تبلیغات
SS501 short stories - Indigõ.1
 
درباره وبلاگ


سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!

مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥




سلامی:))
خوبین؟
کیفیت پوسترم کمه,کوچیکه.. ولی خوشگله:))
بفرمایید با..

"نیلی"


با وحشت چشمانش را گشود..دانه های درشت عرق صورت سردش را دربرگرفته بودند و هنوز نمی دانست چه اتفاقی افتاده است!. 
دستش را روی ملافه خنک مشت کرد و نفس شکسته اش را بیرون داد..حسی که داشت منزجر کننده بود!کابوسش خیلی واقعی به نظر می امد!.هنوز یادش بود چطور زیر اب گیر افتاده و بی انکه بتواند کاری کند شاهد افتادن جونگمینش در دریای زلال و ترسناکی که دورشان را گرفته بود , شد!. سینه اش به شدت بالا و پایین میرفت و صدای خس خس نفس هایش او را وادار میکرد به اطرافش توجه کند..
اما هنوز حرکتی نکرده بود که دردی تیز و عمیق متوقفش کرد و بی هوا ناله ای از بین لب های تبدارش بیرون پرید..انگار فیلی نامرئی ذوی سینه اش نشسته باشد,نفس هایش تنگ شده بود!.
دستش را روی ملافه کشید و با لمس جسم گرمی در کنارش,لحظه ای پلک هایش را روی هم گذاشت..توانش را جمع کرد و به سختی زمزمه کرد:جونگ..مین.؟
دستش میلرزید و اشک هایش اهسته چشمانش را پر میکردند..به پیرهن جونگمین چنگ زد و با صدایی ارام تر و خش دار تر از قبل گفت:جونـ..گ..میـ..ن!.؟
 و با تیر کشیدن دوباره قلبش دست لرزانش را روی سینه اش گذاشت..
اخم غلیظی که بر چهره مین نشسته بود با فریاد وحشت زده اش شکست و صورت خیس از اشکش نقش نگاه تار هیون جونگ شد..
روی تخت نشسته بود و لب های رنگ پریده اش از غصه روی هم میلرزیدند..این,از تمام کابوس هایش ترسناک تر و حقیقی تر بود!
با صدای دورگه و بغض الودش,فریاد زد:هیون جونگ!
و با گذاشتن دست هایش روی پلک های ورم کرده اش به شدت گریست..
لحظه ای بعد وحشت زده سرش را چرخاند و به اتاق اطرافشان خیره شد..به یاد نداشت انجا کجاست و چطور به انجا امده بودند اما..با گذر چهره بی حال هیون جونگ از نگاهش,ترسیده خود را روی تخت جلو کشید و با نوک انگشتش موهای درهم ریخته هیون را از صورتش کنار زد..
هنوز تصویر مقابلش را  باور نکرده بود که با پدید امدن چشمان خیس هیون جونگ,در سکوتی بهت الود غرق شد!.
حالا می توانست به لب های بازش و تلاشی که برای نفس کشیدن داشت توجه کند..حالا قلبش در تپشی تلخ افتاده بود..ارام پرسید:حالت..خوبه؟
هیون جونگ به سختی پلکی زد و زمزمه وار گفت:نمیـ..تونم نفس..بکشم!
مین به دستش که روی سینه اش میلرزید خیره شد و بعد درحالیکه سعی میکرد خودش را ارام کند بلند شد و به سمت پرده ها رفت..آسمان نیلگون زمین را در اغوش شب میکشید و این دوحالت داشت..یا به اندازه یک روز اسیر کابوس شده بودند و یا هنوز..به سرعت تقویم موبایلش را نگاه کرد و لب زد:بیست و پنجم..
هنوز درگیر روزی که تجربه نیمه تلخش را داشتند بودند!
به سرعت تلفنش را فعال کرد اما با یاداوری انکه انها در تایوان و در مکانی ناشناخته هستند موبایلش را در جیبش فرو کرد و به سمت هیون جونگ دوید..کنار تخت زانو زد و اهسته دست اورا از سینه اش کنار زد..پیشانیش را بوسید و با دست لرزان دکمه های پیرهن سفیدش را باز کرد..
نمی توانست چیزی بگوید پس تنها با چشمان خیسش نگاه غمناکی به او انداخت و از اتاق بیرون زد..می دانست هیون جونگ می تواند تمنا را درنگاهش بخواند!.تمنای کمی تحمل..
به سرعت دور خودش می چرخید تا چیزی پیدا کند که نشانگر مکانشان باشد و درنهایت با یافتن در,کارت اتاق را برداشت و بیرون دوید..
با رسیدن به لابی هتلی که درش بودند,وحشت زده خودش را پذیرش رساند و سعی کرد با همان کلمات انگشت شماری که از چینی میدانست منظورش را برساند..باید منظورش را میرساند! اما..ناگهان فکری به ذهنش رسید,روی کاغذ تصویر خودرویی را کشید و کنارش علامت دلار گذاشت..به مرد مقابلش نگاه کرد و گفت:کرایه میکنم
مرد با دستش به خودروی مشکی ای که بیرون هتل ایستاده بود اشاره کرد و روی کاغذ نوشت:2000دلار
جونگمین به سرعت کیف پولش را دراورد و با گذاشتن پول روی پیشخوان سوویچ را از دست مرد قاپید و به سمت اتاقشان بازگشت..
اتفاقات اخیر به قدری سریع و گیج کننده افتاده بودند که حتی نمی توانست تشخیص دهد چه واقعیت است و چه رویا!
با عجله کارت را کشید و خود را به اتاق رساند..چهره رنجور هیون عذابش می داد و انکه نمی دانست چه شده است از هر چیزی بدتر بود!.
ملافه روی تخت را روی تن هیون جونگ کشید و اهسته دستش را زیر تنش برد..اهسته گفت:یکم دیگه تحمل کن..
و در یک حرکت در اغوشش بلندش کرد.تمام مسیر را با سرعتی که برای خودش هم عجیب بود طی کرد و با رسیدن به ماشین,مردی که کنار در ایستاده بود وضع را فهمید و با باز کردن در خودرو کمکش کرد.
هیون جونگ را روی صندلی های بزرگ ماشین خواباند اما پیش از انکه سوار شود مرد جلویش را گرفت و خودش پشت فرمان نشست..جونگمین به خاطر این قضیه واقعا از او ممنون بود!زیرا با این حال سالم رسیدنشان عجیب به نظر می امد!.
در تمام مدتی که میان جاده های پر سرو صدا حرکت میکردند چشمان جونگمین از اینه بالای سرش به چهره ناارام هیون دوخته شده و دعا میکرد اتفاق بدی نیفتاده باشد!و با رسیدن به بیمارستان,پیش از انکه مین به خودش بیاید مرد  به سرعت میان جمعیت دوید و کمی بعد با چند پرستار و تخت سفیدی که در دست داشت باز گشت..
با بردن هیون جونگ ناگهان فریادی کشید و به ان سو دوید..انگار تازه داشت میفهمید چکار باید بکند!.اگر اینجا گمش میکرد محال بود کسی کمکش کند..
از جایی به بعد دیگر نتوانست بدنبال تخت بدود و مردی که از هتل همراهشان بود نیز کمی بعد تنهایش گذاشت..حالا او بود و درهایی مات که گه گاه باز و بسته میشدند و دریایی از بی خبری که اورا درخود غرق میکرد!.
در افکار بی انتهایش بود که زنگ تلفنش به صدا درامد و اورا متوجه اطرافش کرد..
متعجب تلفنش را کنار گوشش گذاشت و گفت:مارک؟
_سلام جونگمین هیچ معلوم هست کجایین؟؟ویسگا دنبالتون میگرده هیون چرا گوشیش خاموشه؟؟؟میگه برای واریزهای بهاره به مشکل خوردیم.
اخم هایش درهم رفتند و گفت:ولی ما تصفیه کردیم با همه مشتریا..هیون جونگ فیش ها و لیست کارمزد های واسطه هارم فکس کرده براش.همون روز که رسیدیم چین!
_نمیدونم.به من اینو گفت.مگه کجایین حالا؟
نگاهی به اطرافش انداخت و با خستگی گفت:بیمارستان!
لحظه ای سکوت شد و بعد صدای نگران مارک شنیده شد:چی..چیشده؟هیون..حالش خوبه؟
و قبل از انکه جونگمین بخواهد جوابی بدهد در های منفور انتهای راهرو باردیگر باز شدند و چهره اشنای هیون جونگ روی ان تخت لعنتی باعث شد مین با ترس بگوید:باید برم.
و تماس را قطع کرد.به سرعت خودش را به تخت رساند و همانطور که سعی میکرد انگلیسی حرف زدنش را فراموش نکند پرسید:مشکل چیه؟
مرد سفید پوش اخمی کرد و با لهجه بدی گفت:باید حرف بزنیم
و تخت را به پرستار هایی که اطرافش بودند سپرد.در یکی از اتاق هارا باز کرد و همانطور که داخل میشد گفت:بدون هیچ اثر خارجی و حتی کبودی ای,خیلی عجیبه که چنین اسیبی دیده.
نگاه منفوذش رو به جونگمین داد و پرسید:امروز یا دیشب اتفاق خاصی نیفتاده؟
جونگمین با گنگی سرش را تکان داد:فکر نکنم.
مرد نفسش را بیرون داد و گفت:نظر قطعی ای نمیتونم بدم اما به احتمال زیاد دنده هاش اسیب دیدن.
ناگهان فکری از ذهن جونگمین عبور کرد که تنش را لرزاند و زیر لب گفت:امکان نداره!
البته!امکان نداشت خوابش واقعی شده باشد..اما مگر دلیل دیگری هم وجود داشت؟حتما تقصیر خود اوست که حال هیون جونگ دچار چنین دردی شده است.حتما رویایش رویا نبوده!
مرد که حالات چهره جونگمین را زیر نظر داشت گفت:اتفاقی افتاده؟چیزی بخاطر اوردین؟
جونگمین اشک هایش را پس زد و با لبی گزیده پرسید:میشه بگید خودتون چه حدسی میزنین؟
مرد اخمی کرد:این فقط یه احتماله.اما این نوع اسیب رو سی پی آر کسی که وارد نیست, بوجود میاره.فعلا حدس دیگه ای ندارم!.
و با بلند شدن از پشت میزش گفت:ببخشید باید به مریضای دیگم برسم.اگه چیزی یادتون اومد حتما بهم بگین.
و اتاق را ترک کرد.اما جونگمین به قدری ترسیده بود که حتی نفس کشیدن فراموشش شده بود!یعنی چه بلایی سرشان امده بود؟چرا همه چیز انقدر در هم ریخته و سخت به نظر می رسید؟
مشتش را فشرد و به سختی ایستاد..ارام ارام قدم هایش را میکشید و جلو میرفت تا اینکه خودش را مقابل حیاط بیمارستان دید..نفسش را بیرون داد و با دنبال کردن خطوط روی زمین دوباره به اورژانس برگشت..سرگردان بین بخش های مختلف می چرخید که ناگهان چهره ای اشنا دید و به ان سو دوید..بلند گفت:دکتر!!
و با رسیدن به مردی که چند دقیقه پیش با او صحبت کرده بود پرسید:من چکار باید بکنم؟کجا بردنش؟؟
دکتر جونگمین را از وسط راهرو کنار کشید و گفت:توی اتاق های پایین هست.همین راهرو رو تا اخر برو اگه پیداش نکردی باید از پذیرش بپرسی.
و باز میان جمعیت سرگشته گم شد!جونگمین اهسته ایستاد و در راهرویی که انگار تا ابد ادامه داشت براه افتاد..نگاهش در جست و جو بود و کمی بعد با دیدن چهره اشنای هیون جونگ ایستادو زمزمه کرد:بگو که دیوونه شدم..توهم زدم.!وگرنه همینجا خودم رو دفن میکنم اگه همش تقصیر من باشه..
و با پریشانی روی صندلی سرد و سفت نشست..کم کم با افزایش اشک هایش پلک های پف کرده اش روی هم افتادند و در دنیای بین خواب و بیداری گیر افتاد..
کمی بعد,زمانی که نمیدانست کم بوده یا زیاد سپری شد و با نشستن دستی بر شانه اش نگاه تارش به چهره مقابلش افتاد..مرد دوباره گفت:حالتون خوبه؟؟
جونگمین پلکی زد و گفت:خوابم برد؟!
به چهره دکتر نگاه دیگری انداخت و بعد با نگرانی گفت:ازمایش هاتون..چیشد؟؟چرا..
مرد لبش را گزید و گفت:عملکرد قلبش پایین اومده.مثل کسی که توی بیست و چهار ساعت گذشته دچار ایست قلبی شده باشه.و همچنین دوتا از دنده هاش شکستن..اگه اطلاعی از اتفاقی که ممکنه افتاده باشه ندارین بهتره پرس و جو کنید.اگر دیر تر متوجه میشدین اتفاق خطرناکی میتونست بیفته.
به شانه جونگمین فشار ارامی وارد کرد و گفت:بهتره چند وقت استراحت کنه.خبر های ناگهانی و هیجان انگیز بهش ندین.تو این موقعیت هرچیز غیر معمولی میتونه خطر ساز باشه.
و درنهایت با گفتن:میتونی ببینیش.
جونگمین را با تکه های شکسته و تیز قلبش تنها گذاشت..با کرختی ایستاد و قدم سنگینش را جلو کشید..
دستگیره را به پایین فشرد و با باز شدن در نگاهش را از زمین گرفت..جلو تر رفت و ترسیده دستش را روی دست سرد هیون جونگ گذاشت.
از این طور دیدنش وحشت داشت..بعد از اینهمه سال,نمی خواست و نمی توانست به خاطرات ننگین گذشته برگردد..زمانی که تازه اشنا شده بودند..در شبی به سردی همین شب و در موقعیتی درست مانند اکنون.با این تفاوت که بودن در الان به شدت سخت تر از ان موقع ها بود!
ارام خم شد ارام عطر موهایش را بویید و قبل از گیرافتادن در چشمان درخشان هیون جونگ از اتاق بیرون زد..
هنوز در را نبسته بود که دوباره صدای موبایلش گوشش را پر کرد و با بی حالی,بدون دیدن نام تماس گیرنده,دکمه سبز را لمس کرد و گفت:بفرمایید؟
و با شنیدن صدای ویسگا احساسات درهم ریخته اش به بدترین صورت ممکن درهم گره خوردند!
حالا واقعا نمی توانست قول دهد اگر واقعا انجا باشد مشتی نثارش نمیکند!
کمی از در اتاق فاصله گرفت و گفت:من نمیفهمم!اینجا مناسب حرف زدن نیست.
اما این بار به جای انکه صدا از پشت تلفن به گوشش برسد,دست ضمخت ویسگا گردنش را لمس کرد و صدای حریصش گفت:اتفاقا این بهترین فرصته.برای تغییر عقیده دادن نسبت به روابطمون پارک جونگمین!


....خوابم میاد امتحان دارم مرگ نخوندم حسششش نمیاد:| ولی غلط کردم باید شب تا صبح بخونم..
همین قدر خوبه فعلا دیگه!؟؟؟خیلی نوشتم:))))
نظر بدین حسم بیاد فردا که نه ولی پس فردا امتحانمو بدم ادامشو مینویسم..
راستی به نظرتون داستان جدیدرو کجا بذارم!؟





نوع مطلب : story about hyun joong، story about jung min، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : Padmè Skyw
نظرات ()
چهارشنبه 2 خرداد 1397 07:47 ب.ظ
سلام چطوری؟؟عاغا من شرمنده سرم خیلی شلوغ بود یادم نبود اصلا!
هیون پس چطور نجات پیدا کرد که تونست مینم نجات بده؟..پچرا اینهمه صدمه دیده؟
آخیییییییییییییی هیووووووونی گیر بد نویسنده ای افتادی!
خباثت تا کی؟؟!
اوضاع مین فوق العاده افتضاحه تا حدودی درکش میکنم...خیلیییییی سختههههه
مرسی خوشگلم خیلی قشنگ بود...خسته نباشی
بنظر منم وب شلر گزینه خوبیه...بپرم بعدی
Padmè Skywسلامی خوبم یه چیز لعنتی گازم گرفته میخارم(حشرس فک کنم)
اشکال نداره
عشقم قاتی نکن..یادته مین میدید مرگ هیونو بعدش هیون چیزی یادش نبود ولی مین اره؟! توی پارت ابی چون جونگمین هم مرد,اتفاقات تو ذهن جفتشون باقی موندن! درحالیکه چون اشتباهی برایجبران نبوده روز براشون رد شده اما اثار خطای قبلی مونده:)
اره بچم حسابی براش دارم!
تا کجا؟؟؟؟چرا کسی رسیدگی نمیکنه؟؟؟(کاسه داغ تر از اش نمایی!)
طفلک اره!کم کم باید مین رو هم درک کنین بچه خوبی شده:))))
اره سخته
خواهشی>< ممنون:))))
یس!ببینم چی میشه
من چند بار ایمیل زدم ولی جواب نداد منتظرم ببینم نونام کی برمیگرده ازش بخوام بفرسته برا شلر.یا ببینم نیکی پیدایش میکند یا نه
بپر!!
سه شنبه 1 خرداد 1397 04:28 ب.ظ
تو وب stories3 كدوم داستانا هیون آزاری داره
در ضمن بازم وب معرفی كنننن
Padmè Skywعه سوال عجیب نپرس داداش
im not me
رو بخون.
اوکی بذا حافظم بالا بیاد
سه شنبه 1 خرداد 1397 03:16 ب.ظ
نه من الآن او لطمه میزند رو خوندم ولی هیون توش زیاد نداشت فقط خودكشی كرد
رمز اینی كه گذاشتی ما بخونیم چیه
Padmè Skywدادمش:)
من قبلا همرو روهم روهم خوندم هنو تو شوک قبلیا بودم همرو هیون میدیدم عشقم برا همین شاید خط رو خط شده
بنفش رو خوندی؟
نظر بده تا سفیدم بنویسم تموم شه
سه شنبه 1 خرداد 1397 11:43 ق.ظ
یه سوال او لطمه می زند برای یونگ سنگ نیست
بعد اون جوریه كه من دوست دارم یا نه
Padmè Skywنه:) هیون داره اساسی:*
یادم نمیاد من اینو قبلا خوندم.ولی هیون خیلی اذیت میشه
سه شنبه 1 خرداد 1397 11:19 ق.ظ
یه سوال او لطمه می زند برای یونگ سنگ نیست
بعد اون جوریه كه من دوست دارم یا نه
Padmè Skywقاتی کردی:(
سه شنبه 1 خرداد 1397 11:15 ق.ظ
داستانای اون وبو خوندم
فقط او صدمه میزند رو نخوندم
من بیش تر از دست كریستالی خوشم اومد از فرابنفش زیاد خوشم نیومد هیون آزاری نداشت توش زیاد بعد هم كیو و یونگی توش مردن دوست نداشتم
وبای قدیمی دیگه كه توش داستانایی داشته باشه كه هیون آزاری داره رو معرفی كن
باشه میام تو اون وب الآن پیام میزارم
بپیومد كار خوبی می كنی فقط از الآن برای خودت فاتحه ختم كن
Padmè Skywجونمی:))))
من عاشق دشت کریستالم قبلا خونده بودمش..حالت خوبه؟فرابنفش اصلا یونگ سنگ نداره!کیوهم سالم سالمه! همش درباره هیونه.مطمئنی اشتباه نگرفتی داستانو؟؟
الان میدم بهت..ببینم من تاحالا صدبار ادرس دادم! اینارو رفتی؟
stories3
ss501-story4
باید فکر کنم یادم بیاد دقیق چیا بودن
اخ اخ اخ!فاتحه چرا؟؟؟
سه شنبه 1 خرداد 1397 01:40 ق.ظ
مگه وبای قدیمی خیلی داستانایی داره كه هیون تو بلا سرش بیاد اونایی كه تو داستاناشون هیون بلا سرش میادة آدرسشونو می خوام
من ایمیلم خرابه برای سیمین ایمیل كن بگو بفرسته برای من
من یازدهم ریاضیم
Padmè Skyw
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 10:07 ب.ظ
مگه وبای قدیمی خیلی داستانایی داره كه هیون تو بلا سرش بیاد اونایی كه تو داستاناشون هیون بلا سرش میادة آدرسشونو می خوام
من ایمیلم خرابه برای سیمین ایمیل كن بگو بفرسته برای من
من یازدهم ریاضیم
Padmè Skywاوهوم..زیاد گزینه دارم داداش! وایییییییی چقدر من فضولم!!!!!!! دیروز یه وب پیدا کردم مال هزار سال پیش ماریشکایی بودخودش از بین رفته بود ولی تو صفحه کنارش یه عالمه داستان برای دانلود بود از همونا ک دوست دارم! هیون بیچاره انقدر دیشب کیف کردم با اون ها! بیا لینک بدم برو بخونشون کیف کنی..حسابی کارای ماریشو دوست دارم
tamrini001.mihanblog.com
برو تو صفحه جانبی دانلود داستانا این چند تارو دانلود کن..
1.پاییزان(the fall)
2دشت کریستال(to the crystal garden)
3.فرابنفش(ultera...انگلیسیش یادم رفت)
4.لالالا
5.او صدمه میزند(he hurts)
6.جاسوس هیونجونگ(این اخراش یکمی هیون ازاری داشت تقریبا تو نوع علاقت هم بود.ولی بامزه بود)
خاب...برو اینارو بخون بیا بگووووو چطورنمن خیلی دوس دارم سبکشونو:)))(شماره 1تا5)
باشه نوشتم میدم بهش:)) نه..یکار دیگه هم میشه کرد.نیکی اول برای هِیز بهم راه ارتباطی بده که باقیشو رمزی میخوام بذارم.تو تا کجا خوندی؟؟بعد یه فکر بهتر دارم برا این داستان هم
به به ریاضی خوبه منم می پیوندم بهتون
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 05:12 ب.ظ
پادمی راستی وبایی كه داستان درباره هیون زیاد میزارن و توش هیون آزاری زیاد داره رو اسم همشونو میگی
من سه شنبه امتحان هندسه دارم فك می كردم آسونه چون همش نمره هام بدونه خوندن تو مدرسه كامل بود اما الآن كه نگاه می كنم یه درس داره درباره دایره هاس خیلییییییی رو مخهههههههه لامصب تموم نمیشههه ولی درسای بعدش نسبت به این درس آسون تر میشه ینی فقط دلم می خواد دایره تموم شه دو روزه دارم می خونم تموم نمیشه
خوش به حالت شاید تو بری مسافرت من كه ٢٧ ام امتحانام شروع میشه ٢٠ روز بعدش باز باید بریم مدرسه از ١٦ تیر
زود تر بزار ادامه اینو
ببین من آیدی شالر رو تو تلگرام دارم اگه می خوای داستان بعدیت تو اونجا بزاری من شاید بتونم باهاش حرف بزنم چون به نظر من اون جا بزاری بهتره چون اون جا از همه جا فعال تره و بیش تر اون وب خواننده داره برای همین اون جا بزاری بهتره
Padmè Skywافففف بابا عجب کاری ازم خواستی! ببینم وب بروز میخوای؟اخه وبایی که منقرض نشدن همین پنج تا بیشتر نیستن ک خودت میدونی فکر کنم..
اگ قدیمیارو میخوای گاوم زاییده یه عالمه ادرس دارم برات
اوه یس! چندمی نیکی؟؟من هندسه,مقاطع مخروطیرو دوس دارم باقیش یکم رومخه
خوبه:))میتونی بخونی نگران نباش:*
الهی..چقدر ..داغون
باشه پس لطف میکنی. من یکم دیگه باید بنویسم تا حجمش بشه دو پارت.بعد ایمیلتو بده بهم برات بفرستم اگ میتونی بهش بگی ک خوبههوم اره اونجا از همه وبا جوون تر موندهاین کاربرای نامرد پشتمونو خالی کردن.این وب ها یروزایی امپراطوری میکردن
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 11:52 ق.ظ
سلام پادمیا خیلی خوب بود
خباثت این و سبز به من چسبید
تند تند بیا لطفا
وب مارال کدومهدچرا من یادم نیست
Padmè Skywسلامی نونا:*
ممنون..
وای اون موقع ک سبز رو نوشتم اصلا بهم مزه نداد ولی الان ک خوندمش نابود شدم مرسیی
چشم الان امتحانامه وقتم ازادتره میام بهم گیر بدین تا داستانارو قبل از تیر تموم کنم امکان داره برم سفر امسال رو اون وقت واقعا نمیتونم اپ کنما
مارالی؟؟ اینه ادرس جدیدش..
chocolate-dreams.mihanblog.com
راستی نونا بهم یه راه ارتباطی بده تا برات باقی مون لایت رو ک خواستم بذارم رمزاش رو بدم
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 05:43 ق.ظ
شلاااااام بر دوزتان منم تموم داستانارو میخونم ولی چون دیر پیداشون کردم واسه بیشترشون نظر نمیدم. منم هیونی دوس دارم هیونمین کاپل عالی میشه لفطن ادامه ریوایند رو هم بذار جیجر ممنان
Padmè Skywسلامی:)))
ای جان..هیونمین فوق العادن!کاملا برای هم ساخته شدن
اوه مای گاد نگو سرم درد میگیره از بس کار ریخته سرمسفارشاتون داره زیاد میشه!
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 01:51 ق.ظ
یعنی اخرش قضیه چیه؟؟؟فلسفه این اتفاقا واقعا چیه؟؟؟
داستان جدیدتو تو وب شلرناز بزار اونجا خیلی داستان و فیک هست و اپ میشه..یا وب ماریشی که هیز رو میزاری..یکی از این دوتا..من الان فهمیدم وب مارال هم هست..یعنی وبی هست که فیک قشنگ هیون داره و من تاحالا نرفتم توش؟؟؟
این یه ماه تا بگزره و من خلاص شم دق میکنمدیگه امیدی به ادامه ندارم
Padmè Skywفقط کافی بود یکم دقت میکردین که این اتفاقا از کِی شروع شد! ولی نگران نباش دوپارت دیگه شیرینیش رو میچشین:))) واقعا تهش رو به شخصه دوس دارم.ِ.امیدوارم خوشتون بیاد حالا..
هوم ببینم چی میشه.فعلا ک ماریشی نمیاد عمارت ازش بپرسم:( شلرم نیس.
وب مارال فیل*تر شده بود دوباره برگشته. فیکشنم نداره. اما مایا چند تا داستان قشنگ اونجا داره میذاره:))) یکم برا اونجا ما نقشه داریم الهی چرا؟؟؟؟برا امتحانا میگی؟؟؟ من الان از امتحان اومدم داشتم میترکیدم از خنده اخه نصفشو جواب ندادمراحت بگیر بابا!من سمپادم مدیرمون میکشتمون از وقتی با چهارمامون دوس شدم دیگه به نمره اهمیت نمیدم
شنبه 29 اردیبهشت 1397 05:03 ب.ظ
اره منم ازش پرسیدم هیون داره یانه! اگ هیون نباشه من اصا نمیخونم داستانو.
دقیقا مث توعم. نه میخوام یجا بذارم یکم انگیزه بگیرم همین الان از کانال که سه تا داستان دارم توش هیچ نظری در نمیاد.
وب ماریشم که خودم عاشقشم رفتم اونجا وگرنه فقط آنا نظر میده و park z
اینجاهم که فقط شما سه تایین!
اگ برم یه وب قدیمی واقعا هیچکی نیست دیگه کشش ندارم خدایی. همین جارو همت کردم برگردونم خیلی کاره
وای نیکتا!!واقعا بهت ثابت نشده تاحالا اخلاقم؟
نترس اینیکی فیکسسس هیون ازاریه..
..
فردا مینویسم باقیشو الان باید درس بخونم
Padmè Skywپس فردا مینویسم دارم میرم بیرون
شنبه 29 اردیبهشت 1397 04:37 ب.ظ
زود تر ادامه اینو بزار
Padmè Skywچشم
شنبه 29 اردیبهشت 1397 04:34 ب.ظ
دیدم شكوفه پست گذاشته اما داستانش درباره یونگ سنگه من فقط داستانایی كه هیون توش باشن می خونم مخصوصا اونایی كه خیلی بلا سرش بیاد برای هم داستان شكوفه رو دوست ندارم بخونم
راستی خوب از شكوفه هم بپرس شاید بتونی اون جا بزاری
راستی تو داستانه بلا بیش تر سر هیون میاد دیگه كلی بلا فقط سر هیون بیار
Padmè Skywاوهوم
شنبه 29 اردیبهشت 1397 07:28 ق.ظ
چخوبنمدونستم چجوری در میاد انگار زیاد بدنبوده
یچیزی تو همین مایه ها. یادته که جونگمینم افتاد تو اب؟برا همینه هیونم یادشه و تاثیر اون اتفاق مونده.
منم همینطور امتحان و مدرسه رومخه!
الهی..اره راست میگی هرچند من بدبختم احتمال تابستون داشتنم زیاد نیست
اون طولانیه جیگر اینجا نمیتونم بذارم.چون اینجا فقط مال داستانای کمتر از 15قسمته
ماریش و شلر و مارال رو باید بیابم ببینم کجا بذارمش
راستی شکوفه وب رو میخواد برگردونه! وب شمع ها و ابنبات هارو
Padmè Skyw
شنبه 29 اردیبهشت 1397 02:35 ق.ظ
این قسمت داستانو من خیلی دوست داشتم
ینی واقعا اون اتفاق براشون افتاده بوده
من كه فقط دلم می خواد زود تر از دست امتحانا راحت شم
هر چند ما فقط دو هفته تابستون داریم بعدش پیش دانشگاهی شروع میشه
به نظرم داستان جدیدتو هم این جا بزاری بهتره
Padmè Skyw
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر