تبلیغات
SS501 short stories - choice chapter 2-pt1
 
SS501 short stories
♥HEART TO HEART♥
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
این بلاگ مخصوص داستان های کوتاه مربوط به گروه SS501 هستش!امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
مدیر وبلاگ : .:❤.R@I-IA.❤:.
نظرسنجی
دلتون بیشتر از همه کدومو میخواد؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

[ Copy this | Start New | Full Size ]
Get your own Poll!


جاوا اسكریپت

شنبه 22 مرداد 1390 :: نویسنده : mahshid
سلام به همه ی دوستداران داستان های دابل اسی.
من اومدم با ادامه داستانم تند تند میزارم که یه وقت موضوعش یادتون نره!
فکر کنم تا داستان من تموم بشه سو چشمتون کم بشه ولی دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.
حالا برید ادامه مطلب و حالش رو ببرید.

قسمت دوم

مرجان – کیه؟

-منم مرجان باز کن؟

مرجان- ترانه تویی؟

-اره باز کن.

مرجان- بیا تو.

رفتم بالا خونه ی مرجان یه خونه ی آپارتمانی بود که مامان باباش براش اجاره کرده بودند که اونجا زندگی می کرد.

مرجان- ترانه وای خدا چی شده؟

-هیچی بیا بریم تو برات بگم.

بعد رفتم روی مبلش نشستم اونم رفت طرف اشپزخونه برام اورد.

مرجان- بیا این اب رو بخور بگو ببینم چی شده؟

-مرسی،ساعت چنده مرجان؟

مرجان – ساعت 2 شبه.

-وای میبخشی این موقع مزاحمت شدم.

مرجان- بابا جونم به لبم رسید بگو چی شده؟

یه خرده از آبی که برام اورده بود خوردم بعد شروع کردم براش قضیه رو گفتن.

مرجان- واقعا زد تو گوشت؟

-اره.

مرجان- وای نمی تونم باور کنم!تو چرا از ماشین پیاده شدی حالا؟

-واقعا از حرفی که زده بود بهم برخورد نمی تونستم تحملش کنم باید پیاده میشدم ولی فکر نمی کردم اینجوری بشه.

مرجان- حالا این قضیه ازدواج رو می خوای چیکار کنی؟ کیوجونگ هم راضیه؟

-کیوجونگ رو نمی دونم ولی خودم اصلا نمی دونم باید چیکار کنم خیلی گیج شدم.نمی دونم با این وجود باید به این رابطه ادامه بدم یا نه.

مرجان- هنوزم دوستش داری؟

-مرجان واقعا به جایی رسیدیم که دوست داشتن دیگه کافی نیست.

مرجان- فعلا برو بخواب ببینیم چی میشه.

-مرجان می بخشی مزاحم تو شدم.

مرجان- این حرفا چیه تو هروقت دلت بخواد می تونی اینجا بمونی.

-مرسی عزیزم.

بعد رفتم یکی از اتاق های مرجان اونجا دراز کشیدم. تموم شب داشتم به این فکر میکردم واقعا من میتونم با کیو ادامه بدم؟فکر میکردم که اگه جدا بشم واسه هردومون بهتره،ولی نه من نمی تونم ازش جدا بشم طاقت دوری ازش رو ندارم!یعنی اونم هیمن حس رو داره؟یعنی کیوجونگ واقعا عاشقه منه؟منو دوست داره؟

اینقدر با خودم کلنجار رفتم تا خوابم برد.

مرجان- ترانه عزیزم بلند شو.

چشمام رو باز کردم دیدم مرجان بالای سرمه.

-ساعت چنده مرجان؟

مرجان-ساعت 11 شده.

-وای چرا زودتر بلندم نکردی؟

مرجان- اخه خیلی خسته بودی دلم نیومد بیدارت کنم.حالا بلند شو بریم صبحونه بخریم بریم یه سر کافی شاپ بچه ها همه منتظرن می خوان ببیننت.

-باشه الان میام.

مرجان- پس من میرم تا تو لباست رو عوض می کنی چایی بریزم برات دیر نکنی.

-نه بذار لباسم رو عوض کنم زودی میام.

بعد از اینکه مرجان رفت، لباسم رو عوض کردم،بعد رفتم ببینم کیوجونگ اس ام اس داده یا نه ولی وقتی گوشیمو نگاه کردم دیدم هیچ خبری از کیوجونگ نیست.یه خرده ناراحت شدم ولی با خودم گفتم اینطوری بهتره.

رفتم دیدم مرجان یه میز مفصل صبحونه درست کرده از این سر میز تا اون سرش.

-مرجان چیکار کردی؟این همه رو خودت درست کردی؟

مرجان- کاری نکردم که!باید بخوری یه خورده جون بگیری تا بتونی با کیوجونگ روبرو بشی.

-مرجان دیشب خیلی راجع به اینکه با کیو بمونم یا نمونم فکر کردم ولی نتونستم به نتیجه ی درستی برسم دیگه نمی دونم باید چیکار کنم تو میگی چیکار کنم؟

مرجان- این معلومه که هنوز دوستش داری ولی اگه نظر من رو میخوای واستا بیاد دنبالت ازت عذر خواهی کنه.

-خب فوقش هم اومد عذر خواهی هم کرد ولی بعدش چی اخرش چی؟دوبار همون اش و همون کاسه.

مرجان- اولا اگه اومد ازت عذرخواهی کرد.هردوتا باهم میرید به خانواده هاتون میگید که بینتون فعلا شکر ابه حداقل 1 ماه بهتون وقت بدن ببینید چی میشه!کیوجونگ هم تو این 1 ماه خودشو باید بهت نشون بده اگه دیدی اخلاقش عوض شده دیگه اون اخلاقه بدش رو گذاشته کنار اون موقع یه زمان مشخص برای ازدواجتون تعیین میکنید.

-اینی که میگی درست ولی اگه کیو نیومد دنبالم چی؟

مرجان- نگران نباش اون کیوجونگی که من میشناسم مطمئنم که میاد.راستی اون پسری که گفتی مشاوره رو میگم اسمش چی بود؟

-اقای هیون جونگ رو میگی؟

مرجان- اره، اسمش چه قدر برام اشناست فکر میکنم یه جا اسمش رو شنیدم.

-جدی میگی!شاید به خاطر کارشه که اسمش رو جایی شنیدی.

مرجان- شاید.

بعد از خوردن صبحانه رفتیم حاضر بشیم بریم سمت کافی شاپ.

-مرجان حالا کیا هستن اونجا!

مرجان- الان فکر کنم بیشتری ها باشن.

-با ماشین تو بریم یا من.

مرجان- هرجور راحت تری میخوای با ماشین من بریم.

-اره اگه با ماشین تو بریم بهتره چون اخر شب بود یادم رفت ماشین خودم رو وردارم واسه همین با ماشین کیو اومدم.

مرجان- عیبی نداره ماشین من که هست با مال من میریم.

بعد راه افتادیم سمت پارکینگ پایین خونشون که یه مرد که انگار همسایه ی مرجان بود اومد جلو گفت:- سلام مرجان خانم حالتون چطوره؟ خوب هستین؟

مرجان- سلام اقای پارک ممنون مرسی خانم بچه ها خوب هستن؟

اقای پارک- سلام دارن خدمتتون ایشون دوستتون هستند؟

مرجان- بله ایشون دوستم ترانه هستند.ترانه جون ایشون اقای پارک همسایه ی ما هستند.

-خوشبختم.

اقای پارک- منم خوشبختم خانم.

مرجان- اتفاقی افتاده اقای پارک؟

اقای پارک- راستش خانم صبح که می خواستم برم سر کار یه ماشینی که یه پسره جوون توش نشسته بود روبروی اپارتمان ما پارک کرده بود انگار داشت کشیک میداد راستش الان که برگشتم خونه دیدم همینجور اونجا واستاده!والا یه خورده مشکوک شدم گفتم از شما بپرسم ببینم شما این اقا رو میشناسید؟اگه نه که زنگ بزنم پلیس ببینیم این کیه که این همه مدت دم خونه ما داره کشیک میده.

مرجان- خوب شد گفتید اقای پارک! بذارید ما الان داریم می ریم بیرون اگه شناختیم که این اقای محترم کی بود که هیچی اگه احیانا  ناشناس بود حتما بهتون زنگ میزنم اطلاع میدم.

اقای پارک- خیلی ممنون مواظب خودتون باشین. خوشحال شدم خانم.

-منم همین طور خداحافظ شما.

مرجان- خدافظ اقای پارک.

-مرجان به نظرت کیه که دم خونت داره کشیک میده؟

مرجان- واستا الان مشخص میشه سوار شو ماشین رو ببریم بیرون ببینیم این بیکار کیه!

بعد مرجان ماشین رو از پارکینگ در اورد رفتیم بیرون که یه خرده جلو تر دیدم ماشین من اونجا پارکه.

-این که ماشینه منه!

مرجان- نکنه این پسره کیو باشه!

-یعنی ممکنه کیو باشه!

مرجان - واستا برم ماشین رو اون گوشه پارک کنم پیاده شم ببینم خودشه؟تو بشین تو ماشین.

بعد مرجان ماشین رو یه گوشه پشت ماشین من پارک کرد. خودش پیاده شد رفت ببینه اون کیه!

بعد از یه خرده که نگاه کرد تو شیشه ماشین برگشت سمت من خندید و تلفنشو رو دراورد یه شماره رو گرفت یه خرده که صحبت کرد اومد سمت من سریع سوار شد.

-مرجان کی بود کیو بود؟

سریع ترمز دستی رو کشید گاز داد و راه افتادیم.

-بگو کی بود دیگه دارم میمیرم از کنجکاوی!

بعد مرجان شروع کرد به خندیدن همینجوری داشت می خندید دیگه از چشماش داشت اشک می اومد.

-وای مرجان بگو کی بود؟چرا داری میخندی؟

مرجان- اخه اگه بگم کی بود که تو هم از خنده میمیری!وای خدا شنیدی اقای پارک چی گفت، گفت از صبح داره اینجا کشیک میده.

-خب بگو کی بود اخه.

مرجان- همون گل پسر اقا کیو بود.

-وای راست میگی؟ پس چرا هیچی نگفتی؟

مرجان- اخه بیچاره همینجوری سرش رو گذاشته بود رو فرمون خوابش برده بود.

-اخی بمیرم!تو چرا هیچ کاری نکردی!

مرجان- چرا یه کار کوچیک هم کردم زنگ زدم به اقای پارک گفتم ما هیچ اشنایی با این اقای محترم نداریم لطفا زنگ بزنید پلیس که ایشون رو از اینجا جمع کنن ببرن.

بعد شروع کرد بلند خندیدن.

-مرجان چرا این کار رو کردی؟مگه خودت نگفتی که اگه اومد دنبالت باهاش برو.

مرجان- خره اگه الان باهاش می رفتی که دفعه بعد با دست چلاق می اومدی خونه ی من واستا یه خورده صبر کنه واست جونش در بیاد یه خورده سختی بکشه.

-یعنی الان جدی اقای پارک زنگ میزنه پلیس؟

-من که فکر نمی کنم اقای پارک با کسی شوخی داشته باشه.

خلاصه بعد از نیم ساعت رسیدیم به کافی شاپ.

-فکر می کنی الان همه هستن؟

مرجان – استرس داری؟بابا نترس همون بچه های قدیمی اند دیگه.

-اخه خیلی وقته ندیدمشون یه خرده استرس دارم.

مرجان- نترس بیا بریم تو.





نوع مطلب : story about kyu jong، story about hyun joong، story about young saeng، 
برچسب ها : choice،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 13 مهر 1390 05:14 ب.ظ
سلام خانومی جالب بود.اما نکن این کارو با کیو .قلبم به درد اومد
یکشنبه 23 مرداد 1390 03:05 ب.ظ
مرسی گلم خوب بود!
یکشنبه 23 مرداد 1390 09:35 ق.ظ

سلام مهشیدی!!!!خوبیییییییی؟
ببین من الان اینجوریم
اخه تو تیم من نویسنده زیاده تو باسه پست و داستان من نظر نزاشتی اسم داستان من i promise هست خیلی قشنگه!!!امیدوارم بتونی بخونیش چون الان وسط فصل 5 هستم و 4 فصل دیگه اون کنار باسه دانلود هست هر فصل 4 قسمته خیلی قشنگه امیدوارم لذت ببرید من نظر قبلی تو جفنگ میزنم بیا تو پست من نظراتتو درباره داستان من ثبت کن عزیزم میدوستمت راستی این پارتو خوندم حرف نداشت مخصوصأ کیو راستی کیو مگه پلیسا نگرفتن!!1ایییییییییی زبل خانیه!!!هه هه!!این ترانه هم خیلی داره لج میکنه ولی کیو خوب!!!........امیدوارم زود تر قسمت بعدیو بدی !!!راستی منتظرمت عزیزم!!
یکشنبه 23 مرداد 1390 03:38 ق.ظ
ممممممممممممممررررررررررررررررررررررررررسسسسسسسسسسیییییییییییییییی
mahshid ممنوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
شنبه 22 مرداد 1390 11:32 ب.ظ
شنبه 22 مرداد 1390 11:01 ب.ظ
به به بنده اودم این قسمتم خوندم خیلی قشنگ بودمرسی عزیزم
mahshid به به خوش اومدی.
قربونت برم مرسی از تو :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر