و قبل از انکه جونگمین اخم غلیظش را نشانش دهد به سرعت به سوی اتاقک کنار سالن فرار کرد!.
جونگمین لحظه ای به مسیر دویدن هیون خیره ماند و بعد به سمت درخروجی دوید و مسیری که امده بودند را بازگشت,با دیدن مرد لبخندی زد و با خجالت گفت:میشه لطفا دوربین های سالن 2رو قطع کنید؟و کسی سرنزنه؟
مرد متعجب نگاهش کرد و چیزی گفت.جونگمین سرش را خاراند و روی کاغذ تصویر دوربین مدار بسته ای را کشید.به مرد نشان داد و بعد رویش را خط زد:فهمیدین؟؟
مرد جونگمین را به انسوی میز کشاند و با ریموت تصویر سالن 2 را خاموش کرد و پرسید:اوکِی؟
جونگمیم خنده ای کرد و با تکان دادن سرش برگشت..فضای مرطوب انجا را دوست داشت.انگار به شدت دلش هوای چنین چیزی را داشت. و چقدر خوب که هیون جونگ این را درک میکرد!استخر..فوق العادست!.
با سرعت خودش را در اتاق انداخت و به هیون جونگ که از صدای در برگشته بود نگاه کرد..
_چیزی شده؟
نیشخندی زد و چند قدم به او که می خواست کت مشکی اش را اویزان کند نزدیک شد.درحرکتی سریع کت خودش را نیز دراورد و با گرفتن کت هیون جونگ از دستش هردو را درون کمد انداخت..
_چکار میکنی؟
هیون جونگ نمیتوانست ذهنش را بخواند و جونگمین این را دوست داشت!با حرکتی ظریف به عقب رفت و کروات هیون جونگ را باز کرد و به پشت سرش انداخت و همانطور که هر لحظه به ان دریای خوش رنگ نزدیک تر میشدند کفش هایش را در اورد.
و قبل از انکه هیون جونگ بخواهد هرگونه اعتراضی کند,با فشاری ناگهانی خود را همراه او در اب انداخت درحالی که با لبخند شیطانیش نقشه میکشید!
با هجوم ناگهانی سرما و خیسی اب به پوستشان,جونگمین خودش را کنار کشید و با تکانی زیبا موهای خیس شده اش را درهم ریخت!و به هیون جونگی که ترسیده سعی داشت روی اب بماند زبان سرخش را نشان داد!
_دیوونه..روانی!!..با لباس!؟؟الان..میان..میندازنمون بیرون!
جونگمین قهقهه ای سرداد و همچون شناگری قهار خودش را جلو کشید:نترس هیچی نمیفهمن!
هیون جونگ که وضعیتش بهتر شده بود دستش را به لبه استخر گرفت و گفت:منظورت چیه؟اینجا..پر از دوربینه!
مین نگاهی بامعنا انداخت و زیر لب گفت:اما کار نمیکنن هیون جونگ!
و دستش را  بر سینه درخشان هیون جونگ که از زیر پیرهن سفیدش مشخص بود گذاشت.
هیون جونگ خودش را عقب کشید و گفت:هیی قصدت چیه از قطع کردن دوربینا!؟؟؟
جونگمین لبش را گزید و با خنده گفت:نگو که الکی منو به اینجا اوردی هیون جونگ!!
و با گرد شدن چشمان خوشرنگ هیون با سرعت به سمتی دیگر فرار کرد!
اما درست چند متر مانده به سوی دیگر استخر,هیون جونگ به کروات سیاه مین چنگ انداخت و از پشت محکم میان بازوان گرم خود نگهش داشت!:که من قصدی داشتم اره!؟؟ببین کاری میکنی..قصد نداشته ادم شکل بگیره!
و در برابر غر غر بامزه مین سرش را میان انبوه موهای خیس و لطیفش فرو برد..
جونگمین با حس شل شدن دستان هیون جونگ درجایش چرخید و با شیطنت بوسه ای میان سینه اش کاشت!و با گرفتن نفسی عمیق قبل از انکه هیون جونگ حرکتی انجام دهد به زیر اب فرو رفت..کمی که جلو رفت با حس گرمای دلپذیری میان اب سرد استخر در نقطه ای میان اب ها باقی ماند!.
هیون جونگ هنوز از شیطنت مین در شوک مانده بود که با پاشیدن چند قطره اب به صورتش متوجه گریختن مین به زیر اب ها شد و او هم همان کار را انجام داد! اما با دیدن مین که با لبخند و چشم بسته در نقطه ای ایستاده است فکر پلیدانه ای به سرش زد و بی صدا به او نزدیک شد و لحظه اخر دستش را روی چشمان مین گذاشت و لب های سرخش را بوسید!
جونگمین با گرم شدن ناگهانی پیشانیش وحشت زده خودش را عقب کشید و هوای کمی که در دهانش داشت با حرکت ناگهانی هیون جونگ به یکباره از بین رفت!
هیون جونگ با حس دست و پا زدن مین خودش را عقب کشید و با نگرانی جونگمین را با خود به سطح اب کشید!اما ثانیه ای نگذشته بود که با پاشیده شدن حجم زیادی اب به صورتش عقب رفت و با سر خوردن کفش هایش روی دیواره تعادلش رااز دست داد!.
جونگمین با عصبانیت به اب سیلی زده بود و اخم کرده چشمانش را بسته بود که با شنیدن دست و پا زدن های تندی کنار گوشش متعجب برگشت و به هیون  که یک دستش به لبه استخر و باقی تنش بین توده های عجیب اب غیب شده بود خیره ماند! سریع جلو رفت و با گرفتن کمرش  روی اب نگهش داشت:چه مرگته مثل گربه ادا درمیاری!؟
هیون جونگ با دست خیسی صورتش را پاک کرد و با حرص از اب بیرون امد و کفش هایش را دراورد و گوشه ای انداخت.:همش..تقصیر توعه!سر خوردم.نشد خودمو نگه دارم..
و با درهم کشیدن صورتش استین لباسش را بالا داد.
_چیزی شده؟
جونگمین متعجب به او نگاه میکرد که روی ارنجش دست میکشید.
_نه.یکم خراشید به لبه استخر!
و با جمع کردن استینش به جونگمین نگاه کرد و گفت:خب..برسیم به بحث قبلی..یکی اینجا داشت یکارایی میکرد نه!؟؟؟
جونگمین چهره ای ترسیده و مظلومانه به خودش گرفت و همانطور که ارام به عقب میرفت گفت:نه!؟اشتباه میکنی.!
اما تمام فاصله ای که گرفته بود را هیون با یک پرش طی کرد و دستش را حریصانه از زیر لباس گشاد و خیس جونگمین داخل برد و تن گرمش را دراغوش کشید..
جونگمین میخواست مثل همیشه شلوغ کند و بخندد اما با جمله ناگهانی هیون ساکت ماند و  ارام سرش را به شانه او تکیه داد:خیلی وقته که اینجوری نبودیم..یکم,بمون جونگمین.دلم برات تنگ شده بود!
_متاسفم.
و حالا که فکر میکرد واقعا متاسف بود!از اینکه دوسال را به جان جفتشان زهر کرده بود!هیون جونگ,هنوز هم همانطور بود,انگار این خود مین بود که فاصله میگرفت و چند وقتی بود که اینرا خوب میفهمید!.
با حس سوزشی در گردنش نا خواسته آهی کشید و عقب رفت.خنده اش گرفته بود از این واکنش و همچنین از صورت متعجب و شاد هیون!
و قبل از انکه هیون خراب کاریش را به رخش بکشد دستش را بالا اورد و گفت:صبر کن!این بوسه رو اشانتیون در نظر بگیر..اگه بتونی برنده شی بهت اجازه میدم این کارتو ادامه بدی!
_هی!چی میگی؟قبول نیست من که کاری نکردم باهات!
جونگمین لبخند ترسناکی زد و گفت:ولی من طور دیگه ای فهمیدمش!اصلا اینو بیخیال!فرض کن تنبیهته برای اون شوخی مسخرت!داشتم خفه میشدم..
و با اخم کمی دور تر شد.هیون جونگ با لب های اویزان گفت:حالا مسابقه چی هست!؟؟
جونگمین با دیدن نرم شدن هیون خنده بلندی سرداد و گفت:یک هیچ من جلو افتادم!!!یوهووو
_منظورت چیه !؟؟هنوز که کاری نکردیم!
جونگمین نیشخند زد:همین که قبول کردی یه امتیاز برای منه!و خب مسابقه..اوممم
کمی فکر کرد و با به یاداوردن بازی قدیمی ای که با پدرش میکرد گفت:هرکی بیشتر زیر اب بمونه!!
هیون جونگ با تردید نگاهش را به او داد و گفت:با..شه!
و دنبال جونگمین به سمت گوشه استخر شنا کرد..به محض رسیدن جونگمین لبخند بزرگی زد و گفت:یک, دو,سه!
و با نفسی عمیق به زیر اب رفت.!
هیون جونگ هم هولکی همان کار را انجام داد و برای انکه چشمانش بیشتر از ان نسوزند بی انکه به نگاه براق مین زیر اب توجه کند پلک هایش را بست..
چند لحظه بعد جونگمین همانطور که کم کم راضی به بالا رفتن میشد نگاهی به هیون جونگ که همچنان با ارامش خودش را نگه داشته بود انداخت و درست قبل از بالا رفتن در ذهنش گفت:یه تلافی کوچیک که اشکالی نداره ها؟
و با شیطنت گوشه پیرهن سفید هیون جونگ را به سوراخ تصفیه کننده زیر اب گره کوچکی داد و به روی اب برگشت..به شدت احساس ضعف و خستگی داشت پس با حرکتی ارام خود را بالا کشید و با دیدن تخت های سفید که کمی ان طرف تر به او چشمک میزدند لبخندی کمرنگ زد و قدم قدم تنش را به ان سمت کشاند..کمی بعد با شنیدن دست و پا زدن هایی شدید که اندکی بعد قطع شدند با خنده گفت:برنده شدی قبول!الان که حس منو درک کردی میتونم به همون شرط اولیه عمل کنم!
اما با بی پاسخ ماندنش مشکوک روی تختش نشست و خود را برای دیدن چهره کلافه هیون اماده کرد اما..سطح راکد و سرتاسر ابی استخر تنها چیزی بود که دیده میشد!.
با وحشت به روبرو خیره ماند و با داغ شدن ناگهانی پیشانیش بوی خون حالش را بدتر کرد!.
با پاهای لرزان اما سریع فاصله اش تا ان ابی بی نهایت را طی کرد و بی فکر دیگری هجوم قطرات سرد اب را که با تن عرق کرده اش در تضاد بودند را پذیرفت!.
چشم های بیرون زده اش با دیدن جسم اشنا و بی حرکتی که کمی ان طرف تر و پشت به او شناور مانده بود,بی هیچ منطقی پر از اشک شدند,درست در جایی که تماما اب بود و اب!.
با نگرانی به سمتش شنا کرد و با چنگ زدن به بلوزش سعی کرد از ان فضای تنگ و تار فراریش دهد اما انگار به چیزی سخت گیر کرده بود و حرکت نمیکرد!
سریع نفسی گرفت و دوباره به زیر اب  برگشت.با عجله به گره محکمی که زده بود چنگ میکشید و برای باز کردنش در تقلا بود اما نمیشد! دراخر با نا امیدی تمام با دندانش بلوز را کشید و بالاخره با کمی تلاش پاره شد!.
جونگمین به سرعت دستش را دور تن هیون جونگ حلقه کرد و با تمام قدرتش او را از اب بیرون انداخت.!
نمی خواست به هیچ چیز فکر کند! نمی خواست به هیچ خاطره ای نگاه کند!!اما..انگار چیزی خارج از زمان مجبورش میکرد به ترسی نگاه کند که چند ساعتی نبود رهایش کرده بود!.
حتی جرئت نداشت سرش را بچرخاند و..اما چرخاند, و چهره زیبا و سرد هیون جونگ که قطرات اب بی پروا بر پوست رنگ پریده اش می لغزیدند قاب نگاهش را شکست! با اشک هایی که دربرابرشان توانی نداشت جلو رفت و دستش را ناباورانه بر لب های کبود هیون جونگ کشید..
چقدر همه چیز..ناگهان ناله ای وحشت زده از لبانش بیرون پرید و با نگرانی سیلی هایی سریع که با لرزش دستانش ناتوان محسوب میشدند به صورت هیون جونگ کوباند..
تمام تنش میلرزید!.و انگار بادی شدید تن خیسش را به جسمی یخ زده تبدیل میکرد!.ارام ارام!.درست به همان اهستگی که وجودش به عمق تیزی خنجر حقیقت پی میبرد!و این تیزی قلبش را می درید!.
با بی حالی سرش را بر سینه هیون جونگ گذاشت و همانطور که دست هایش روی پیرهن سفید هیون جونگ مشت میشدند به سکوت خفقان اوری که قلب بی قرارش را از هم می درید گوش داد..
تنفری عجیب از اعماق وجودش بیرون امده و با سخت تر کردن ماجرا می خواست جانش را بگیرد!و در نهایت تسلیم حس نفرتی که نسبت به خودش داشت شدو دست های لرزانش بی اراده و محتاج بر پوست مرطوب هیون جونگ خزیدند و روی قلب خاموشش ایستادند..
با غمی سخت چشم هایش را بست و درحالی که بازوهایش لحظه به لحظه ضعیف ترمیشدند بر سینه هیون جونگ فشار می اورد.!شاید تنها امیدش این بود که لحظه ای دستش به قلب نامهربون هیون جونگ برسد و دست از این فراموشیش بردارد! البته..جز این نمیتوانست باشد!ان قلب فراموش کرده بود صاحب دو جان است!اگر نزند؟.
دست های سردش از سینه هیون جونگ کنار افتادند و با ذهنی که میان گردابی سیاه گیر افتاده بود با پلکی خسته قطرات سرکش غصه دارش را بیرون ریخت و با وسواسی عجیب دست هایش را روی چهره زیبای هیون جونگ کشید تا رطوبت بغض الودی که دنیایش را تار کرده بود پاک کند اما با گیر افتادن نگاهش در لب های کبودش,ناگهان صدای رعب انگیز هق هق هایش بالا گرفت و با قفل کردن انگشت هایش در دست هیون جونگ,لب های لرزانش را بر جام سیاه و سرد عسلش کوبید..درست مثل همیشه!لب هایش..شیرین بودند هرچند که انها هم..عقب رفت و به شدت لبش را گزید تا هق هقش را خفه کند و با بی تعادلی ایستاد..چشمانش سیاهی میرفتند اما نمی توانست بیشتر از ان بی حرکت بماند و نتواند کاری کند! 
با قدم هایی که مدام در هم می پیچیدند به سمتی که حس میکرد ممکن است کسی انجا باشد تا او را از این کابوس نجات دهد پیش رفت..قدم اول..قدم دوم..دستش را به سرش گرفت..قدم سوم...چیزی سفت و لغزان زیر پایش رفت و همزمان با تیره شدن دنیایش فرو رفتن در حجم فراوانی از سرما و امواج ابی,تمام ذهنش را در بر گرفت!..
آبی نفرت انگیز!...




........
نظر؟؟؟؟؟؟؟؟؟:(




نوع مطلب : story about hyun joong، story about jung min، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : Padmè Skyw
نظرات ()
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 10:46 ب.ظ
عههههههه چرا اخه ایمیلم اینطوری شده هی میزنه اومده ولی نیومدهولش کن همینجا بحث میکنیم..راه دیگه ای نیست...هیز میخوای بزاری؟؟راستی اونو که کامل کردی فصل دومشم که نوشتی چرا خبیث بازی در میاری عشقم؟
Padmè Skywنمیدونم اره بیخیال
هِیز گذاشتم همین الان!
دلم میخواد خو! چه ربطی داره.مهسا هم اول مینویسه بعد میذارهمن نظر میخوام مشکل اینه داداچوگرنه انگیزم میره بقیه داستانامم نمیتونم بنویسم.راستی...سولو کالکشن نوشتم
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 01:27 ق.ظ
پادمیا برا پستا رمز جدید گذاشتی؟؟قبلیا نیست
میشه رمزش بدی بهم
Padmè Skywبرای کدوم پستا؟مون لایتا همونن.
هشت رنگو میخوای؟خوندی که
هرقسمتیو میخوای بگو برات بازش میکنم
رمز گذاشتم ک تعدادتون مشخص باشه نیان بخونن نفهمم
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 06:52 ب.ظ
دونسنگم سلام خوبی
شرمندتم نمیدونم چی بگم یکم ذهنم زیاد بهم ریخته یعنی کلا ریختم بهم ..نمیتونم توضیح بدم
کلا ببخشید واسه تاخیر
چرا مین انقدر خنگه ای خدا اخه کی میره پیرهن رو گره بزنه اون زیر
بعدم توجه نکنه که هیون ابشش نداره اون همه مدت
به دست و پا زدن هم توجه نکنه
ایشششششش خیلی مینش رو اعصابه
Padmè Skywسلامی نونا مرسیکم کم داشتم نگران میشدم میخواستم بیام تل ببینم کجایی
چیشده؟اشکال نداره امیدوارم بهتر شی
چی بگم از دستش! منگل بازیای خودشه از بس لجباز و اسبه اینجوری میکنه..
خوب میشه اروم باششش
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 04:12 ب.ظ
برات هِیز بذارم!؟؟
Padmè Skywنمیدونم چرا اینجوریه:|
اولش یه عالمن اخرش فقط یه نفر میمونه
شیطان قلبم میگه رمزیش کنم:|
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 04:11 ب.ظ
من هستم فقط هنوز چیزی برای اپ ندارم نوشتم کمه ولی:(
نه انا هیچی برام نیومده
منم بهت پیام داده بودم قبلا انگار نرسیده
خراب شده ایمیلت؟
Padmè Skyw
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 01:35 ق.ظ
پادمی کجایی دختر؟؟من این هفته نت نداشتم بیام سر بزنم...
هی ایمیل بهت میدم میزنه میاد..پس مشکل چیه؟؟؟اوه شت
حتی یدونه هم نیومد برات؟؟؟
Padmè Skywهستم همینجام:)
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 12:12 ق.ظ
متاسفانه نه خیلی دنبالش گشتم ولی نیست:(
بحث پارتی نیست!از بس استان میخونم و نظر میدم و تا جاییکه تونستم وب هارو میگردم کمتر کسیه از نویسنده هامون که نشناسمش. با خیلیا هم دوستم اینجوری با تلاش زیاد خیلیارو پیدا کردم:)
بخاطر یسری مسائل هم مجبور شدم ادرسارو حفظ کنم و اینجوریه ک شماره پلاکاشونو هم یادمه
....
میدونی چیه..من الان سه چهارتا داستان توذهنم قاتی شده ترجیه میدم ادامشو نگم ک چیز مضخرفی نسازم اگر کسیو دیدم برات میپرسم ببینم این دورگه چیشده بقیش کجاس
Padmè Skyw
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 11:16 ب.ظ
تچکر
از ماری کیو هم خبر داری؟
داداچ ماشاالله پارتی قویه ها...از همه خبر داری!
یه پا پلیس فتایی برا خودت!
اما چرا و چگونه؟؟
مسئله این است!
-----------
اگه نسل دورگه رو خونده باشی پس باید یادت باشه که آخرش چی شد!!
"ویکتوریا رو از خونه دزدیدن و جونگمین بدنبال دخترش میره و به آنابل میگه که تو خونه
منتظر باشه و به هیون و یونگ خبر بده که از اونا هم خبری نمیشه و آنابل هم به دنبال ویکتوریا
میره...ماشین آنابل تو جاده پیدا میکنن که پر خونه کسی هم توش نیس...هیون ،مین ،یونگ و افرادشون
میخوان نقشه بکشن که به خونه رئیس که ویکتوریا کوچولو اونجاس حمله کنن و مسئله مهم ناپدیدی آنابل و نگرانی بیش از حد هیون برای دختر کوچولوئه مینه!..."
خب بقیش چی میشه؟؟...فصل دوم هم داشت؟..تا جایی که میدونم 29 قسمت بود گویا!!
Padmè Skywبالارا نگاه کن
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 04:17 ب.ظ
ینی چی فلفلی شده
Padmè Skywیعنی فیلتر!
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 07:01 ب.ظ
پادمی این نسل دو رگه که گفت رو باید از کجا بخونم
بعد هم پت و مت کیه اسم وبشو میگی
Padmè Skywمتاسفم فراموش کردم ادرسش رو
از نویسنده های قدیم فلفلی شده جیگر:))))
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 09:22 ب.ظ
من چه باشم چه نه از همه خبر دارم:)شب میرم پنل قشنگ جواب میدم.
وب مارال=
chocolate-dreams.mihanblog.com
پت و رو نمیدونم:(
کانالا سرجاشونن تلگرامم با فلفل شکن درسته!مال مامانم کار میکنه.
Padmè Skywاره دقیقا
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 05:23 ب.ظ
میگماااااا حالا که تلگرام ف.یلتر شده
کانال های داستان دابل اس چی میشن پس؟؟
هنوزم نمیتونی تلگرام بری؟؟
اگه رفتی قربون دستت یه اخباری از وضعیت داستانا و نویسنده ها بده!
راستی تو داستان "نسل دورگه " رو خوندی؟؟
راستی 2، از مارالی خبر داری؟؟قبلا وب داشت!!
از پت و مت چی؟؟
Padmè Skywحالشون خوبه سلام میرسونن!
سرورا رو دستکاری کردن کانالا سرجاشونن..
نه تل ندارم:)))
حالشون خوبه یسری هم آپ کردن تازه..
اسمش اشناست یادم نیست کجا خوندمش ادرسش یادم رفته.
اره گفتم ادرسشو بالاتر
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 05:15 ب.ظ
خیلی قشنگ بود...تچکرررر
یااااااااااااااااااااا چرا رمزیش کردی بااااازز؟!
من میخوام کامنتا رو بخونم آخه!!!
رمزش چی هس حالا؟؟
Padmè Skywخواهشییی
عهههه خب نظر نمیدن
باشه برات بازش میکنم..
نمگم
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 05:09 ب.ظ
سلاااااام. ..هوووووووووووف!
هههههههههههههههههه!
عرررررررررررررررر؟!
هیوووووووووووووون!؟
مییییییییییییییین؟!
نهههههههههههههه!؟
عرررررررررررررررر هیووووووووون جوووووووونگ!؟
میککککککککککشمت مووووووو قشنگگگگگگگ با اون مدل موی مورد علاقه ات!!
Padmè Skywسلامیییییی
واییییییب
بلههههه
ککککک کنترل کن لطفا اروم باشششش
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 03:48 ب.ظ
آره منظورم پلیسیه
داستانت بیش تر رو هیون مامور داشته باشه و پر بلا
پس مطمئن باشم توش مشكل قلبی داره حتما این داستانه كه گفتی
راستی بعد این داستانت اونو میزاری
Padmè Skywباید ببینم ایده جالبی به ذهنم میرسه یانه.
داستانام که همیشه روی هیون متمرکز بودن کم بلا هم نداشتم تاحالااگ کسی چیزی گفته همش شایعس
اره داره!ولی باید ببینم راضیت میکنه یانه چون موضوع چیز دیگه ایهولی هارت تو هارتی هست حملاتم
نه.هر وقت بنویسم دوسه پارت و یه وب براش پیداکنم میذارمش!من زیاد مقید نیستم به هیچیهروقت دلم بخواد میذارم:)
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 07:11 ب.ظ
این قسمت هم خیلی قشنگ بود
این جونگمین هم خیالی خله ها آخه این چه كاری بود با بچه بیچاره كرد
أسبه دیگه نمیشه ماریش كرد نَبَفهمه كلا نفهمه
خوب خوب خوب اینم از این منتظر قسمت های بعدیش هستماااا
راستی گفتی یه داستان ترسناك از اونایی كه من دوست دارم داری بعد این داستانت میزاری
میگم یه سوال داستان دیگه ای شبیه به ریوایند نداری
من داستان ترسناك ندوست به غیر از اون ترسناكه كه میگی اون جوریه كه من دوست دارم یه داستان غیر ترسناك اون جوری كه من دوست دارم هم بنویسسس
داستان شبیه ریوانید هم بنویس بازم و اصلا توی اون اون جوری كه من دوست دارم بنویس( پرت مشكل قلبی)
Padmè Skywمرسیی:)))
اره خله:| نمیدونم دیوونس
اروم باش:)))
بلیییی مینویسم بقیش رو هم..
از قسمت بعد تغییرات زیادی داریم! راستی رمززیش کنم ؟؟چرا نظر نمیدن؟؟
اره ولی ترسناک نیست.اولش میخواستم اونجوری باشه ولی بعد دیدم ایدش خیلی قشنگه!اصلا ترسناک نیست نگران نباش فکر کنم خوشت بیادخودم شخصا عاشقشم.بخصوص جونگمینش..خیلی خاصه! اصلا دیوونه بازیای جونگمینای دیگم رو نداره!
من خیلی داستان دارم! هیچکدوم هم شبیه نیستن نمیفهمم منظورت چیه چون احساس هرکدوم فرق داره با بقیه.ایا منظورت صرف پلیسی بودنشه؟؟یا چیز دیگه؟من خیلی ریوایند رو دوست دارم
باشهههههه کشتی منو با قلبی!!!!سولو کالکشنم قلبیه. به شدتم مانور دارهمنتظرش باش سرم خلوت شه مینویسمش!
جمعه 14 اردیبهشت 1397 02:31 ق.ظ
سلام..چطوری؟؟
عاااااااااااهههههههه نمیدونم چی بگممود غمگینه..ناراحتم.ناراحت..هی روزگار
ولی خب میدونی چیه..بااینکه ناراحتم نمیتونم خودمو کترل کنم اینو نگماسب خنگ نمیگی پیرهنشو گره میزنی بچه خفه میشه زیر ابای کیو ساناسبی دیگه کاریش نمیشه کرد..
دوباره برم تو مود غمگین خودم..هی رورگار..جوون مردم بازم ترکید
Padmè Skywسلام خوبم تو خوبی!؟؟؟
هیییی:((( الهی:((((
راحت باش
نه دیگه اون لحظه به فکر تلافی بود فقط!! هییئ شما حرص نخور جان برادر فقط پارت بعد رو داشته باشششش که با اتفاقی که این قسمت افتاد زندگیشون زیر و رو میشه!!!!
برو فقط زیاد نمون معذرت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر