تبلیغات
SS501 short stories - Re:wind
 
درباره وبلاگ


سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!

مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥




این شما
 و این...
جنایتی که مدتیه دلم براش تنگ شده ریتم ریوایند اروم شده بود کیف نمیداد!
پوستر جدید چطوره؟؟؟
Re:wind..


(راوی)

شب و سکوتی پر از خطر خیلی زودتر از چیزی که انتظارش رو داشتند فرا رسید..و هیون جونگ در کنار الیونا غرق در سکوتی وحشت زده به پیش رفتن در جاده مایاکوسکایا ادامه میدادند..درحالی که هر یک انتظار اتفاقی متفاوت رو میکشیدند!
الیونا درحالیکه تلاش میکرد از پریشونیش کم کنه دست هیون جونگ رو گرفت و ارام پرسید:چطور باهاش کنار میای؟
هیون اخمی کرد اما پیش از اونکه بپرسه:منظورت چیه؟
الیونا سرش رو روی شونه هیون گذاشت و گفت:درباره زخم ها صحبت میکنم.نمیخوام ازارت بدم ولی, تو خیلی خوب باهاشون کنار میای..اولین باری که توی نوووسیبیرسک دیدمت, نمیفهمیدم چرا الیاس ازم خواسته که با مردی قرار بذارم که حتی نمیتونه به سادگی از روی سنگفرش های طرح دار راه بره و با دیدنشون حالش بد میشه!من نمیدونستم چرا از کسی خواسته مراقبم باشه که صورتش رو با کرم پودر های زنانه میپوشونه و لنز میذاره اما...
هیون جونگ میتونست متوجه بغضی که توی صدای الیونا نشسته بشه و با قرار دادن دستش روی کمر باریک الیونا سعی کرد سردی رفتارش رو از بین ببره..
الیونا دستی به چهره هیون کشید و ادامه داد:اما وقتی فهمیدم...نمیتونستم خودم رو بخاطر فکر هایی که دربارت کرده بودم ببخشم یانسه!تو کودکی سختی داشتی..حتی نمیتونم تصور کنم دزدیده شدن توی اون سن چقدر میتونه دردناک باشه و بخاطر اتفاقایی که برات افتاده متاسفم...من بهت گفتم از دروغ هات خوشم اومد اما در واقع از حقیقتی که فهمیدم به قدری از رفتارهام شرمنده شدم که بهترین کار به نظرم تغییر نکردنم بود.نمیخواستم حس کنی نسبت بهت ترحم پیدا کردم من از این حس متنفرم یانسه...
و با کمی تعلل دست هاش رو دور گردن هیون حلقه کرد و لب زد:Ya lyublyu tebya
اما پیش از اونکه چشم هاش رو ببنده و کام گرم هیون رو زیر لب هاش لمس کنه, متوجه شی درخشانی شد که با سرعت زیادی به سمت پنجره میومد و تنها تونست فریادی بزنه و سر هیون جونگ رو همراه خودش از شیشه دور کنه!
هرچند به اندازه کافی سریع نبود و بعد شکسته شدن شیشه قطره خونی که روی دستش چکید اون رو متوجه زخم نه چندان عمیق پیشونی هیون کرد.راننده بخاطر فریاد ناگهانی الیونا و همچنین برخورد اون جسم ناشناس با پنجره ماشین رو با بی دقتی گوشه ای کشوند و نگه داشت و به محض اینکه از ماشینش پیاده شد تا اطراف رو نگاه کنه,شخصی که با سایه های شب فرقی نداشت راننده رو به گوشه ای کشید و الیونا با لب های لرزون هیون جونگ رو در اغوش گرفت..از وحشت میلرزید و با صدای نامفهومش میگفت:مادرم میکشتت!سن پترزبورگ یه دروغه..من نمیذارم یانسه...نمیتونم تحملش کنم...بسه!
و زمانی که هیون جونگ سعی کرد چهره الیونا رو ببینه فهمید که صورت سفیدش با اشک های ممتد سرخ و ملتهب شده! دراین شرایط میدونست که اون دروغ نمیگه و با لب گزیده تنها دعا کرد که اون حمله از طرف ایوان باشه!و طبق برنامشون...وگرنه برای همه چیز دیر میشد و این ماموریت غیرممکن, برای ابد شکست میخورد.!
همون زمان با باز شدن همزمان در های ماشین دست هایی پوشیده در دستکش چرم سیاه,از هر دو سمت داخل اومدند و یکی الیونا و دیگری هیون جونگ رو از ماشین بیرون کشید..
الیونا با صدای خش دار و پر دردی گریه میکرد و التماس میکرد تا هیون جونگ رو رها کنند اما مرد دیگر,پیش از اونکه هیون  بتونه کاری انجام بده سرنگی رو به گردنش تزریق کرد و درحالی که اون رو به سمت ماشین دیگری میکشید علامتی به همدستش داد تا الیونارو رها کنه..اون دختر عملا نمیتونست کاری انجام بده..و درحالی که به دور شدن جسم هیون جونگ نگاه میکرد چشم های اشک الودش رو بست و فریاد زد:ازت متنفرم پدر!
الیونا فکر میکرد پدرش عوض شده..فکر میکرد پس از کشتن دو نامزد قبلیش و تبعاتشون, حالا تحت تاثیر حرف های دوست قدیمیش الیاس قرار گرفته و یانسه رو قبول میکنه..اما این ها همه توهم های کودکانه ای بودن که هیچ وقت قرار نبود اتفاق بیفتند..یانسه هم به بیگناهی آندره و دیوید کشته میشد.این بازی سیاست بود! و پدرش بار دیگه اون رو دور انداخته بود.مثل مادر اصلیش,رزا!..
نگاهش رو به راه تا ابد تاریک دوخت و درحالی که حتی سایه ای از وجود ان مردان ناشناس و یانسه, در تصویر چشم هاش باقی نمونده بود, متوجه ناامنی اطرافش شد..در شبی با باد گرم تابستانی, داشت از درون یخ میبست!
.......................
_یانسه!؟
پاهاش روی جاده سنگلاخ کشیده میشدند و در تاریکی شب غوطه ور بود..
_کیم یانسه صدام رو میشنوی؟
سعی کرد سر سنگینش رو بلند کنه اما ناتوان تر از قبل بین دست های مرد سیاهپوشی که اون رو میبرد رها شد.
_مارک واقعا گند زدی! ببینش..
به ناگاه احساس کرد از میون خاطرات اشفته و هذیون هایی که در سرش میچرخیدند به میون دریا پرتاب شده و با واکنشی شدید به دست ایوان چنگ زد..نفس هاش بلند و صدا دار شده و عرق سرد روی پیشونیش نقش بسته بود.تصویر مقابلش تار بود و با توجه به اخرین خاطراتش وحشت بی اندازه نفس هاش رو به شماره انداخت!اگه اون مرد به قصد کشتش اومده بود؟اگه پدر الیونا جایی در اون اتاق بود؟اگر..
_یانسه اروم باش منم میتونی ببینی؟
پلک های بی رمقش روی هم افتادند و به سختی از بین لب های ترک خوردش گفت:ایوان؟
دستمالی خنک روی صورتش نشست و دستی دور مچش حلقه شد:خودمم نگران نباش..هی..به من گوش کن!
اخمی به برادرش کرد و با اشاره سرش خواست تنهاشون بذاره.با احتیاط دستش رو روی سینه هیون گذاشت و زمزمه وار گفت:موفق شدی یانسه.میدونم مارک زیادی صحنه و اتفاقات رو طبیعی بوجود اورد و چقدر سخت بوده ولی تموم شد..اروم نفس بکش یانسه نباید انقدر خودت رو ازار بدی!
هیون جونگ لبخند کمرنگی زد و بین نفس های مقطعش گفت:امشب...میخواستن..بکشنم!پدر..الیونا نمیخواد دخترش..ازدواج کنه تا..کسی به اسرار خانوادش..پی نبره
ایوان با تعجب به اشکی که از گوشه چشم هیون پایین چکید خیره موند و به صدای اروم هیون گوش داد:فکر کردم..همه چی تموم شد!دومانوفسکی میخواد..زجر کشم کنه!..
با نگاهی جدی به چشم های ایوان خیره شد و گفت:نمیخوام تو اخرین ماموریتم شکست بخورم ایوان..
و ایوان برای اولین بار تونست عمیقا بفهمه که تا چه اندازه حرف های الیاس درباره هیون جونگ میتونستن درست باشن..اون واقعا یه فرمانده بود!
اما اون نگاه پر احترام با ورود مارک به اتاق جاش رو به نگرانی داد و با انگشتش گردن ورم کرده هیون رو لمس کرد..با لب گزیده پرسید:میتونی سرت رو بلند کنی؟
و در برابر چشم هاش دید که چطور صورت هیون بعد تلاش اندکش کبود و پر از درد شد! با خشم به سمت برادرش برگشت و گفت:مارک خیلی زیاده روی کردی..نمیدونم باید چکارت کنم احمق! اون دارو میتونه فلجش کنه..چرا اینطور کردی؟
و مارک با صورتی پر از خشم به سمت هیون جونگ رفت و خواست جواب ایوان رو بده که متوجه رگ های بیرون زده گردن هیون شد..حق با ایوان بود اون واقعا زیاده روی کرده بود و تقاصش رو هیون جونگ داشت پس میداد!
میدونست راه حل چیه اما خطرناک بود..میتونست هیون رو بکشه!و از طرفی هیچ دارویی به اندازه کافی سریع اثر نمیکرد که جلوی خفگی هیون رو به موقع بگیره.. تصمیمش رو گرفت..به سرعت سمت کیفی که با خودش اورده بود خیز برداشت و با برداشتن تیغ گفت: ایوان زنگ بزن به اورژانس.
قدمی به سمت هیون برداشت و تیغ رو از محافظش دراورد..ایوان وحشت زده گفت:نه نه تو اینکارو نمیکنی!
اما مارک با لحن قاطعی گفت:تو هم اینکارو برای من کردی..راه دیگه ای نیست عجله کن و زنگ بزن تا دیر نشده!
روی تن هیون که از شدت درد نیمه جون افتاده بود خم شد و زمانی که ایوان تلفن رو قطع کرد سنگینیش رو برای لحظه ای روی سینه هیون انداخت و با فریاد گفت: بیا اینجا ایوان..
نفس عمیقی کشید و طبق چیزی که از گذشتشون یاد گرفته بودند روی رگی که رنگش تحت فشار به سفیدی زده بود برش عمیقی ایجاد کرد..
بلافاصله تیغ از میون دست های لرزونش افتاد و ایوان درحالی که حال بهتری ازش نداشت جای اون نشست..حوله ضخیمی رو روی محل بریدگی گذاشت و با ترس به خون سیاهی که از رگ هیون بیرون میزد خیره شد..این روش اگه نمیکشتش حتما نجاتش میداد!.مقدار اون دارو حتی به اندازه یک دوز بالاتر گرفتگی شدید رگ هارو ایجاد میکرد.و از وقتی که پدرشون به همین دلیل مرده بود, اون و ایوان هر دو بخوبی این روش مقابله رو یاد گرفته بودند.!و تجربه انجامش رو داشتند..
با شنیدن اژیر امبولانس, نگاهش رو به هیون جونگ برگردوند که ورم گردنش از بین رفته بود و در عوض رنگش به شدت پریده و میلرزید!
بی درنگ در اپارتمان رو باز کرد و به محض ورود مرد سفید پوش ایوان بلند شد و مرد با دیدن حوله غرق خون و چهره نگران ایوان بدون پرسیدن هیچ چیزی به سمت هیون جونگ دوید و روی زمین نشست..
.........................



دل و دلشوره..
سرکه ابغوره
چه کردم؟چه کردم؟
خوب کردم خوب کردم
یوهاهاهاهاهاهاها
فردا شب یعنی یه شوکی بدم همه شوکای قبل از اون سو تفاهم شن




نوع مطلب : five members، story about hyun joong، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 دی 1397 :: نویسنده : Padmè Skyw
نظرات ()
دوشنبه 7 مرداد 1398 06:46 ب.ظ
good
دوشنبه 7 مرداد 1398 06:45 ب.ظ
عالی
جمعه 28 دی 1397 03:19 ق.ظ
پوستر مرگگگگگگ..خدایا من بی نهایت عاشق این عکسم میتونم ساعتها بشینم و بهش زل بزنم..انگار چشماش باهام حرف میزنن..لعنتییی چشماش!!!
اقاااا اقااااا من رو گردن هیون حسااااسم نکنید این کارا رو..با هرچیزی شوخی با گردن هیون هم شوخی!!!!
گردن بچمو ببین چیکار کردن..بمیییییرم من
Padmè Skywارررههمنم همینطور واقعا عالیه
جانم
سه شنبه 25 دی 1397 10:03 ق.ظ
شلااااام پادمی جوووووونم کی آپ میکنی؟ من همش تو شوکم ولی حاضرم شوک بزرگترم تحمل کنم فقط تو خماری نمونم. فدات بگردمممممممم من جیجر جان فاییییتیییینگ
Padmè Skywسلام..ببخشید امروز امتحان نوبت داشتم دیشب نتونستم برات تایپش کنم...
هرروز چک کن میذارم برات حتما:))
ممنووون
دوشنبه 24 دی 1397 10:09 ق.ظ
شلاااااااام اوره پوسترت قشنگه یاد شب دهم افتادم همه نامزدارو میکشتن ولی این یکی هیونه نامردا. اینا خانوادگی مافیایی کار میکنن؟ مادر واقعیش نبود اون زنه چی میگیییی؟؟ وای فکر کردم واقعا هیونی رو گرفتن بکشنش ولی اینام که دوستی خاله خرسه دالن. این بچه هرجای دنیا بره یجور باید عذابش بدن. چه شوکیییییی هوووم؟؟؟!!!
Padmè Skywسلام:)) ممنون..
چه جالب من ندیدمش:)
مافیا ریشه دوونده تو این پرونده حالا واستا ببین..
اره مادر اصلیش رزا است:))) کلارا زن باباشه..
میگم خیالت راجع به هیچ مسئله ای راحت نباشه یهو میبینی همه چیز فقط صحنه سازی بوده برای یه چیز بزرگتر:))
یه شوک خوببببب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر